پاکدشت؛ وقتی شهر از فردای خودش عقب می‌ماند

استان‌ها

167332
پاکدشت؛ وقتی شهر از فردای خودش عقب می‌ماند

شهرها همیشه با ساختمان‌ها بزرگ نمی‌شوند؛ گاهی با رؤیاهای مردمی بزرگ می‌شوند که در آن‌ها زندگی می‌کنند. با کودکی که صبح، کیف مدرسه‌اش را برمی‌دارد و از خانه بیرون می‌زند؛ با مادری که دلش می‌خواهد فرزندش در همان شهری که به دنیا آمده، آینده‌ای روشن داشته باشد؛ با جوانی که نمی‌خواهد برای پیدا کردن فرصت، ناچار باشد شهرش را پشت سر بگذارد.

ایران آنلاین:

  ریحانه هاشم زاده، خبرنگار ایران، پاکدشت/ شهر، پیش از آنکه مجموعه‌ای از خیابان و خانه و کارخانه باشد، مجموعه‌ای از انسان‌ها و امیدهای آن‌هاست.

پاکدشت نیز سال‌هاست در مسیر رشد و دگرگونی حرکت می‌کند؛ شهری با جمعیت، فعالیت اقتصادی، ظرفیت‌های صنعتی و کشاورزی و مردمی که هر روز به آن زندگی تازه‌ای می‌بخشند. اما درست در همین نقطه، یک پرسش جدی شکل می‌گیرد: آیا زیرساخت‌ها و فرصت‌های زندگی نیز هم‌پای رشد شهر پیش آمده‌اند؟

این پرسش، شاید از ده‌ها سؤال پراکنده مهم‌تر باشد؛ زیرا مسئله‌ی یک شهر همیشه این نیست که «چه چیزی ندارد»؛ گاهی مسئله این است که آنچه دارد، متناسب با سرعت رشدش توسعه پیدا نکرده است.

خانه ساخته می‌شود؛ اما آیا مدرسه هم به همان نسبت ساخته شده است؟ جمعیت افزایش پیدا می‌کند؛ اما آیا شبکه‌ی آب، حمل‌ونقل، خدمات درمانی، فضاهای فرهنگی، ورزشی و تفریحی نیز متناسب با آن توسعه یافته‌اند؟ شهر گسترش پیدا می‌کند؛ اما آیا فرصت‌هایش نیز گسترده‌تر می‌شوند؟ اینجاست که مفهوم توسعه، از ساخت‌وساز جدا می‌شود. بزرگ شدن شهر، الزاماً به معنای توسعه‌یافتن آن نیست.

شهری ممکن است هر روز ساختمان‌های بیشتری در خود جای دهد، اما اگر مدرسه، آب، حمل‌ونقل، فضای سبز، فرهنگ، ورزش و فرصت‌های انسانی هم‌پای آن رشد نکنند، در حقیقت تنها «وسعت» پیدا کرده است، نه لزوماً «کیفیت».

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های این مسئله، آموزش است. هر محله‌ای که ساخته می‌شود، تنها به خیابان و خانه نیاز ندارد؛ به مدرسه نیاز دارد. چون خانه، محل زندگی امروز است و مدرسه، محل ساختن فرداست.

در گزارش‌های مربوط به توسعه‌ی مسکن در استان تهران، مسئله‌ی پیش‌بینی‌نشدن فضای آموزشی متناسب با برخی پروژه‌های مسکن، به‌طور جدی مطرح شده است. این موضوع برای مناطقی مانند پاکدشت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا هر واحد مسکونی تازه، به معنای خانواده‌ای تازه و در بسیاری از موارد، دانش‌آموزانی تازه است.

اینجا یک اشتباه کوچک در برنامه‌ریزی می‌تواند در آینده به مسئله‌ای بزرگ تبدیل شود. اگر مدرسه دیر ساخته شود، کلاس‌ها شلوغ‌تر می‌شوند؛ اگر فضای آموزشی کافی نباشد، کیفیت آموزش تحت فشار قرار می‌گیرد؛ و اگر برای رشد جمعیت از امروز برنامه‌ریزی نشود، فردا مجبور خواهیم شد با هزینه‌ای بیشتر، کمبود امروز را جبران کنیم. اما مدرسه فقط ساختمان نیست.

مدرسه جایی است که شهر، آینده‌ی خودش را تربیت می‌کند. هر صندلی یک دانش‌آموز دارد؛ و پشت هر دانش‌آموز، یک آینده ایستاده است. پس وقتی درباره‌ی کمبود فضای آموزشی صحبت می‌کنیم، در حقیقت درباره‌ی ظرفیت آینده‌ی یک شهر حرف می‌زنیم.

