رویاهای بیداری

کتاب راهی به هزارتوهای بورخس به بررسی جهان ادبی این نویسنده می‌پردازد

فرهنگ

167375
رویاهای بیداری

جهان داستان‌نویسی خورخه لوئیس بورخس شباهت عجیبی به یک شهر پرپیچ‌ و خم، آیینه‌کاری‌ شده و بی‌پایان دارد؛ جایی که هر دری را باز می‌کنی به راهرویی دیگر می‌رسی و هر تصویری در آیینه‌ای دیگر تکثیر می‌شود.

ایران آنلاین:

بهار خسروی، گروه کتاب:  خواندن داستان‌های کوتاه او برای خیلی از علاقه‌مندان به ادبیات، هم شگفت‌انگیز است و هم گیج‌کننده. بورخس مثل نویسنده‌های معمولی قصه تعریف نمی‌کند؛ او از زمان‌های تکرارشونده حرف می‌زند، مرز میان واقعیت و توهم را برمی‌دارد، خواب‌ها را به بیداری پیوند می‌دهد و شخصیت‌هایی خلق می‌کند که در واقع همزاد هستند. روبه‌رو شدن با چنین آثاری برای یک خواننده معمولی، درست مثل قدم گذاشتن به بیابانی بی‌نشان یا یک هزارتوی تاریک است که بدون داشتن نقشه و چراغ راهنما، خیلی زود خسته و سردرگم می‌شود.

برای لذت بردن واقعی از این داستان‌ها، فقط خواندن خط به خط کلمات کافی نیست؛ باید پشت‌ صحنه این معماها را بفهمیم و بدانیم نویسنده با چه ترفندی چنین فضاهای غریبی را ساخته است. کتاب «راهی به هزارتوهای بورخس در داستان‌های کوتاهش» نوشته جواد اسحاقیان که در نشر عینک منتشر شده، دقیقاً با همین هدف نوشته شده است.

اسحاقیان در این اثر تلاش کرده نقش یک راهنمای کاربلد را بازی کند؛ او تک‌تک داستان‌های شاخص بورخس را روی میز نقد می‌گذارد و با نگاهی علمی و زبانی منظم، دست خواننده را می‌گیرد تا گام‌به‌گام در این دالان‌های تودرتو پیش برود، منطق پنهان پشت هر قصه را کشف کند و نشان دهد که چگونه فرم داستانی و معنای فلسفی در دستان بورخس به یک شاهکار ادبی تبدیل می‌شوند.
موضوع محوری این اثر، واکاوی و خوانش انتقادی داستان‌های کوتاه شاخص خورخه لوئیس بورخس بر پایه نظریه‌ها و رویکردهای مدرن نقد ادبی است. نویسنده در طول کتاب تلاش کرده تا نشان دهد چگونه فرم و محتوا در داستان‌های بورخس با ظرافت درهم تنیده‌اند و او با تکیه بر چه ساختارهای زبانی و شگردهای روایی، عمیق‌ترین مفاهیم فلسفی و زیباشناختی را خلق کرده است. در این مسیر، کتاب بر مجموعه‌ای از درون‌مایه‌های بنیادین و به‌ هم‌ پیوسته تمرکز می‌کند که ستون‌های اصلی جهان داستانی بورخس را می‌سازند.

یکی از برجسته‌ترین این مضامین، مسأله نسبیت واقعیت و درهم‌تنیدگی رویا و بیداری است؛ جایی که بورخس آگاهانه مرزهای استوار میان خیال، اسطوره، جهان مکتوب و واقعیت عینی را محو می‌سازد و خواننده را در تشخیص بیداری از توهم، معلق باقی می‌گذارد. در امتداد این نگاه، مسأله زمان مطرح می‌شود که در آثار بورخس از قالب آشنای خطی بیرون می‌آید و شکل چرخه‌های دورانی، تکرارشونده و نامتناهی به خود می‌گیرد، به گونه‌ای که گذشته و حال و آینده در لحظاتی بی‌پایان به یکدیگر می‌رسند.

از سوی دیگر، همزاد و هویت‌های چندگانه در لایه‌های مختلف داستان‌ها جریان دارد؛ شخصیت‌ها، آیینه تمام‌نمای یکدیگرند و مرز میان تعقیب‌کننده و تعقیب‌شونده یا قاتل و مقتول فرو می‌ریزد تا نشان دهد انسان‌ها در نهایت تکه‌هایی از یک حقیقت واحدند. در کنار همه اینها، بورخس علاقه و شیفتگی عجیبی به فرهنگ و ادبیات شرق داشت و مدام در داستان‌هایش از کتاب‌ها و قصه‌های دیگر الهام می‌گرفت.

