
سالها، ایران با موازنه قدرتی در خاورمیانه مواجه بود که علیه آن بود. این منطقه تحت سلطه یک ابرقدرت متخاصم آمریکایی، یک اسرائیل مسلح به سلاح هستهای و بازیگران منطقهای مهمی- مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی- بود که از نظر استراتژیک و اقتصادی با ایالات متحده همسو بودند.

مایکل برچر در تبیین بحرانها، چهار مؤلفه را از یکدیگر تفکیک میکند: پیدایش یا آغاز بحران، تصاعد، کاهش و در نهایت پیامدها و آثار آن. آنچه در اظهارات اخیر آقای قالیباف، رئیس مجلس، درباره تحولات منطقه و احتمال شکلگیری ترتیبات جدید اقتصادی و امنیتی مطرح شده، در واقع ناظر بر همین مرحله چهارم، یعنی آثار و پیامدهای بحران در روابط ایران و ایالات متحده و بازتاب آن در محیط منطقهای خلیجفارس است.

بسیاری از تحولات ژئوپلتیکی جهان امروز، از جنگ اوکراین و رقابت فزاینده آمریکا و چین گرفته تا بحرانهای خاورمیانه، تنها با بررسی رویدادهای روز قابل فهم نیستند، بلکه ریشه در نظریههای کلاسیک ژئوپلتیک دارند که بیش از یک قرن پیش بنیان گذاشته شدند.

ایالات متحده در سالهای اخیر، همزمان با فرسایش نظم لیبرال، بهتدریج در حال بازتعریف ابزارهای امنیتیسازی در سیاست خارجی خود است. در این چهارچوب، مفاهیمی مانند «نارکوتروریسم» بهعنوان مکمل یا جایگزین اتهاماتی چون تروریسم، حقوق بشر و دموکراسی، وارد جعبهابزار فشار و مداخله واشنگتن شدهاند.