string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
محمدرضا رحیم‌پور

محمدرضا رحیم‌پور

گزارش

31065
فوتبال بدون وکیل مدافع!

آسیب‌پذیری باشگاه‌ها در نبود اتحادیه‌ تخصصی همچنان ادامه دارد

فوتبال بدون وکیل مدافع!


 تصور کنید ده‌ها بنگاه اقتصادی عظیم با گردش مالی هزاران میلیارد تومانی در چرخه یک کشور فعال باشند، اما از ابتدایی‌ترین ابزارهای دفاع از حقوق خود محروم بمانند؛ نه اتاق بازرگانی‌ای دارند، نه اتحادیه‌ای منسجم و اثرگذار و نه حتی شبکه‌ای متحد از کارشناسان حقوقی و وکلای مدافع. این تصویر، هرچند کاریکاتوری به نظر می‌رسد، اما در عین تلخی، بازنمایی دقیق و روزمره‌ای از وضعیت باشگاه‌های فوتبال ایران است؛ بنگاه‌هایی که هر روز زیر بار چالش‌های مالی، احکام انضباطی، بدهی‌های کمرشکن و حتی خطر انحلال خم می‌شوند، اما هنوز از ایجاد یک صدای واحد، رسمی و ملی برای دفاع از ابتدایی‌ترین حقوق خود عاجز مانده‌اند.
در شرایطی که هر روز خبر تازه‌ای از تهدید حذف از رقابت‌های آسیایی یا محرومیت باشگاه‌های بزرگ از نقل‌وانتقالات به دلیل بدهی‌های سنگین بین‌المللی منتشر می‌شود، یک پرسش قدیمی اما بنیادین بار دیگر به صدر بحث‌ها بازمی‌گردد؛ چرا باشگاه‌هایی با چنین حجم از سرمایه، مخاطب و نفوذ اجتماعی، همچنان از داشتن یک تشکل صنفی فراگیر و قدرتمند بی‌بهره‌اند؟ این گزارش با رویکردی انتقادی و آسیب‌شناسانه، می‌کوشد ابعاد این خلأ ساختاری، ریشه‌های تاریخی آن و هزینه‌های سنگینی را که بر پیکره فوتبال ایران تحمیل کرده است، واکاوی کند.

ابهام در نهاد متولی؛ اتحادیه یا انجمن صنفی؟
برای پاسخ به این پرسش که چرا باشگاه‌های ایرانی عملاً فاقد یک «وکیل مدافع حقوقی» هستند، نخست باید به ساختار نیم‌بند و مبهم موجود نگریست. در نظام حقوقی و تشکیلاتی فوتبال ایران، دست‌کم دو نهاد با عناوین مشابه وجود دارند که بالقوه می‌توانند مدعی نمایندگی باشگاه‌ها باشند؛ اما واقعیت آن است که عملکرد هیچ‌یک از این ساختارها در طول دهه‌های گذشته، نه‌تنها پاسخگوی نیازهای روزمره نبوده، بلکه در سطح راهبردی نیز عملاً ناکارآمد و بی‌اثر باقی مانده است.
