
کاظم دانشی را میتوان از معدود فیلمسازان نسل تازه سینمای ایران دانست که به شکل جدی روی یک قلمرو مشخص ایستاده است: پروندههای قضایی و آدمهایی که در مرز میان قانون، اخلاق و احساس گرفتار شدهاند. از «علفزار» تا «بیبدن» و حالا «زندهشور»،

در میان فیلمسازان امروز سینمای ایران، تعداد کارگردانانی که بتوان برای آثارشان «جهان سینمایی» مستقل تعریف کرد، چندان زیاد نیست.

اکبر عبدی از معدود بازیگران سینمای ایران بود که هر نقش را به شخصیتی تازه تبدیل میکرد و در اغلب مواقع به تکرار یک تیپ ثابت تن نمیداد. او تنها با تغییر گریم شناخته نمیشد، بلکه با دگرگون کردن لحن، زبان بدن، ریتم حرکت و شیوه بیان، شخصیتهایی خلق میکرد که از بازیگر استقلال مییافتند. به همین دلیل، لقب «مرد هزارچهره» بیش از آنکه به تغییر ظاهر او اشاره داشته باشد، بیانگر توانایی کمنظیرش در شخصیتپردازی بود. کمتر بازیگری توانسته است با چنین انعطافی در نقشهای گوناگون ظاهر شود و هر بار تصویری کاملاً متفاوت از خود ارائه دهد.

شاهنامه فقط یک اثر ادبی نیست؛ حافظه تاریخی و هویتی ایرانیان است. کتابی که فردوسی با رنج سیساله سرود تا زبان و فرهنگ ایرانی را از فراموشی نجات دهد. در این اثر، جهانی از شخصیتها و موقعیتهای دراماتیک نهفته است؛ از تراژدی جانسوز رستم و سهراب گرفته تا سقوط سیاوش، نبردهای رستم، پیچیدگی شخصیت افراسیاب و دهها روایت دیگر که هر کدام ظرفیت تبدیل شدن به مجموعههایی عظیم در ابعاد جهانی را دارند. با این حال، سینمای ایران در چهار دهه گذشته تقریباً هیچ مواجهه جدی و مستمری با این جهان شگفتانگیز نداشته است.

یکی از مهمترین مؤلفههای موفقیت «اکنون»، حسن سلیقه در انتخاب میهمانان است؛ انتخابی که نه بر اساس شهرت صرف، بلکه بر مبنای امکان گفتوگوی معنادار صورت میگیرد.

چهارمین فیلم سعید روستایی، با عنوان «زن و بچه»، نقطه عطفی است – نه در مسیر رو به رشد کارنامه او، بلکه بهعنوان نشانهای از یک ایست ناگهانی در خلاقیت، درک جهان و تسلط بر زبان روایت.