
نظریههای علمی چگونه شکل میگیرند و اعتبار خود را به دست میآورند؟ و مهمتر از همه، انسان بر پایه کدامین اعتماد و انگیزه درونی به امکانپذیری کشف این نظم پنهان امید میبندد؟ مواجهه با این پرسشها نشان میدهد فیزیک در بنیادیترین پایههای خود، ناگزیر با تأملات فلسفی و معرفتشناختی درهم تنیده است.

فیزیک یکی از علوم دقیق است؛ بنابراین به اندازهگیری وابسته است، درحالی که تمام اندازهگیریها نیازمند ادراک حسی هستند. در نتیجه همه مفاهیمی که در فیزیک به کار گرفته میشوند، از جهان ادراک حسی منشأ میگیرند. از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که در نهایت قوانین فیزیک به رویدادهای جهان حواس ارجاع میدهند و در پرتو این حقیقت بسیاری از دانشمندان و فلاسفه بر این باورند که دست آخر فیزیک منحصراً به این جهان خاص میپردازد، البته منظورشان جهان حواس انسانی است.