نخستین نهاد، «اتحادیه باشگاه‌های فوتبال ایران» است؛ مجموعه‌ای که روزگاری با هیاهو و وعده‌های بزرگ، با هدف ایجاد یک جبهه منسجم برای دفاع از حقوق صنفی و مالی باشگاه‌ها شکل گرفت. اما این اتحادیه به‌تدریج، زیر بار ساختار سنتی، فقدان استقلال و ناتوانی در کنشگری مؤثر، به نهادی تشریفاتی و کم‌اثر تقلیل یافت. جز برگزاری پراکنده مسابقاتی تحت عنوان «جام اتحادیه» در سال‌های دور -که آن هم عمری کوتاه داشت- این نهاد هرگز نتوانست به یک لابی قدرتمند، اثرگذار و چانه‌زن در برابر سازمان لیگ، فدراسیون فوتبال و حتی تلویزیون تبدیل شود. در تمام سال‌هایی که حق پخش تلویزیونی لیگ برتر، بدون بازگشت سهم واقعی باشگاه‌ها، به منابع دیگر سرازیر می‌شد، این اتحادیه در سکوتی معنادار و انفعالی فرو رفته بود؛ سکوتی که هزینه‌های آن مستقیماً بر دوش باشگاه‌ها تحمیل شد.
در سوی دیگر، «انجمن‌های صنفی کارفرمایی» قرار دارند که بر اساس ماده ۱۳۱ قانون کار شکل می‌گیرند. مأموریت ذاتی این انجمن‌ها، دفاع از حقوق اعضا و پیگیری مطالبات آنان در حوزه‌هایی چون کار، مالیات و تأمین اجتماعی است. با این حال، دامنه فعالیت این تشکل‌ها عمدتاً محدود، استانی و معطوف به باشگاه‌های کوچک دارای مجوز رسمی از ادارات کل ورزش و جوانان است. به عنوان نمونه، انجمن صنفی کارفرمایان باشگاه‌های ورزشی استان تهران اگرچه در سال‌های اخیر با برگزاری مجامع عمومی و تدوین اساسنامه تلاش‌هایی برای انسجام‌بخشی انجام داده، اما در عمل، نه از قدرت لازم برای اثرگذاری در سطح ملی برخوردار است و نه توانسته جایگاهی معتبر در فرایندهای تصمیم‌سازی کلان ورزشی به دست آورد.
برآیند این وضعیت، شکل‌گیری خلأیی عمیق و ساختاری است؛ خلأیی که در آن، باشگاه‌های فوتبال ایران با وجود وزن اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجه، فاقد هرگونه پشتوانه حقوقی و صنفی منسجم برای دفاع از منافع خود هستند. نتیجه چنین وضعیتی، چیزی جز تداوم بی‌ثباتی، افزایش بدهی‌ها، تضعیف قدرت چانه‌زنی و در نهایت، فرسایش تدریجی سرمایه‌های فوتبال کشور نیست.

