
برخی کتابها با صدای بلند واکنش میطلبند؛ دوست داشتن یا دوست نداشتن. «خوکچه بادنما» اما از آن دسته کتابهایی است که به جای واکنش سریع، مکث تولید میکند.

در دنیای داستانی احمد آرام، دلهره یک انتخاب نیست؛ ردپایی غیرقابل انکار از حضور یک میراث است. او سالهاست بوم فرهنگی جنوب را در آثارش کاویده؛ چه در فضای سوررئال رمان «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» و چه در اتمسفر وهمآلود رمانهای «باغ استخوانهای نمور»، «حلزونهای پسر» و مجموعه داستانهایی چون «آنها چه کسانی بودند». آرام که از میان بوشهری مملو از ضربالمثل و روایتهای شفاهی برخاسته، حالا در مجموعه داستان تازه «خوکچه بادنما» که انتشارات نیماژ آن را منتشر کرده، مرز میان واقعیت و خیال را به شکلی دلهرهآور میخراشد.