او با اشتیاق از آثاری مثل «هزار و یک شب»، داستان‌های اساطیری و حتی باورهای عرفان اسلامی در نوشته‌هایش استفاده می‌کرد. این پیوند زدن داستان‌هایش با کتاب‌های کهن، باعث شده جهان داستان‌هایش مثل قصه‌های باستانی، پررمز و راز، عمیق و چندلایه به نظر برسد.
 
 شعبده‌بازی بورخس

کتاب «راهی به هزارتوهای بورخس در داستان‌های کوتاهش» شامل دوازده فصل و دو پیوست تحلیلی است که هر کدام از زاویه‌ای خاص یکی از جنبه‌ها یا داستان‌های بورخس را موشکافی می‌کنند. در بخش «بازی نشانه در مردی از گوشه‌ خیابان» نخستین داستان موفق و بومی بورخس بررسی می‌شود.

اسحاقیان با بهره‌گیری از رویکرد نشانه‌شناسی نشان می‌دهد چگونه عناصر روزمره، فضاها و رفتارهای شخصیت‌ها در محله‌های حاشیه‌ای بوئنوس‌آیرس به نشانه‌هایی چندلایه از هویت، شجاعت، خشونت و سرنوشت تبدیل می‌شوند. اسحاقیان در این بخش توضیح می‌دهد اشیای ساده مثل چاقو، شنل یا حتی نحوه راه رفتن شخصیت‌ها، فقط توصیف ظاهری نیستند، بلکه نشانه‌هایی از نظام ارزشی گاچوها -کابوی‌ آرژانتینی- هستند.

او نشان می‌دهد بورخس با استفاده از این نشانه‌ها، مفهوم مردانگی را در محله‌های فقیرنشین بازنمایی می‌کند. در بخش «خوانش پسامدرنی داستان کوتاه مرگ دیگر» نویسنده بر روی این ایده تمرکز می‌کند که حقیقت واحد وجود ندارد. در دنیای پسامدرن بورخس، حافظه می‌تواند واقعیت گذشته را تغییر دهد. داستان «مرگ دیگر» روایت دگرگونی خاطره و بازنویسی واقعیت در گذر زمان است. در این بخش، المان‌های پسامدرن نظیر بی‌ثباتی حقیقت تاریخی، عدم قطعیت راوی و دستکاری زمان و حافظه واکاوی شده و نشان داده می‌شود چگونه یک فرد می‌تواند در ذهن‌های گوناگون چندین سرنوشت متفاوت داشته باشد.
نویسنده در بخش «بازی‌های زبانی بورخس در ابن حقان بُخاری» به شگردهای روایی و ترفندهای زبانی بورخس می‌پردازد؛ اینکه زبان، هم ابزار ساختن هزارتو است و هم کلید خروج از آن. در واقع نویسنده در این فصل به شعبده‌بازی زبانی بورخس اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد بورخس چگونه با کلمات، خواننده را هم مثل شخصیت‌های داستان در یک هزارتوی ذهنی گرفتار می‌کند.

بخش «سازه‌های رئالیسم جادویی در تام کاسترو: شیاد نامتصور» به بررسی تکنیک‌های خلق شگفتی در بستر تاریخ می‌پردازد. بورخس ماجرایی واقعی از فریبکاری تاریخی را برمی‌دارد و با شگردهای خاص خود که بعدها بنیان رئالیسم جادویی در آمریکای لاتین شد، روایتی غریب، اغراق‌ شده و جذاب خلق می‌کند. اسحاقیان بررسی می‌کند که بورخس از دل تاریخ واقعی چگونه یک دنیای سوررئال و جادویی بیرون می‌کشد. او توضیح می‌دهد که تکنیک بورخس در اغراق و آوردن جزئیات عجیب، چطور باعث می‌شود خواننده یک فریب بزرگ را به‌عنوان یک واقعیت جادویی بپذیرد.