ریشه‌های تاریخی و ساختاری فقدان یک تشکل فراگیر
این خلأ تشکیلاتی، نه یک رخداد مقطعی و تصادفی، بلکه محصول لایه‌های درهم‌تنیده‌ای از ساختار اقتصادی، مدیریتی فوتبال ایران است. آنچه امروز به‌عنوان ناتوانی باشگاه‌ها در شکل‌دهی یک نهاد صنفی قدرتمند دیده می‌شود، در واقع برآیند سال‌ها سیاستگذاری ناقص، وابستگی‌های ساختاری و فقدان اراده برای استقلال واقعی است. در این میان، کارشناسان دست‌کم سه مانع بنیادین را به‌عنوان اضلاع این بن‌بست معرفی می‌کنند.
نخستین و مهم‌ترین مانع، وابستگی عمیق و ریشه‌دار باشگاه‌ها به منابع عمومی و نهادهای ‌دولتی است؛ وابستگی‌ای که نه‌تنها منابع مالی، بلکه اراده مدیریتی باشگاه‌ها را نیز در سیطره خود گرفته است. بخش قابل‌توجهی از باشگاه‌های بزرگ و اثرگذار فوتبال ایران، یا مستقیماً در مالکیت دولت هستند یا به نهادهای عمومی غیردولتی، صنایع مادر، بانک‌ها و سازمان‌های کلان اقتصادی متصل‌اند. در چنین ساختاری، مدیر باشگاه نه یک کنشگر مستقل اقتصادی، بلکه مجری سیاست‌های بالادستی است؛ مدیری که بقای او بر صندلی مدیریت، بیش از آنکه به عملکرد حرفه‌ای گره خورده باشد، به رضایت نهاد بالادست وابسته است. در چنین شرایطی، انتظار شکل‌گیری یک جبهه صنفی منتقد و مطالبه‌گر، عملاً انتظاری متناقض و غیرواقع‌بینانه است. چگونه می‌توان از مدیری که با یک امضا منصوب و با امضایی دیگر برکنار می‌شود، انتظار داشت در قالب یک اتحادیه مستقل، علیه همان ساختار حامی خود موضع‌گیری کند؟ این تناقض بنیادین، اصلی‌ترین مانع بر سر راه تولد یک نهاد صنفی مستقل و شجاع است.
مانع دوم، شکست مزمن در تحقق خصوصی‌سازی واقعی و استمرار ابهام‌های حقوقی در مالکیت باشگاه‌هاست. خصوصی‌سازی در فوتبال ایران، بیش از آنکه یک فرایند شفاف و مبتنی بر اصول اقتصادی باشد، به مجموعه‌ای از واگذاری‌های مبهم، نیمه‌کاره و بعضاً نمایشی تقلیل یافته است. بوروکراسی فرساینده، نبود رویه‌های شفاف در انتقال سهام و مداخلات مستقیم و غیرمستقیم نهادهای ورزشی در جزئی‌ترین سطوح مدیریتی، عملاً امکان شکل‌گیری یک بخش خصوصی واقعی را از بین برده است. تا زمانی که باشگاه‌ها از قالب نهادهای وابسته و شبه‌دولتی خارج نشده و به شرکت‌هایی با شخصیت حقوقی مستقل، سهامداران مشخص و پاسخگو تبدیل نشوند، سخن گفتن از یک انجمن صنفی قدرتمند، بیشتر به یک آرزو شبیه است تا یک برنامه عملی. بخش خصوصی واقعی، برای هر واحد درآمدی خود می‌جنگد و ناگزیر به دفاع از منافعش است؛ اما مدیریت دولتی، به دلیل نبود مالکیت حقیقی، انگیزه‌ای برای این سطح از کنشگری ندارد.
سومین مانع، خلأهای قانونی و ضعف در الزامات ساختاری است. برخلاف بسیاری از لیگ‌های حرفه‌ای جهان که حضور باشگاه‌ها را منوط به عضویت در اتحادیه‌های کارفرمایی مستقل و پذیرش قواعد جمعی می‌کنند، در نظام فوتبال ایران چنین الزام روشنی وجود ندارد. فدراسیون فوتبال، به‌جای تسهیل شکل‌گیری یک نهاد واسط قدرتمند، عموماً ترجیح داده است کنترل مستقیم خود بر باشگاه‌ها را حفظ کند و هرگونه تشکل مستقل را به‌عنوان موازی‌کاری یا حتی تهدیدی برای اقتدار خود تلقی کند. از سوی دیگر، نهادهای بین‌المللی مانند فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا، اگرچه بر استقلال فدراسیون‌ها حساسیت دارند، اما به نحوه سازماندهی داخلی باشگاه‌ها و ساختارهای صنفی آنها ورود جدی نکرده‌اند. این خلأ نظارتی، عملاً به تداوم وضعیت موجود دامن زده است.