در سوی دیگر، آب قرار دارد؛ شاید ساده‌ترین و در عین حال حیاتی‌ترین تعریف از زندگی. پاکدشت در منطقه‌ای قرار گرفته که مسئله‌ی آب را نمی‌توان جدا از وضعیت منابع آبی جنوب‌شرق تهران دید. کاهش ذخایر منابع آبی و فشار ناشی از خشکسالی، ضرورت مدیریت دقیق‌تر منابع آب را بیش از گذشته آشکار کرده است. اما مسئله‌ی آب را نباید فقط در قالب «قطع شدن آب» یا «کمبود آب» دید. پرسش بزرگ‌تر این است: آیا شهر برای آینده‌ای که آب در آن کمیاب‌تر خواهد بود، آماده است؟

این پرسش، آینده‌نگرانه‌تر از آن است که فقط منتظر بمانیم مشکل اتفاق بیفتد و بعد برایش راه‌حل پیدا کنیم. مدیریت مصرف، کاهش هدررفت، نگهداری شبکه، استفاده‌ی درست از منابع، بازچرخانی آب و هماهنگی میان توسعه‌ی شهری، کشاورزی و صنعت، دیگر انتخاب‌های تجملی نیستند؛ بخشی از ضرورت آینده‌اند. آب، مسئله‌ی امروز نیست؛ مسئله‌ی فردای ماست که امروز خودش را نشان داده است. گاهی یک مشکل شهری آن‌قدر عادی می‌شود که دیگر متوجه عمق آن نمی‌شویم؛ مثلاً ترافیک.

ما به صف خودروها نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: «ترافیک است.» اما پشت هر خودرو، بخشی از زندگی یک انسان متوقف شده است. دانش‌آموزی که دیر به مدرسه می‌رسد؛ مادری که بخشی از روزش را در مسیر از دست می‌دهد؛ کارگری که بعد از ساعت‌ها کار، زمان بیشتری را در راه می‌گذراند؛ و خانواده‌ای که بخشی از زمان باارزشش را در خیابان جا می‌گذارد. پس حمل‌ونقل فقط مسئله‌ی آسفالت و خیابان نیست.

زمان مردم نیز یکی از سرمایه‌های شهر است. اما اگر بخواهیم از میان تمام این مسائل، به عمیق‌ترین لایه برسیم، باید سراغ نوجوانان برویم؛ چون نوجوان امروز، شهروند فرداست.

نوجوانی که در پاکدشت زندگی می‌کند، فقط به مدرسه نیاز ندارد؛ به کتابخانه نیاز دارد، به ورزش نیاز دارد، به هنر نیاز دارد، به فضای فرهنگی نیاز دارد، به فرصت تجربه‌کردن نیاز دارد، به جایی برای شنیده‌شدن نیاز دارد و به امکان ساختن نیاز دارد.

شاید یکی از مهم‌ترین شاخص‌های توسعه‌ی یک شهر این نباشد که چند ساختمان جدید ساخته است؛ بلکه این باشد که چند استعداد را توانسته است کشف کند و پرورش دهد.

ممکن است یک نوجوان در گوشه‌ای از همین شهر، نویسنده‌ای بزرگ باشد؛ دیگری برنامه‌نویسی خلاق؛ دیگری ورزشکاری موفق؛ دیگری هنرمندی که روزی نام شهرش را به جای دیگری ببرد. اما استعداد، اگر فرصت نداشته باشد، همیشه به موفقیت تبدیل نمی‌شود. و اینجاست که توسعه‌ی شهری با توسعه‌ی انسانی پیوند می‌خورد.

گاهی درباره‌ی شهرها طوری حرف می‌زنیم که انگار مجموعه‌ای از کمبودها هستند؛ فلان مشکل را دارند، فلان کمبود را دارند، فلان زیرساخت را ندارند. اما این نگاه، بخشی از حقیقت را فراموش می‌کند. پاکدشت فقط مجموعه‌ای از مسئله‌ها نیست. پاکدشت، مجموعه‌ای از ظرفیت‌هاست؛ ظرفیت انسانی دارد، ظرفیت اقتصادی دارد، ظرفیت صنعتی و کشاورزی دارد و مهم‌تر از همه، مردمی دارد که سال‌هاست در همین شهر زندگی ساخته‌اند.

بنابراین مسئله این نیست که بگوییم: «پاکدشت مشکل دارد.» مسئله این است که بپرسیم: چگونه می‌توان ظرفیت‌های پاکدشت را به کیفیت زندگی تبدیل کرد؟ این دو جمله، تفاوت میان نگاه ناامیدانه و نگاه مسئولانه به یک شهر است. برای حل مشکلات شهری، یک پروژه به‌تنهایی کافی نیست.