بخش «غریب‌سازی در داستان‌های کوتاه بورخس» با تکیه بر مفهوم آشنایی‌زدایی یا غریب‌سازی در فرمالیسم، بررسی می‌کند که بورخس مفاهیم بدیهی مانند مرگ، شجاعت، آیینه و کتاب را از زاویه‌ای کاملاً نو پیش چشم خواننده قرار می‌دهد تا شگفتی و تفکر عمیق ایجاد کند. بخش «خوانش هرمنوتیک (فلسفی) ویرانه‌های مدور» یکی از سنگین‌ترین فصول کتاب است. اسحاقیان به تفسیر فلسفی درباره هستی می‌پردازد و می‌گوید بورخس در این داستان معتقد است زندگی ما ممکن است رویای شخص دیگری باشد. نویسنده، رابطه بین نویسنده و مخلوق و خدا و انسان را در این فصل واکاوی می‌کند.
 
 ایجاز در واژگونی روایت‌های اسطوره‌ای

ساختارگرایی و تحلیل تضادها مبنای بخش «تقابل‌های دوگانه در ذهنیت و آثار بورخس» است؛ تقابل‌هایی همچون شجاعت و ترس، خیانت و وفاداری، شرق و غرب، عقل و شهود و نوشتن و زیستن به‌عنوان ستون‌های اصلی ذهنیت بورخس بررسی می‌شوند. اسحاقیان توضیح می‌دهد جهان بورخس بر پایه دوگانه‌ها بنا شده است: خائن و قهرمان، کتابخانه و بیابان، نظم و هرج‌ و مرج و بورخس در نهایت این دوگانه‌ها را یکی می‌کند؛ یعنی خائن همان قهرمان است و نظم همان آشفتگی. در بخش «درنگی بر داستانک (مینیمال) خانه‌ آستریون» نویسنده قالب مینیمال و ایجاز شگفت‌انگیز بورخس در واژگون‌ کردن روایت‌های اسطوره‌ای و تبدیل هیولا به موجودی تنها و در انتظار رهایی را تحلیل می‌کند.

او می‌گوید بورخس با تغییر زاویه دید (روایت از زبان خود هیولا)، اسطوره را انسانی می‌کند و تنهایی عمیق انسان مدرن را در قالب یک موجود اسطوره‌ای نشان می‌دهد. علاقه بورخس به شاهکار «هزار و یک شب» در بخش «بورخس و اشارات عاشقانه با هزار و یک شب» بررسی می‌شود. نویسنده توضیح می‌دهد ساختار داستان در داستان و تعلیق مرگ از طریق روایت، چگونه ذهن بورخس را تسخیر کرده و در آثارش بازتاب یافته است. بخش «درنگی بر داستان معمایی-جنایی اِما سونس» به تحلیل ابعاد روان‌شناختی، گره‌های معمایی، انگیزه‌ها و مفهوم عدالت فردی در برابر قانون در این شاهکار جنایی می‌پردازد. در این فصل به لایه‌های روانی شخصیت پرداخته می‌شود. او تحلیل می‌کند بورخس مفهوم عدالت را به چالش می‌کشد؛ جایی که یک جرم واقعی انجام می‌شود تا حقیقتی پنهان -مرگ پدر- جبران شود.
در بخش «خوانش فرهنگی آثار بورخس» بررسی می‌شود که بورخس تنها نویسنده‌ای انتزاعی نیست؛ پیوندهای او با تاریخ آرژانتین، فرهنگ گاچوها (کابو‌های آرژانتینی)، منازعات بومی و مواجهه آمریکای لاتین با میراث فکری اروپا از منظر مطالعات فرهنگی ارزیابی می‌شود. برخلاف کسانی که فکر می‌کنند بورخس فقط نویسنده‌ای انتزاعی است، اسحاقیان نشان می‌دهد او به مسائل فرهنگی، نژادی و تاریخی آرژانتین در لایه‌های زیرین داستان‌هایش پاسخ می‌دهد.

در پیوست اول با عنوان «رگه‌های مدرنیسم و پسامدرنیسم در ویرانه‌های مدور» به‌عنوان مکمل فصل ششم، به تفکیک ویژگی‌های زیبایی‌شناختی مدرنیستی و مؤلفه‌های ساختارشکنانه پسامدرنیستی در یکی از مهم‌ترین داستان‌های بورخس می‌پردازد. در پیوست دوم با عنوان «توان شهودی رئالیسم جادویی: اشیا و نمودشان در آثار بورخس» کارکرد نمادین اشیا مانند آیینه‌ها، خنجرها، سکه زهیر و کتاب‌ها و نقش آنها به‌عنوان دروازه‌های ورود به بُعدهای دیگر هستی و شهود جادویی تحلیل شده است.
یکی از نقاط قوت کتاب این است که دچار کلی‌گویی‌های رایج درباره بورخس نمی‌شود؛ بلکه داستان مشخص را پیش رو می‌گذارد و پاراگراف به پاراگراف تحلیل می‌کند. نویسنده تنها از یک زاویه به اثر نگاه نکرده، بلکه فراخور هر داستان از نقد فرمالیستی، نشانه‌شناسی، پسامدرنیسم و مطالعات فرهنگی استفاده کرده است.

