
صبح بارانی یک روز پاییزی راهی دادگاه خانواده شدم تا از میان پرونده زوجهایی که برای طلاق و جدایی به دادگاه آمده بودند سوژهای برای کار و تحقیق پیدا کنم. ساعت حدود ۸ و نیم بود و حیاط دادگاه خلوت، اما به محض ورود به ساختمان مجتمع نزدیک آسانسور صدای بگومگوی یک زوج جوان توجه مرا جلب کرد، از حرفهایشان فهمیدم دعوا بر سر دخالتهای مادرشوهر بود.