
در آستانه برگزاری رقابتهای مهم جامجهانی فوتبال، توجه افکار عمومی و رسانهها بیش از هر زمان دیگری به نحوه مدیریت اجرایی این رویدادها جلب شده است؛ رویدادهایی که علاوه بر جنبههای فنی و ورزشی، در عرصههای حقوقی، اداری و حتی دیپلماتیک نیز از حساسیت بالایی برخوردارند. در این میان، موضوعاتی همچون روند صدور روادید برای اعضای تیمهای ملی، هماهنگیهای میان نهادهای ذیربط و چگونگی تعامل کشور میزبان با تیمهای شرکتکننده، به یکی از محورهای اصلی بحث تبدیل شده است.

بازگشت روبرتو پیاتزا به تهران پس از ۹ ماه دوری، تنها یک حضور دوباره در تمرینات تیم ملی نبود؛ بلکه آغاز یک پروژه تازه برای بازتعریف آینده والیبال ایران محسوب میشود. تصمیم او برای عبور از برخی چهرههای باتجربه و حرکت به سمت نسل جوان، در نگاه اول شوکآور بود، اما در لایههای عمیقتر، نشانهای از یک تفکر راهبردی و آیندهمحور است.

رفتارهای اخیر دونالد ترامپ در قبال فضای فوتبال، بیش از آنکه در چهارچوب یک کنش دیپلماتیک متعارف قابل تحلیل باشد، رنگ و بوی مداخلهای خارج از قواعد پذیرفتهشده بینالمللی به خود گرفته است؛ رویکردی که بهجای تمرکز بر زمین سیاست، میکوشد زمین رقابت را به مستطیل سبز بکشاند و ناکامیهای پیشین را در فضایی متفاوت جبران کند. در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، این مسیر نهتنها با روح همبستگی ملتها در تضاد است، بلکه با تزریق تنشهای سیاسی، کارکرد همگرایانه این رویداد بزرگ را نیز تحتالشعاع قرار میدهد.

سینا حسینی، دبیر سرویس ورزشی در یادداشتی نوشت: ناصر تقوایی را معمولاً با سینما میشناسیم؛ با ناخدا خورشید، داییجان ناپلئون و نگاهی که جنوب ایران را به بخشی از جغرافیای زیباییشنـاسی سینمایی بدل کرد. اما در ورای این چهره سینمایی، تقوایی انسانی بود که فوتبال را نیز با همان وسواس، دقت و شور هنری درک میکرد. او نه صرفاً یک تماشاگر، که «فوتبالی تمامعیار» بود؛ هوادار پرشور صنعت نفت آبادان، که سالهای جوانیاش را مانند میلیونها ایرانی با شوق فوتبال سپری کرد.