string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

گزارش

31990
فراموشی بعد از قیچی روبان افتتاح

وقتی ساختن پایان کار نیست؛ ورزشگاه‌های ایران چگونه فرسوده می‌شوند؟

فراموشی بعد از قیچی روبان افتتاح

ورزش ایران در چند دهه گذشته شاهد ساخت مجموعه‌ها و ورزشگاه‌هایی بوده که هرکدام در زمان افتتاح قرار بود نمادی از توسعه و پیشرفت ورزش کشور باشند؛ پروژه‌هایی که برای احداث آنها اعتبارات قابل‌توجهی هزینه شد و در مقاطعی نیز با تبلیغات فراوان به بهره‌برداری رسیدند. اما مساله اصلی از جایی آغاز شد که مراسم افتتاحیه به پایان رسید؛ جایی که بسیاری از این مجموعه‌ها با یک پرسش ساده اما اساسی روبه‌رو شدند: حالا چه کسی قرار است هزینه نگهداری آنها را بپردازد و کدام نهاد مسئول حفظ کیفیت و کارایی آنها خواهد بود؟
امروز در گوشه‌وکنار کشور، ورزشگاه‌هایی دیده می‌شوند که فاصله زیادی با روزهای نخست افتتاح خود دارند. چمن‌های نامناسب، صندلی‌های فرسوده، سکوهای آسیب‌دیده، رختکن‌هایی که نیازمند بازسازی هستند، سیستم‌های روشنایی و صوتی مستهلک و امکانات رفاهی ناکافی، تنها بخشی از تصویری است که از وضعیت برخی اماکن ورزشی کشور دیده می‌شود. در مواردی نیز پروژه‌هایی که سال‌ها قبل کلنگ آنها به زمین خورده، هنوز به بهره‌برداری نرسیده‌اند.
ورزشگاه پنج هزار نفری تربت‌جام نمونه‌ای از همین چرخه است. عملیات اجرایی این پروژه در سال ۱۳۹۰ آغاز شد اما پس از گذشت بیش از یک دهه، پیشرفت آن به حدود ۲۰ درصد رسید و پروژه عملاً از حرکت ایستاد. این نمونه البته استثنا نیست. در ایران پروژه‌های ورزشی متعددی وجود دارند که میان کلنگ‌زنی، تخصیص اعتبار، توقف عملیات، تغییر مدیران و وعده‌های جدید گرفتار شده‌اند؛ پروژه‌هایی که هر بار قرار است با اعتباری تازه جان بگیرند اما پیش از آنکه به مرحله بهره‌برداری برسند، با مانع جدیدی مواجه می‌شوند.
مساله فقط پروژه‌های نیمه‌تمام نیست. حتی ورزشگاه‌هایی که سال‌هاست مورد استفاده قرار می‌گیرند نیز با چالش دیگری دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ نگهداری نامناسب و نبود یک مدل اقتصادی پایدار.
ورزشگاه آزادی تهران، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های ورزشی کشور، نمونه روشنی از پیچیدگی این مساله است. هشدار درباره فرسودگی این مجموعه موضوع تازه‌ای نبود و آنقدر رها شد که کار آن امروز به یک بازسازی عظیم رسیده است؛ آن هم در شرایطی که در مقاطع مختلف، مدیران و کارشناسان نسبت به ضرورت تعمیر و بازسازی بخش‌های مختلف آن هشدار داده بودند. حتی در یکی از مقاطع، احمد مددی، مدیر وقت مجموعه ورزشی آزادی، در نامه‌نگاری‌ها و گزارش‌های فنی نسبت به وضعیت برخی بخش‌های مجموعه هشدار داده بود. اختلاف دیدگاه‌های مدیریتی درباره نحوه مواجهه با این هشدارها و تبعات احتمالی تعطیلی یا محدودیت استفاده از ورزشگاه نیز تصمیم‌گیری درباره آینده مجموعه را دشوار کرد.
این ماجرا یک واقعیت بزرگ‌تر را نمایان می‌کند: در ورزش ایران، مساله اماکن ورزشی تنها کمبود اعتبار برای ساخت یا بازسازی نیست، بلکه نبود یک مدل مشخص برای مالکیت، بهره‌برداری و نگهداری نیز به یکی از چالش‌های اصلی تبدیل شده است.
