از عمق راهبردی تا غفلت راهبردی

عابد اکبری

عابد اکبری

سیاست

163826
از عمق راهبردی تا غفلت راهبردی

در ادبیات روابط بین‌الملل راهبرد موفق نه صرفاً در توانایی یک دولت برای تعریف اهداف بلندمدت، بلکه در ظرفیت آن برای تبدیل منابع موجود به قدرت پایدار معنا می‌یابد.

عابد اکبری، استاد روابط بین‌الملل:  هیچ راهبردی در خلأ شکل نمی‌گیرد و هیچ کشوری نمی‌تواند میان الزامات امروز و اهداف آینده تفکیکی مطلق قائل شود. آینده مطلوب، محصول تصمیم‌هایی است که در زمان حال و برمبنای ارزیابی واقع‌بینانه از ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و هزینه‌های انتخاب‌های سیاسی اتخاذ می‌شوند و از همین روی توجه به عمق راهبردی، زمانی واجد ارزش است که به افزایش تاب‌آوری ملی، ارتقای قدرت چانه‌زنی و تقویت ظرفیت‌های داخلی منجر شود.

اما هنگامی که این مفهوم از پیوند خود با مؤلفه‌های بنیادین قدرت ملی از اقتصاد و سرمایه انسانی تا مشروعیت اجتماعی و توان حکمرانی جدا شود، ممکن است به جای یک مزیت راهبردی، به نوعی غفلت راهبردی بینجامد. قدرت ملی در جهان معاصر، مفهومی چندبعدی است. تجربه تاریخی نشان داده است که صرف برخورداری از ظرفیت‌های نظامی یا نفوذ منطقه‌ای، بدون پشتوانه اقتصادی و اجتماعی پایدار، نمی‌تواند تضمین‌کننده امنیت بلندمدت باشد. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که میان قدرت سخت، قدرت نرم، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی توازن برقرار شود.

از این منظر، حفظ انسجام داخلی و ارتقای رفاه عمومی اجزای اصلی امنیت ملی هستند. تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا را نیز باید در چنین چارچوبی تحلیل کرد. اهمیت این تحول در این واقعیت نهفته است که دیپلماسی می‌تواند به عنوان یکی از ابزارهای افزایش قدرت ملی مورد استفاده قرار گیرد.

کاهش تنش‌های مدیریت‌نشده، ایجاد فضای تنفسی برای اقتصاد، کاهش نااطمینانی و فراهم کردن امکان بهره‌گیری از فرصت‌های بین‌المللی، در صورت اجرای دقیق و متوازن، می‌تواند بخشی از الزامات تقویت ظرفیت ملی باشد. درک صحیح از منافع ملی مستلزم آن است که میان «مقاومت راهبردی» و «هزینه‌های فرساینده» تمایز قائل شویم. هر سیاستی، حتی اگر با اهداف مشروع آغاز شود، باید بر اساس پیامدهای واقعی آن مورد ارزیابی قرار گیرد.

سیاست خارجی موفق، سیاستی نیست که صرفاً توان تحمل هزینه‌ها را به نمایش بگذارد؛ بلکه سیاستی است که بتواند هزینه‌ها را مدیریت و دستاوردهای پایدار برای کشور ایجاد کند. مذاکره و تعامل دیپلماتیک، در ذات خود، نشانه ضعف نیست.

تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که بسیاری از قدرت‌های بزرگ، در کنار حفظ اصول و منافع بنیادین خود، از ابزار گفت‌وگو برای کاهش تهدیدها، افزایش فرصت‌ها و بهبود موقعیت راهبردی خویش بهره گرفته‌اند. دیپلماسی، زمانی کارآمد است که بتواند شکاف میان اهداف بلندمدت و نیازهای فوری را کاهش دهد. راهبرد کلان، هنر انتخاب میان گزینه‌های ممکن در جهان واقعی است، نه ترسیم تصویری مطلوب فارغ از محدودیت‌ها.

کشوری که بتواند همزمان از منافع امنیتی خود صیانت کند، اقتصاد خود را تقویت نماید و سرمایه اجتماعی خویش را حفظ کند، در مسیر افزایش قدرت ملی حرکت می‌کند. از این منظر، عمق راهبردی واقعی نه در فاصله گرفتن از واقعیت‌های روزمره، بلکه در توانایی پیوند دادن آینده با امروز است. راهبردی که جامعه را نادیده بگیرد، اقتصاد را فرسوده کند و ظرفیت‌های داخلی را کاهش دهد، در نهایت حتی دستیابی به اهداف بلندمدت را دشوارتر خواهد کرد. قدرت پایدار، حاصل جمع آرمان، واقع‌بینی و مسئولیت‌پذیری در قبال منافع ملی است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست