طارمی؛ ستاره دنیای توهم و جنجال
مهدی طارمی مدتهاست به یکی از عجیبترین و در عین حال آزاردهندهترین پدیدههای فوتبال ایران تبدیل شده است؛ بازیکنی که نه بویی از حرفهایگری برده و نه رفتارش کمترین شباهتی به یک ورزشکار جدی دارد. او بهجای آنکه با عملکردش در زمین قضاوت شود، همیشه با حاشیه و ادعاهای بیپایه زیر نور مانده است؛ گویی رسالتش نه فوتبال، بلکه تولید جنجال است.
کافی است نگاهی به فاجعه بازی با ازبکستان بیندازیم؛ جایی که طارمی بیاجازه، بیانضباط و خلاف دستور سرمربی، پنالتیزن تیم ملی را عوض کرد و بعد هم بهجای عذرخواهی، با اعتماد به نفسی حیرتانگیز شروع کرد به چسباندن موضوعات بیربط به هم تا تقصیر را از گردن خودش پاک کند. طارمی در فرار رو به جلو استاد است؛ هرچه اشتباه بزرگتر، ادعاهای او هم بلندتر و مضحکتر.
او نماد یک فوتبالیست غیرحرفهای است؛ بازیکنی که نه در زمین تأثیری دارد و نه در لحظات مهم قابل اتکاست، اما همچنان جای یک جوان با استعداد را اشغال کرده و در قامت «ستاره» به مردم معرفی میشود؛ ستارهای که مدتهاست خاموش شده و تنها نورش از حاشیهسازی میآید، نه از فوتبال.
این بازیکنِ رو به افول، بهجای پذیرفتن مسئولیت بیکیفیتی خودش و دوستان پرمدعایش در تیم ملی، با وقاحتی مثالزدنی میگوید: «3–2ساله از بالا فوتبال را خراب کردهاند.» این حرف از زبان کسی بیرون میآید که خودش از همین «فوتبال خراب» سودهای میلیاردی برده و امتیازاتی دریافت کرده که جوانان این سرزمین حتی رؤیایش را نمیبینند. کسی که پشت امتیازات خاص پنهان شده، حالا نقش «قربانی نظام فوتبال» را بازی میکند!
اما بخش طنز ماجرا آنجاست که میگوید: «استادیوم آزادی را درست نمیکنند چون نمیخواهند 60–50هزار نفر جمع شوند؛ کشور تنش دارد!» واقعاً حیرتانگیز است. این حرفها نه تحلیل است و نه دغدغهمندی؛ اینها محصول ذهنی است که بهجای پذیرش خطا، توهم میسازد تا خرابکاریهای خودش را بپوشاند. گویی آقای طارمی در جهانی زندگی میکند که فقط خودش آن را میبیند. کدام دستور؟ کدام تنش؟ کدام تحلیل؟ اینها فقط تلاشهای بینتیجهای است برای تبدیل یک اشتباه فاحش به «اختلافات کلان ملی!»
رفتارشناسی طارمی یک نتیجه مشخص دارد؛ بازیکنی که قواعد اولیه حرفهایگری را نمیفهمد، که در زمین کمک نمیکند و بیرون از زمین بحران میسازد، سرنوشتش روشن است. عجیب نیست که اینتر خیلی زود از او عبور کرد؛ در فوتبال سطح بالا، بازیکنی که انضباط ندارد، با اولین حاشیه کنار گذاشته میشود. ستارهای که بهجای تمرکز بر فوتبال، غرق در توجیه، جنجال و توهم است، دیر یا زود محکوم به سقوط است و طارمی مدتهاست در این مسیر افتاده.
انتهای پیام/
کافی است نگاهی به فاجعه بازی با ازبکستان بیندازیم؛ جایی که طارمی بیاجازه، بیانضباط و خلاف دستور سرمربی، پنالتیزن تیم ملی را عوض کرد و بعد هم بهجای عذرخواهی، با اعتماد به نفسی حیرتانگیز شروع کرد به چسباندن موضوعات بیربط به هم تا تقصیر را از گردن خودش پاک کند. طارمی در فرار رو به جلو استاد است؛ هرچه اشتباه بزرگتر، ادعاهای او هم بلندتر و مضحکتر.
او نماد یک فوتبالیست غیرحرفهای است؛ بازیکنی که نه در زمین تأثیری دارد و نه در لحظات مهم قابل اتکاست، اما همچنان جای یک جوان با استعداد را اشغال کرده و در قامت «ستاره» به مردم معرفی میشود؛ ستارهای که مدتهاست خاموش شده و تنها نورش از حاشیهسازی میآید، نه از فوتبال.
این بازیکنِ رو به افول، بهجای پذیرفتن مسئولیت بیکیفیتی خودش و دوستان پرمدعایش در تیم ملی، با وقاحتی مثالزدنی میگوید: «3–2ساله از بالا فوتبال را خراب کردهاند.» این حرف از زبان کسی بیرون میآید که خودش از همین «فوتبال خراب» سودهای میلیاردی برده و امتیازاتی دریافت کرده که جوانان این سرزمین حتی رؤیایش را نمیبینند. کسی که پشت امتیازات خاص پنهان شده، حالا نقش «قربانی نظام فوتبال» را بازی میکند!
اما بخش طنز ماجرا آنجاست که میگوید: «استادیوم آزادی را درست نمیکنند چون نمیخواهند 60–50هزار نفر جمع شوند؛ کشور تنش دارد!» واقعاً حیرتانگیز است. این حرفها نه تحلیل است و نه دغدغهمندی؛ اینها محصول ذهنی است که بهجای پذیرش خطا، توهم میسازد تا خرابکاریهای خودش را بپوشاند. گویی آقای طارمی در جهانی زندگی میکند که فقط خودش آن را میبیند. کدام دستور؟ کدام تنش؟ کدام تحلیل؟ اینها فقط تلاشهای بینتیجهای است برای تبدیل یک اشتباه فاحش به «اختلافات کلان ملی!»
رفتارشناسی طارمی یک نتیجه مشخص دارد؛ بازیکنی که قواعد اولیه حرفهایگری را نمیفهمد، که در زمین کمک نمیکند و بیرون از زمین بحران میسازد، سرنوشتش روشن است. عجیب نیست که اینتر خیلی زود از او عبور کرد؛ در فوتبال سطح بالا، بازیکنی که انضباط ندارد، با اولین حاشیه کنار گذاشته میشود. ستارهای که بهجای تمرکز بر فوتبال، غرق در توجیه، جنجال و توهم است، دیر یا زود محکوم به سقوط است و طارمی مدتهاست در این مسیر افتاده.
انتهای پیام/