تسری توفیقات نظامی به عرصه تاب آوری و توفیقات اقتصادی
مسأله چگونگی تسری توفیقات عرصه نظامی به حوزه تابآوری، ایجاد توفیقات اقتصادی و عدالت اجتماعی در کنار مسأله فشار محیط بیرونی و نیز چالش های درونی متوجه جامعه، دو روی یک سکهاند.
مینا شیروانی ناغانی، پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی: وضعیت پیچیده و پویای کنونی، این سوال را ایجاد میکند که چگونه جامعهای که در انتظار یا در کشاکش بحرانهای متعدد زیسته، میتواند از چرخه فرسایش بیرون آید و مزایا و چالشهای ژئوپلتیکش را به بازتولید پایدار زندگی روزمره و خلق امید در جامعه پیوند زند؟ در نگاه جامعهشناسی اقتصادی این دریچه تنها از متغیرهای کلان صرف چون؛ ارز، سرمایهگذاری، رشد تولید و... نمیگذرد، بلکه در زنجیرهای جای دارد که از سطح دولت تا عدالت، ادراک شده و امکان زیست مطلوب، ولو در شرایط دشوار امتداد مییابد، زنجیرهای که حلقههای میانی آن در تحلیلهای صرفاً اقتصادی اغلب نادیده گرفته میشوند.
در راستای ترسیم وضعیت، باید روشن کرد که گرچه صاحبنظران و تحلیلگران داخلی و خارجی به پاسخ و مقاومت ایران در عرصه نبرد صحه گذاشتهاند، ولی پرداختن به مقاومت حماسی ایران نباید ما را از چارهاندیشی درباره مسائل در شرایط پویای فعلی و زمانی که هنوز نبرد پایان نپذیرفته و نیز ثمره این مقاومت نیز باید در سایر ساحات اجتماعی جاری و ساری شود، باز دارد.
هر چند در این برهه و شرایط موجودیتی، باید منصفانه به تبعات اقتصادی اندیشید، اما واقعیت این است که میان میدان نبرد و اقتصاد جامعه، زنجیرهای از نهادها، بازارها، شبکههای اجتماعی، انتظارات، نظام توزیع، اشتغال، دستمزد و اعتماد قرار دارد. اگر این حلقههای میانی به خوبی فعال نشوند، ممکن است کشور از میدان جنگ با پیروزی خارج شود، اما جامعه همچنان از مطلوبهای اقتصادی خود فاصله داشته باشد. البته عدم گسست چرخه تولید و توزیع و مصرف در شرایط جنگی، نکته قابل تحسینی بود که اتفاقا استمرار فشارهای خارجی آن را هدف قرار داده است.
فارغ از تدابیر اقتصادی که اقناع مردمی، اجماع در سطوح نخبگی و سیاسی، هماهنگی بین بخشی و نیز هماهنگی در سیاستهای صنعتی و پولی و مالی در سطوح مدیریت کلان کشور را میطلبد، جامعهشناسی اقتصادی توجه را به این پرسش معطوف میکند که این متغیرها چگونه وارد زندگی اجتماعی میشوند؟ درآمد ارزی دولت زمانی اهمیت اجتماعی پیدا میکند که بتواند این تلقی را ایجاد کند که این موارد هزینه تولید و واردات را کاهش دهد، تولید را فعال کند، اشتغال ایجاد کند، دستمزد واقعی را افزایش دهد و در نهایت قدرت خرید خانوار را بالا ببرد. به همین دلیل، عمیقترکردن پیوند میان گشایش سیاسی و بهبود زندگی همان جایی است که باید اقتصاد را در متن روابط اجتماعی و نهادی آن مطالعه کرد.
یکی از مهمترین پیامدهای وضعیت نه جنگ و نه صلح، که به نظر میرسد یکی از راهبردهای امروز دشمن است، کوتاهشدن افق زمانی جامعه و رواج شایعات است. وقتی خانوار احتمال مشکلات بعدی، قیمت ارز، هزینه مسکن یا از دست رفتن شغل را در ذهن دارد، رفتار اقتصادی آن از حالت توسعهای به حالت مدیریت هر روزه تغییر میکند. در این شرایط احتمالا خریدبرخی از کالاها به تعویق میافتد، برخی ازدواجها و فرزندآوری عقب میافتد، سرمایه به سمت طلا، ارز و داراییهای فیزیکی میرود و پسانداز به جای آنکه منبع سرمایهگذاری باشد، به ابزار حفاظت در برابر نگرانیها تبدیل میشود. بنگاهها نیز در چنین فضایی به جای سرمایهگذاری بلندمدت، احتمالا نقدینگی خود را حفظ میکنند و از تصمیمهایی که بازگشت سرمایه آنها به چند سال زمان نیاز دارد، پرهیز میکنند. بنابراین یکی از مهمترین دستاوردهای مدیریت تنش، نه صرفاً ورود سرمایه خارجی، بلکه بازگرداندن قابلیت پیشبینی به زندگی اقتصادی و امکان بهرهبرداری سرمایه داخلی است.