مدرسه لازم است؛ اما باید بدانیم جمعیت دانش‌آموزی در سال‌های آینده چقدر خواهد شد. جاده لازم است؛ اما باید بدانیم الگوی رفت‌وآمد مردم چگونه تغییر خواهد کرد. آب لازم است؛ اما باید بدانیم منابع موجود تا چه زمانی پاسخ‌گو خواهند بود. فضای سبز لازم است؛ اما در شهری که با تنش آبی روبه‌روست، باید بدانیم چگونه فضای سبز را با مصرف منطقی آب توسعه دهیم. و از همه مهم‌تر، باید بدانیم نسل آینده‌ی پاکدشت چه می‌خواهد.

توسعه‌ی واقعی یعنی امروز، فردا را هم ببینیم. هیچ برنامه‌ای بدون شناخت دقیق مردم کامل نیست. اگر می‌خواهیم درباره‌ی پاکدشت تصمیم بگیریم، باید صدای دانش‌آموز را هم بشنویم؛ صدای معلم را، صدای کارگر را، صدای کشاورز را، صدای مادر را، صدای راننده را، صدای جوانی را که به دنبال کار است و صدای سالمندی را که سال‌هاست در این شهر زندگی کرده است.

گاهی یک آمار، فقط یک عدد است؛ اما پشت همان عدد، هزاران تجربه‌ی انسانی پنهان شده است. برای همین، حل مسئله فقط از پشت میز اتفاق نمی‌افتد. باید شهر را دید، باید در محله‌ها قدم زد، باید پرسید، باید شنید و بعد تصمیم گرفت. اگر قرار باشد یک جمله برای تمام این بحث انتخاب کنیم، شاید این باشد: پاکدشت به توسعه‌ای نیاز دارد که از جمعیت جلو نزند، بلکه همراه مردم حرکت کند.

توسعه‌ای که مدرسه را بعد از ساختن خانه به یاد نیاورد؛ آب را فقط هنگام بحران به خاطر نیاورد؛ حمل‌ونقل را فقط وقتی ترافیک سنگین شد جدی نگیرد؛ و نوجوانان را فقط زمانی نبیند که قرار است از آن‌ها موفقیتی در آینده انتظار داشته باشد. شهر خوب، شهری نیست که فقط ساختمان‌های بلندتر داشته باشد.

شهر خوب، شهری است که انسان در آن آینده‌ی بلندتری داشته باشد. شاید سال‌ها بعد، وقتی درباره‌ی پاکدشت امروز حرف می‌زنیم، مهم نباشد که در یک سال خاص چند پروژه افتتاح شد یا چند خیابان تغییر کرد. چیزی که اهمیت خواهد داشت، این است که آیا در این سال‌ها توانستیم زندگی مردم را بهتر کنیم یا نه. آیا دانش‌آموزی توانست بدون دغدغه‌ی کمبود امکانات، استعدادش را دنبال کند؟

آیا جوانی توانست در شهر خودش برای آینده‌اش فرصت پیدا کند؟ آیا خانواده‌ای توانست با آرامش بیشتری زندگی کند؟ آیا آب را برای فردا هم حفظ کردیم؟ آیا زمان مردم را کمتر در مسیرها هدر دادیم؟ و آیا وقتی شهر بزرگ‌تر شد، فرصت‌هایش هم بزرگ‌تر شدند؟

پاکدشت فقط جایی روی نقشه نیست. این شهر، خانه‌ی مردمی است که هر صبح در آن بیدار می‌شوند، کار می‌کنند، درس می‌خوانند، می‌سازند، امید می‌بندند و آینده‌ی خود را در همین خاک تصور می‌کنند. پس شاید مسئله‌ی اصلی پاکدشت را نتوان در یک کلمه خلاصه کرد.

مسئله، آب است؛ اما فقط آب نیست. مسئله، مدرسه است؛ اما فقط مدرسه نیست. مسئله، ترافیک است؛ اما فقط ترافیک نیست. مسئله، در نهایت، فاصله‌ی میان رشد یک شهر و فرصت‌هایی است که برای مردمش فراهم می‌کند. و شاید بزرگ‌ترین پرسش امروز همین باشد: اگر پاکدشت قرار است بزرگ‌تر شود، آیا حاضریم به همان اندازه، آینده‌اش را هم بزرگ‌تر کنیم؟ زیرا شهرها زمانی واقعاً توسعه پیدا می‌کنند که مردمشان فقط در آن‌ها زندگی نکنند؛ بلکه بتوانند در آن‌ها آینده بسازند.


 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار استان‌ها