تحلیل‌ها با وجود تکیه بر نظریه‌های جدی، ساختاری سرراست و قابل فهم برای علاقه‌مندان جدی ادبیات دارند. در بخش‌هایی از کتاب، به دلیل استقلال نسبی مقالات، برخی تعاریف پیرامون پسامدرنیسم یا نشانه‌شناسی تکرار می‌شوند که ممکن است برای خواننده‌ای که کتاب را پیوسته می‌خواند، کمی تکراری باشد. گاهی غلبه چارچوب‌های نظری نقد ادبی باعث می‌شود حس و حال شاعرانه و جادویی داستانی بورخس در پس اصطلاحات آکادمیک کمرنگ شود.

کتاب برای کسی که قبلاً داستان‌های نامبرده را نخوانده باشد، کارایی کمتری دارد و خواننده حتماً باید پیش از خواندن هر فصل، داستان مربوطه را مطالعه کرده باشد. در نهایت، کتاب «راهی به هزارتوهای بورخس در داستان‌های کوتاهش» اثری ارزشمند، منسجم و روشنگر در حوزه نقد ادبیات داستانی جهان به زبان فارسی است. این کتاب نشان می‌دهد بورخس چگونه توانسته فلسفه، ریاضیات، تاریخ، عرفان و داستان‌نویسی پلیسی را با کلمات در هم آمیخته کند.

منتقد بی‌هیاهو

جواد اسحاقیان از آن دست منتقدان و پژوهشگرانی است که خواندن آثارش، مثل در دست داشتن یک ذره‌بین هنگام کتاب ‌خواندن است. او متولد سال ۱۳۲۷ در شهر سبزوار است و تمام زندگی‌اش را با عشق به ادبیات، تدریس و نوشتن گذرانده است. مسیر زندگی اسحاقیان از روزهای معلمی در شهرهای دورافتاده آغاز شد و سپس با تحصیل در مقاطع بالاتر در دانشگاه‌های مشهد و تهران و شاگردی در محضر استادان بزرگی همچون دکتر پرویز ناتل خانلری ادامه پیدا کرد؛ تجربه‌ای که باعث شد نگاهش به زبان و ادبیات دقیق، علمی و قاعده‌مند شود. تفاوت بزرگ اسحاقیان با خیلی از کتابخوان‌ها و منتقدان معمولی در این است که او هیچ‌ وقت داستان‌ها را بر اساس سلیقه و حس‌ و حال شخصی قضاوت نمی‌کند.

او معتقد است هر رمانی شبیه به یک ساعت مچی دقیق است؛ اگر می‌خواهیم بفهمیم چطور کار می‌کند، باید پشت آن را باز کنیم و چرخ‌دنده‌هایش را بشناسیم. به همین دلیل، او با ابزارهای نقد مدرن مانند روان‌شناسی شخصیت‌ها، نشانه‌شناسی، شیوه روایت و نگاه جامعه‌شناختی به سراغ متن‌ها می‌رود تا لایه‌های پنهانی را که یک خواننده عادی متوجه آنها نمی‌شود، آشکار کند. بخش بزرگی از کارنامه کاری او به بررسی شاهکارهای ادبیات ایران اختصاص دارد.

او با حوصله، داستان‌های نویسندگان بزرگی مثل صادق هدایت، جلال آل‌احمد، صادق چوبک، هوشنگ گلشیری و به‌ویژه رمان‌های طولانی محمود دولت‌آبادی را موشکافی کرده است. علاوه بر این، اسحاقیان علاقه زیادی به ادبیات جهان، به‌ویژه نویسندگان سخت‌خوان و پیچیده‌ای مثل خورخه لوئیس بورخس و غول‌های ادبیات آمریکای لاتین دارد.

او تلاش کرده با زبانی دقیق، راز و رمز پشت پیچیدگی‌های ذهنی این نویسندگان را برای خواننده فارسی‌زبان ساده و قابل‌ فهم کند. او منتقدی آرام، پرکار و به دور از هیاهو است که به ما یاد می‌دهد چطور یک کتاب خوب را عمیق‌تر، هوشمندانه‌تر و لذتبخش‌تر بخوانیم.


انتهای پیام/
دیدگاه ها