ایران در واقعیت‌های بزرگ چه آموخت؟

سیاست

170354
ایران در واقعیت‌های بزرگ چه آموخت؟

تحولات دو سال گذشته، بویژه رویدادهای اخیر، مجموعه‌ای از واقعیت‌ها و درس‌های راهبردی را پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار داده است.

مازیار مظفری فلارتی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران: تحولات دو سال گذشته، بویژه رویدادهای اخیر، مجموعه‌ای از واقعیت‌ها و درس‌های راهبردی را پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار داده است؛ واقعیت‌هایی که بازخوانی آنها می‌تواند در شناخت موقعیت کشور در محیط متحول بین‌المللی و تعیین الزامات سیاست خارجی در دوره پیش‌رو نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. مارک تواین جمله قابل تأملی دارد و می‌گوید انسان دو بار متولد می‌شود؛ بار اول زمانی که به دنیا می‌آید و بار دوم هنگامی که مسیر زندگی خود را پیدا می‌کند. شاید بتوان این تعبیر را به تجربه تاریخی کشورها نیز تعمیم داد؛ ملت‌ها در مقاطع خاصی از تاریخ، در مواجهه با بحران‌ها و تحولات بنیادین، به درک تازه‌ای از موقعیت، ظرفیت‌ها و مسیر آینده خود می‌رسند. تاریخ ایران سرشار از چنین بزنگاه‌هایی است و تحولات اخیر نیز واقعیت‌هایی را آشکار کرده که نمی‌توان از کنار آنها به‌سادگی عبور کرد. خون‌هایی که در این مسیر، از جوانان مدرسه میناب تا رهبر شهید، بر زمین ریخته شد، صرفاً بخشی از هزینه‌های انسانی این تحولات نیست، بلکه حامل پیام‌هایی درباره ضرورت بازاندیشی در برخی مفروضات راهبردی کشور است.
نخستین مسأله، بازخوانی رفتار بازیگران بین‌المللی و بویژه کشورهای همسایه در مواجهه با تحولات اخیر است. مواضع کشورهایی که خود را دوست ایران معرفی می‌کردند، در کنار واکنش سایر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بار دیگر فاصله میان تعهدات اعلامی دولت‌ها و رفتار عملی آنها را آشکار کرد. در نظام بین‌الملل، تأکید بر اصولی همچون حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و احترام به حقوق بین‌الملل همواره بخشی از ادبیات رسمی کشورهاست؛ با این حال، تحولات اخیر نشان داد که پایبندی عملی به این اصول، بویژه در شرایطی که منافع و ملاحظات سیاسی و امنیتی دولت‌ها مطرح می‌شود، الزاماً با مواضع اعلامی آنها همخوانی ندارد.
از همین منظر، یکی از الزامات سیاست خارجی ایران، بازنگری در اولویت‌های جغرافیایی و گسترش دامنه تعاملات بین‌المللی است. تأکید رهبری بر ضرورت توجه به مناطق مختلف جهان، بویژه شرق و کشورهای همسایه، همچنان واجد اهمیت راهبردی است. سیاست خارجی ایران نباید در چارچوب تمرکز یک‌جانبه بر غرب تعریف شود. تنوع‌بخشی به شرکای سیاسی و اقتصادی و توسعه روابط با کشورهای شرقی و همسایگان، می‌تواند با افزایش ظرفیت مانور دیپلماتیک کشور، زمینه کاهش آسیب‌پذیری در برابر فشارهای خارجی را فراهم کند. البته تقویت این مناسبات مستلزم شناخت دقیق رفتار و منافع متقابل کشورهاست؛ چراکه تجربه اخیر نشان داده است روابط دوستانه در سطح گفتار، لزوماً به معنای همراهی سیاسی در بزنگاه‌های حساس نیست. در سطح داخلی نیز تحولات اخیر ظرفیت مهمی از جامعه ایران را آشکار کرد: توانایی بازتولید انسجام ملی در شرایط بحرانی. حضور مستمر مردم و جوانان از گروه‌های سنی مختلف در طول بیش از دویست شب و برافراشته ماندن پرچم ایران در نقاط مختلف کشور، بیانگر پیوندی عمیق میان جامعه، سرزمین و هویت ملی است. این مشارکت اجتماعی نشان می‌دهد که مؤلفه‌های هویت ملی در شرایط تهدید خارجی می‌توانند به عاملی برای همگرایی و تقویت سرمایه اجتماعی تبدیل شوند.
این واقعیت همچنین برخی برداشت‌های رایج در محافل غربی درباره ساختار اجتماعی و سیاسی ایران را با پرسش مواجه می‌کند. به نظر می‌رسد بخشی از ارزیابی‌های خارجی از ایران، بر الگوهایی استوار بوده که پیچیدگی‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی را به ‌اندازه کافی لحاظ نکرده‌اند. جنگ اخیر نشان داد که نمی‌توان ظرفیت مقاومت و انسجام ایران را با معیارهای ساده‌انگارانه سنجید یا کشورمان را در زمره بازیگرانی قرار داد که با یک حمله کوتاه‌مدت امکان تسلط بر آنها وجود دارد. برخورداری از پیشینه تمدنی، حافظه تاریخی و نوعی همبستگی در مواجهه با تهدیدهای بیرونی، از جمله مؤلفه‌هایی است که باید در تحلیل رفتار و ظرفیت ملی ایران لحاظ شود.
این انسجام در عین حال با تنوع مذهبی و فرهنگی جامعه ایران قابل جمع و بخشی از سرمایه راهبردی کشور است و باید در سیاست‌گذاری داخلی و خارجی مورد توجه قرار گیرد.
در عرصه بین‌المللی نیز جنگ اخیر، فرصتی برای بازنمایی متفاوت از ایران فراهم کرده است. تبلیغات منفی علیه ایران، از ابتدای انقلاب و حتی پیش از آن، در بخش‌هایی از افکار عمومی جهان وجود داشته است. با این حال، تحولات اخیر امکان مشاهده ابعاد دیگری از جامعه ایران، از جمله پیوندهای هویتی، پیشینه فرهنگی و آمادگی مردم برای دفاع از سرزمین خود را فراهم کرد. این تجربه می‌تواند به تقویت قدرت نرم ایران کمک کند.
در مجموع باید بر یک واقعیت اساسی تأکید کرد: فارغ از برداشت‌ها و مواضع دیگران، آنچه رخ داد، حمله به ایران در شرایطی بود که کشور همچنان بر تعامل و مناسبات دوستانه با همسایگان و بازیگران منطقه‌ای تأکید داشت. ایران همواره بر ضرورت صلح، همکاری و توسعه روابط با کشورهای پیرامونی تأکید کرده است؛ حتی در شرایطی که برخی از این کشورها میزبان پایگاه‌های نظامی قدرت‌های خارجی بوده‌اند. از منظر حقوق بین‌الملل، احترام به حاکمیت ملی و منع توسل به زور از اصول بنیادین نظم بین‌المللی به شمار می‌روند. بنابراین، تجربه اخیر بار دیگر ضرورت توجه به این اصول و پیامدهای نادیده گرفتن آنها را برجسته کرده است.  ایران با اتکا به پیشینه تاریخی و تمدنی خود، همچنان بر دیپلماسی، صلح و دوستی تأکید می کند. مسأله اصلی در دوره پیش‌رو آن است که چگونه می‌توان این رویکرد را با شناخت واقع‌بینانه از رفتار بازیگران بین‌المللی، تقویت ظرفیت‌های ملی و بازتنظیم اولویت‌های سیاست خارجی همراه کرد.

 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست