پروازی که صبر را کشت
ناله های بی صدا و مظلومانه پدر که روی دست های پسرش بوسه می زد، پیامی تلخ می رساند: به پدر گفته بودند دیگر صابر برنمی گردد. شاید او به اندازه همین چند ساعت وقت داشت تا پسرش را سیر ببیند؛ اما این هم برای یک پدر کافی نیست. معنی این جمله را فقط پدرها می دانند: چشم هایت هیچ وقت از دیدن عزیزترین عزیزانت سیر نمی شوند.
پدر آرام آرام گریه کرد و هزار دعا کرد تا دل صدپاره اش را جدا کند از تختی که همه زندگی اش در آن آرمیده بود. آنجا جوانی خوابیده بود که فقط 26 سال برای زندگی فرصت داشت و در همین فرصت اندک، چه زیبا زیست و چه بلند پرید. به همه قله های دست نیافتنی رسید و آرزوی باقیمانده نگذاشت. مگر عمر طولانی که آرزوی پدر بود.
پدر نام او را صابر گذاشت و همه عمر صبوری کرد؛ جز در این غم.... غمی آنقدر عظیم که صبر را می کشد.
پدر مظلومی که آرام در کنار تخت، برای بلند شدن فرزند برومندش دعا می کرد، هزار آرزوی شیرین برای این جوان رعنا را در همان لحظه های تلخ کنار تخت، در دلش کشت. به او گفته بودند جوانش دیگر برنمی گردد و چه چیز از این غم انگیزتر؟
صابر کاظمی عزیز دیروز از بین ما رفت. والیبال و ورزش ما سرمایه ای بزرگ را از دست داد که برای آن بسیار غمگینیم؛ اما آنچه کام همه را مثل زهر کرد، دیدن قد خمیده مردی بود که مطمئن شد دیگر عصایش به زمین افتاده.
آسمانی شدن صابر کاظمی را به همه مردم استان عزیز گلستان و کشور عزیزمان ایران تسلیت می گوییم.
کاش دنیا را تا این حد جدی نگیریم و پایدار نبینیم. چشمها را به اندازه کافی باز کنیم تا حقیقت را درک کنیم. آن وقت، بی تردید قدر هم را خواهیم دانست.
انتهای پیام/
پدر آرام آرام گریه کرد و هزار دعا کرد تا دل صدپاره اش را جدا کند از تختی که همه زندگی اش در آن آرمیده بود. آنجا جوانی خوابیده بود که فقط 26 سال برای زندگی فرصت داشت و در همین فرصت اندک، چه زیبا زیست و چه بلند پرید. به همه قله های دست نیافتنی رسید و آرزوی باقیمانده نگذاشت. مگر عمر طولانی که آرزوی پدر بود.
پدر نام او را صابر گذاشت و همه عمر صبوری کرد؛ جز در این غم.... غمی آنقدر عظیم که صبر را می کشد.
پدر مظلومی که آرام در کنار تخت، برای بلند شدن فرزند برومندش دعا می کرد، هزار آرزوی شیرین برای این جوان رعنا را در همان لحظه های تلخ کنار تخت، در دلش کشت. به او گفته بودند جوانش دیگر برنمی گردد و چه چیز از این غم انگیزتر؟
صابر کاظمی عزیز دیروز از بین ما رفت. والیبال و ورزش ما سرمایه ای بزرگ را از دست داد که برای آن بسیار غمگینیم؛ اما آنچه کام همه را مثل زهر کرد، دیدن قد خمیده مردی بود که مطمئن شد دیگر عصایش به زمین افتاده.
آسمانی شدن صابر کاظمی را به همه مردم استان عزیز گلستان و کشور عزیزمان ایران تسلیت می گوییم.
کاش دنیا را تا این حد جدی نگیریم و پایدار نبینیم. چشمها را به اندازه کافی باز کنیم تا حقیقت را درک کنیم. آن وقت، بی تردید قدر هم را خواهیم دانست.
انتهای پیام/