در بسیاری از کشورها، ورزشگاه صرفاً یک سازه بتنی با چند هزار صندلی نیست. یک مجموعه ورزشی می‌تواند از محل برگزاری مسابقات، فروش بلیت، تبلیغات محیطی، حق نام‌گذاری، فروشگاه‌ها، رستوران‌ها، موزه، پارکینگ، رویدادهای غیرورزشی و سایر فعالیت‌های تجاری درآمد ایجاد کند. همین درآمد می‌تواند بخشی از هزینه‌های نگهداری و توسعه مجموعه را تأمین کند.
اما در ایران، بخش قابل‌توجهی از اماکن بزرگ ورزشی در مالکیت یا مدیریت نهادهای عمومی قرار دارند و بهره‌برداری از آنها نیز اغلب از طریق اجاره یا واگذاری‌های کوتاه‌مدت انجام می‌شود. در چنین شرایطی، مستأجر معمولاً انگیزه محدودی برای سرمایه‌گذاری سنگین روی ملکی دارد که مالک آن نیست و مالک نیز ممکن است منابع کافی یا مدل اقتصادی مشخصی برای نگهداری مستمر نداشته باشد.
نتیجه، شکل‌گیری چرخه‌ای است که بارها در ورزش ایران تکرار شده است. ابتدا ساخت یک مجموعه با هزینه عمومی، سپس بهره‌برداری، بعد فرسودگی تدریجی، در نهایت هشدار کارشناسان و پس از آن اختصاص بودجه برای بازسازی. این چرخه دوباره از نقطه اول آغاز می‌شود؛ بدون آنکه مساله ریشه‌ای حل شده باشد.
فرهنگ اجاره‌داری در ورزش ایران را می‌توان یکی از حلقه‌های این زنجیره دانست. وقتی یک مجموعه ورزشی برای دوره‌ای محدود در اختیار یک بهره‌بردار قرار می‌گیرد، طبیعی است که اولویت اصلی می‌تواند استفاده از ظرفیت موجود در طول دوره قرارداد باشد، نه سرمایه‌گذاری بلندمدت برای حفظ ارزش ملک. از سوی دیگر، نهاد مالک نیز اگر درآمد پایدار و مستقیم از مجموعه نداشته باشد، ممکن است نگهداری آن را به هزینه‌ای مستمر تبدیل‌شده به ردیف بودجه‌ای ببیند.
البته خصوصی‌سازی به‌تنهایی نسخه جادویی این چالش نیست. انتقال مالکیت بدون ایجاد نظام نظارتی، استانداردهای ایمنی، قراردادهای روشن و الزام به سرمایه‌گذاری می‌تواند صرفاً شکل مساله را تغییر دهد. آنچه اهمیت دارد، تعریف دقیق مسئولیت است؛ اینکه مشخص باشد چه نهادی مالک است، چه نهادی بهره‌بردار، چه کسی باید هزینه تعمیرات اساسی را پرداخت کند و منابع مالی نگهداری از کجا تأمین خواهد شد.
در نهایت، مشکل ورزش ایران فقط این نیست که چرا ورزشگاه جدید ساخته نمی‌شود؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا ورزشگاه‌های ساخته‌شده به‌موقع نگهداری نمی‌شوند.
ساخت یک ورزشگاه ممکن است چند سال زمان ببرد و هزینه‌ای سنگین به کشور تحمیل کند، اما اگر برای ۲۰ یا ۳۰ سال آینده آن برنامه نگهداری، بهره‌برداری و درآمدزایی وجود نداشته باشد، سازه‌ای که روزی نماد توسعه بوده، به‌تدریج به یک هزینه بزرگ تبدیل خواهد شد.
ورزش ایران بیش از آنکه به پروژه‌های تازه برای بریدن روبان افتتاحیه نیاز داشته باشد، به تغییر نگاه خود به اماکن ورزشی نیاز دارد؛ نگاهی که ورزشگاه را نه یک ساختمان دولتی، بلکه یک دارایی ورزشی، اقتصادی و شهری بداند. تا زمانی که ساختن پایان پروژه تلقی شود و نگهداری به فردا موکول شود، فرسودگی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از سرنوشت بسیاری از ورزشگاه‌های ایران باقی خواهد ماند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین‌های گزارش