
دوران نوجوانی، همان فصل پرشور و پرتبوتابی است که آدم میان زمین و هوا معلق میماند؛ نه دیگر کودک است که به بهانهای ساده آرام بگیرد و نه هنوز بزرگسالی جاافتاده که راه و چاه دنیا را بلد باشد. این گذرگاه حساس، پر از طوفانهای درونی، پرسشهای بیپاسخ درباره هویت و جنگی مداوم میان استقلالطلبی و پناه جستن است.

در دنیای امروز و در پیچ و خم روابط انسانی، یکی از سختترین و تلخترین تجربههای زندگی زمانی اتفاق میافتد که نقاب از چهره آدمهای امن و آشنایمان برداشته میشود. ما انسانها عادت داریم در ذهن خود از کسانی که دوستشان داریم،