
وقتی نام ارنست میلر همینگوی به میان میآید، اول تصویر مردی به ذهن میرسد که در آفریقا شکار میکند، در اسپانیا به تماشای گاوبازی مینشیند، یا در کوبا با قایق کوچک خود به دل دریا میزند. اما این تصویر بیرونی، تنها پوستهای است بر جهان داستانی او که در زیر آن جریان دارد؛ جهانی آفتابی و خشن، سرشار از سکوت، زخم و وقاری بیادعا.