هزینه‌های سنگین سکوت و نبود انجمن
نبود یک انجمن صنفی قدرتمند، صرفاً یک ضعف اداری یا تشکیلاتی نیست؛ بلکه زخمی عمیق بر پیکره فوتبال ایران است که پیامدهای آن در ابعاد مختلف، از اقتصاد تا هویت تاریخی باشگاه‌ها، قابل مشاهده است. این خلأ، هزینه‌هایی به‌مراتب فراتر از آنچه در ظاهر دیده می‌شود، بر فوتبال کشور تحمیل کرده است.
نخستین و ملموس‌ترین پیامد، نابودی تدریجی سرمایه‌های تاریخی فوتبال است. بر اساس بررسی‌های آماری، در ۱۲ فصل گذشته دست‌کم ۱۸ تیم ریشه‌دار و خاطره‌ساز فوتبال ایران، یا به دلیل فقدان پشتوانه حقوقی و مدیریتی منسجم منحل شده‌اند یا به سطوح پایین‌تر سقوط کرده و عملاً از چرخه حرفه‌ای حذف شده‌اند. باشگاه‌هایی که روزگاری با هزاران هوادار، بخشی از هویت اجتماعی شهرها بودند، امروز تنها در حافظه جمعی و صفحات تاریخ باقی مانده‌اند، بی‌آنکه نهادی صنفی برای نجات، بازسازی یا حتی ثبت حقوق آنها وارد عمل شود.
در سطحی کلان‌تر، سهم ناچیز باشگاه‌ها از اقتصاد فوتبال، به یک چالش ساختاری تبدیل شده است. در حالی که سالانه منابع مالی قابل‌توجهی در فوتبال ایران هزینه می‌شود، باشگاه‌ها عملاً از اصلی‌ترین منابع درآمدی مدرن جهان فوتبال، نظیر حق پخش تلویزیونی، کپی‌رایت محصولات و درآمدهای روز مسابقه، سهمی نزدیک به صفر دارند. این وضعیت، نه حاصل ناآگاهی بلکه نتیجه نبود یک نهاد مطالبه‌گر و ناظر است. در شرایطی که قانونگذار حتی با تصویب قوانین مرتبط با حقوق سمعی و بصری باشگاه‌ها، گامی در جهت اصلاح برداشته، فقدان یک انجمن صنفی مقتدر باعث شده این مصوبات در پیچ‌وخم‌های اداری بی‌اثر باقی بمانند. اگر چنین نهادی وجود داشت، می‌توانست به‌عنوان نماینده جمعی باشگاه‌ها، اجرای این قوانین را از تلویزیون و سایر نهادهای ذی‌ربط مطالبه کند و مانع از تضییع حقوق آنها شود.
از سوی دیگر، آشفتگی در نظام قراردادی و انباشت پرونده‌های بین‌المللی، به یکی از معضلات مزمن فوتبال ایران بدل شده است. نبود یک مرجع صنفی برای تدوین قراردادهای استاندارد، ارزیابی توان مالی باشگاه‌ها و ایجاد سازوکارهای حل‌وفصل اختلافات، باعث شده که بسیاری از قراردادها بدون پشتوانه حقوقی کافی منعقد شوند و در نهایت، به شکایت‌های متعدد در مراجع بین‌المللی منجر شود. انباشت پرونده‌ها در فیفا و صدور احکام مالی سنگین، نه‌تنها منابع باشگاه‌ها را تحلیل برده، بلکه اعتبار بین‌المللی فوتبال ایران را نیز خدشه‌دار کرده است. این در حالی است که در لیگ‌های حرفه‌ای دنیا، اتحادیه‌های باشگاهی پیش از بروز بحران، با نظارت دقیق بر قراردادها و توان مالی اعضا، از شکل‌گیری چنین بحران‌هایی جلوگیری می‌کنند.
برآیند این شرایط، چیزی جز تداوم چرخه‌ای معیوب از بدهی، ناکارآمدی و افول نیست؛ چرخه‌ای که تا زمانی که یک صدای واحد، مستقل و قدرتمند برای دفاع از حقوق باشگاه‌ها شکل نگیرد، همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد.