البته از منظر «گرانووتر»، بازارها موجودیتهایی مستقل از روابط اجتماعی نیستند، بلکه در شبکههای اجتماعی و نهادی حک شدهاند. این نکته برای فهم اقتصاد ایران اهمیت زیادی دارد. لذا سرنوشت متغیرهای اقتصادی، به شبکه توزیع، روابط تولیدکننده و واسطه، نظام قیمتگذاری، سیاست یارانهای، دسترسی به اعتبار و انتظارات فعالان اقتصادی نیز بستگی دارد. در شرایط دشوار صادرات و تأمین ارز فشار بیشتری برای کنترل بر این سامانه اقتصادی وارد میشود، احتمالا تبادلات غیر مستقیم افزایش مییابد و تحلیل اینکه ارز وارد شده از چه شبکهای عبور کرده و چه مقدار هزینه جانبی افزایش و چه مقدار از آن در نهایت میتواند سهم خانوارها گردد نیز مسأله پیچیدهای میشود و سیاستگذار و مردم را در شرایط ابهام قرار میدهد.
از منظر «کارل پولانی» نیز اقتصاد را نمیتوان از جامعه جدا کرد. مسکن، غذا، درمان، آموزش و انرژی صرفاً کالاهایی برای مبادله نیستند؛ آنها بخشی از شرایط بازتولید زندگی اجتماعیاند. هنگامی که قیمت این کالاها در شرایط فرسایش و عدم تعادل عرضه و تقاضا به علت فشار بر تبادلات تجاری با سرعت بیشتر از درآمد افزایش یابد، چالشهای اقتصادی به چالش بازتولید اجتماعی تبدیل میشود. بنابراین فرصتی نیاز است که سیاست اقتصادی پس از بحران میان نقش دولت، سازوکار بازار و نیازهای اساسی جامعه تعادل برقرار کند. برای جلوگیری از تسری چالشهای اجتماعی به بخشهای بیشتر جامعه، لازم است که گفتمان اقناعی در سطوح مختلف از سوی دولت و دیگر حوزهها، تعریف و دنبال شود، همبستگی اجتماعی افزایش یابد و تمام راههای خروج از چالش، آزموده و صراحتاً به جامعه رسیده باشد و نخبگان جامعه در این مسیر یاریگر بخش عمومی،یعنی دولت و نیز مردم باشند.
وضعیت نه جنگ و نه صلح که امروز دشمن درپی تحمیل آن به ایران است را باید بیش از یک وضعیت ژئوپلتیک، یک وضعیت اجتماعی دانست؛ وضعیتی که در آن انتظار مشکلات بعدی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. اقتصاد در چنین شرایطی هر روز برای بقا تصمیم میگیرد، اما توان ساختن فردا را از دست میدهد.
برای همین است که تلاش برای خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نه تنها به راهبرد مسئولان ارشد تبدیل شده است، بلکه میبایست این تلاش مسئولان برای برهم زدن طرح جدید نیروهای بیگانه و متخاصم، از حمایت گسترده طیفهای سیاسی و اجتماعی نیز برخوردار باشد.
در نهایت، پیروزی واقعی زمانی اتفاق میافتد که آثار پایداری و مقاومت در چالش ژئوپلتیک، از سطح دولت و بازارهای مالی عبور کند و به زندگی روزمره برسد. برای کاهش نااطمینانی نسبی در جامعه، باید انگیزه و امید به سرمایهگذاری و تولید، ثبات دستمزد واقعی و حفظ قدرت خرید و در نهایت بازسازی اعتماد صورت پذیرد. اگر این زنجیره گسسته بماند، ممکن است جنگ در میدان پایان یافته باشد، اما آثار جنگ در رفتار اقتصادی مردم ادامه پیدا کند.
پیروزی نهایی آن نیست که جامعه فقط از بحران به سلامت عبور کرده باشد. پیروزی نهایی آن است که جامعه دوباره بتواند به جای انتظار برای بحران بعدی، برای زندگی فردا برنامهریزی کند.
انتهای پیام/