از انجمن‌های استانی تا اتحادیه‌های ملی
با وجود این چشم‌انداز تیره و انباشته از ناکارآمدی، نشانه‌هایی هرچند محدود اما معنادار از امکان تغییر در سال‌های اخیر پدیدار شده است. تجربه‌های کوچک و پراکنده در سطح استان‌ها نشان داده‌اند که حتی در چهارچوب‌های موجود نیز می‌توان با تکیه بر ظرفیت‌های قانون کار، نهادهایی برای ساماندهی روابط کار، بهره‌مندی از معافیت‌های مالیاتی و نظم‌بخشی به ساختارهای بیمه‌ای باشگاه‌ها ایجاد کرد. این نمونه‌های محدود، اگرچه هنوز در مقیاس ملی اثرگذار نیستند، اما یک پیام روشن دارند: امکان شکل‌گیری تشکل وجود دارد، اگر اراده‌ای برای گسترش آن باشد. در صورت هم‌افزایی این ظرفیت‌های استانی، می‌توان به ایجاد یک «شورای عالی باشگاه‌های ایران» یا یک اتحادیه ملی واقعی امیدوار بود؛ نهادی که از سطح بیانیه‌نویسی عبور کند و به بازیگری مؤثر در معادلات فوتبال تبدیل شود. با این حال، تحقق چنین هدفی مستلزم برداشتن چند گام اساسی، فوری و البته پرهزینه در سطح سیاستگذاری کلان است.
نخستین گام، تغییر بنیادین در رویکرد حاکمیتی مدیریت کلان ورزش است که همزمان با فعالیت دولت چهاردهم این اتفاق رخ داد و احمد دنیامالی به عنوان وزیر ورزش و جوانان اعلام کرد هیچ علاقه‌ای به مداخله در حوزه فوتبال ندارد و باشگاه‌ها باید زیر نظر هیأت‌مدیره‌های خود و به صورت مستقل فعالیت کنند.
گام دوم، بازنگری جدی در اساسنامه فدراسیون فوتبال است. فدراسیون در ساختار فعلی، بیش از آنکه یک تنظیم‌گر بی‌طرف باشد، به نهادی متمرکز و کنترل‌گر تبدیل شده که تمایل چندانی به تقسیم قدرت ندارد. در حالی که در الگوهای موفقی مانند بوندس‌لیگا یا لیگ برتر انگلیس، بخش عمده‌ای از اداره اقتصادی و اجرایی مسابقات به اتحادیه‌ای متشکل از خود باشگاه‌ها واگذار شده است، در ایران همچنان تمرکزگرایی بر تصمیم‌گیری‌ها سایه انداخته است. اصلاح این وضعیت مستلزم آن است که فدراسیون بخشی از اختیارات خود را به یک تشکل صنفی واقعی واگذار کند و نمایندگان قانونی باشگاه‌ها را در ارکان تصمیم‌گیری به رسمیت بشناسد. بدون این بازتوزیع قدرت، هرگونه سخن از مشارکت باشگاه‌ها، صرفاً شعاری بی‌پشتوانه خواهد بود.
سومین گام، واقعی‌سازی فرایند خصوصی‌سازی است؛ حلقه مفقوده‌ای که سال‌هاست به‌جای حل مسأله، به تعویق آن دامن زده است. خصوصی‌سازی صوری و واگذاری‌های مبهم، نه‌تنها کمکی به استقلال باشگاه‌ها نکرده، بلکه بر پیچیدگی‌های حقوقی و مدیریتی افزوده است. تنها زمانی که یک سرمایه‌گذار واقعی با منابع مالی شفاف و مالکیت مشخص وارد فوتبال شود، منطق اقتصادی جایگزین مصلحت‌اندیشی‌های اداری خواهد شد. چنین سرمایه‌گذاری، به‌طور طبیعی در برابر تضییع حقوق تجاری خود سکوت نخواهد کرد و برای دفاع از منافعش، به‌دنبال ایجاد یا تقویت یک تشکل صنفی قدرتمند خواهد رفت. در واقع، شکل‌گیری بخش خصوصی واقعی، نه یک گزینه بلکه پیش‌شرط هرگونه مطالبه‌گری جمعی است.
امروز باشگاه‌های فوتبال ایران بیش از هر مقطع دیگری، به یک انجمن ملی و مستقل نیاز دارند؛ نهادی که نه در حد یک عنوان تشریفاتی باقی بماند و نه به صدور بیانیه‌های بی‌اثر بسنده کند. چنین انجمنی باید بتواند به‌عنوان یک بازوی قدرتمند در کنار فدراسیون قرار گیرد، برای استیفای حق پخش تلویزیونی وارد مذاکره جدی شود، از باشگاه‌ها در مراجع قضایی داخلی و بین‌المللی دفاع کند و مانع از تکرار تراژدی‌های تلخی شود که به نابودی تیم‌های ریشه‌دار انجامیده است.
تا زمانی که وابستگی ساختاری به دولت، ضعف در مدل‌های درآمدزایی، انفعال مدیریتی و فقدان اراده جمعی بر فوتبال ایران سایه انداخته، باشگاه‌ها در این رقابت نابرابر اقتصادی محکوم به شکست خواهند بود. فوتبال ایران، برای بقا در جهان حرفه‌ای، چاره‌ای جز پذیرش و حمایت از تولد این صدای واحد صنفی ندارد؛ صدایی که شکل‌گیری آن بی‌تردید با مقاومت‌ها، تعارض منافع و چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد اما در نهایت، تنها مسیر ممکن برای نجات این صنعت از فروپاشی تدریجی و ورشکستگی کامل است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها