خون می‌چكد هنوز نوشته پائولو نُری، كتابی درباره زندگی‌كردن با یك نویسنده است؛

از داستایفسكی رهایی نداریم

فرهنگ

129340
از داستایفسكی رهایی نداریم

در بحبوحه درگیری روسیه با اوكراین، بسیاری از كشورهای اروپایی تحریم‌هایی علیه روسیه وضع كردند. دامنه تحریم‌ها حتی به فیودور داستایفسكی هم رسید و فوریه ۲۰۲۲ هیأت‌مدیره دانشگاه بیكوكا میلان در راستای تحریم هر گونه كالا و شخصیت روسی، دستور لغو دوره درسی ادبیات روس را داده بود و تنها با ارسال یك ایمیل كوتاه، پائولو نُری/ Paolo Nori، استاد دوره مزبور را از تصمیم خود مطلع كرده بود. دلیل این تصمیم مختصر بود: «جلوگیری از هر گونه بحث و جدل احتمالی.»

مهرداد دیلمی - روزنامه‌نگار: پائولو نُری، نویسنده، مترجم و محقق ایتالیایی با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود عنوان كرد، قرار بوده در این دوره ۴ جلسه‌ای كه شركت برای عموم هم در آن آزاد بوده، درباره آثار داستایفسكی و رمان‌های «جنایت و مكافات»، «ابله»، «شیاطین» و «برادران كارامازوف» تدریس كند و در ادامه گفته بود: «متوجه‌ام اتفاقاتی كه در اوكراین می‌افتد واقعاً وحشتناك است، ولی اتفاقی كه این روزها در ایتالیا رخ داده مضحك است؛ حذف یك دوره دانشگاهی خنده‌دار است... در ایتالیای امروز، نه‌تنها روس بودن جرم است بلكه یك روس مرده هم مجرم شناخته می‌شود؛ مرده‌ای كه در زمان حیاتش، در سال ۱۸۴۹ به خاطر خواندن یك نوشته ممنوعه به مرگ محكوم شد.» انتشار این ویدیو منجر به انتقادهای فراوان نسبت به تصمیم دانشگاه بیكوكا شد و این دانشگاه پس از مواجهه با موج عظیم مخالفت‌های جهانی به ناچار از آن تصمیم منصرف شد.

هنگامه محلاتی در این مقطع از طریق فضای مجازی با نُری آشنا می‌شود و در مقدمه مترجم درباره تصمیمش برای ترجمه «خون می‌چكد هنوز» می‌نویسد: «حین كاوش در فهرست كتاب‌هایی كه او تألیف كرده بود، به كتابی درباره زندگی فیودور داستایفسكی برخوردم. و از سرِ علقه بسیارم به ادبیات روس و آثار داستایفسكی مشتاق خواندن آن كتاب شدم. قلم گیرای نویسنده و ارتباط صمیمانه‌ای كه با خوانندگانش برقرار كرده بود مرا تحت‌تأثیر قرار داد و همین باعث شد كه شروع به ترجمه كتاب كنم.»
 
روایت موازی دو زندگی

«خون می‌چكد هنوز/ Sanguina ancora» اولین بار در آوریل ۲۰۲۱ توسط انتشارات «موندادوری/Mondadori» در ایتالیا منتشر شد و همان سال توانست به فینال جایزه‌ معتبر Premio Campiello راه پیدا كند. در این كتاب نویسنده تنها به شرح زندگی داستایفسكی بسنده نكرده، بلكه پاره‌هایی از زندگی شخصی خودش را نیز با خوانندگان در میان می‌گذارد و به خلق‌وخو، زیست و سبك نوشتاری دیگر نویسندگان و شعرای قرن نوزدهم روس مانند گوگول، پوشكین و تالستوی نیز گریزهایی می‌زند.

پائولو نُری با نثری شاعرانه، پراكنده و جمله‌های طولانی و نفسگیر اما صمیمی، زندگی داستایفسكی را روایت می‌كند؛ نه در مقام یك بیوگرافی‌نویس سرد، بلكه چون شاگردی كه هنوز زخم اولین خوانش را بر تن دارد. او داستایفسكی را نه در دانشگاه یا كلاس ادبیات، بلكه در تنهایی و اضطراب نوجوانی كشف كرد. تجربه خواندن را برای او نمی‌توان از تجربه‌ زیستن جدا كرد. از این‌رو، «خون می‌چكد هنوز» فقط كتابی درباره داستایفسكی نیست، بلكه كتابی درباره زندگی‌كردن با یك نویسنده است؛ كتابی درباره‌ خوانده‌شدن، زخم‌خوردن و باز اندیشیدن در طول سالیان. او روایتش را از اولین مواجهه‌اش با داستایفسكی آغاز می‌كند؛ زمانی كه نوجوانی پانزده ساله بود و «جنایت و مكافات» را در دست گرفت و چنان كه خودش می‌گوید دیگر از این نویسنده رهایی نیافت: «به خوبی به یاد دارم كه انگار آن چیزی كه در دستم بود، كتابی كه صد و دوازده سال پیش با سه هزار كیلومتر فاصله از من به چاپ رسیده بود، مرا طوری زخمی كرده بود كه خون‌ریزی‌اش به آسانی بند نمی‌آمد. احساسم درست بود. همچنان خون می‌چكد، خون می‌چكد هنوز.»

اما آن زخم چه بود؟ چه چیز در نوشتار داستایفسكی نهفته بود كه پائولوی نوجوان را چنان در خود بلعید كه چند دهه بعد، در میانه‌ قرنطینه‌ جهانی، این كتاب را نوشت؟ و چرا امروز ما باید داستایفسكی بخوانیم؟ این سؤال دشواری است كه پائولو نُری خودش را با آن سرشاخ كرده و كتابش پاسخی ا‌ست به همین پرسش؛ تلاشی برای نشان ‌دادن اینكه چگونه ادبیات می‌تواند به ما زخم بزند، تغییر دهد و باز بسازد: «در این فكرم كه تمام كسانی كه كتاب می‌خوانند، به نمایشگاه می‌روند یا سمفونی گوش می‌كنند؛ كتاب‌ها، تابلوها و موسیقی‌ای كه در تمام عمرشان خوانده، دیده و شنیده‌اند، در این امر به طرز عجیبی به آنها كمك می‌كند: امر عجیب زندگی كردن، در این دنیا بودن... اینكه متوجه زخم‌های‌شان بشوند، متوجه نقص‌های‌شان بشوند و قبول‌شان كنند، چرا كه به قول یك خواننده كانادایی: از لای شكاف‌ها می‌شود نور را دید.»

ساختار «خون می‌چكد هنوز» بر پایه دو روایت درهم‌تنیده شكل گرفته است؛ روایت زندگی فیودور داستایفسكی: تبعید به سیبری، تشنج‌های صرعی، بدهی‌ها، قمار، عشق، نفرت از غرب و تقابلش با ایدئولوژی زمانه. در سوی دیگر، روایت زندگی نُری؛ دغدغه‌های روزمره‌اش، خاطرات كودكی، تجربه پدر شدن، نوشتن، تدریس، و زندگی با سایه‌ ماندگار ادبیات روس. این دو مسیر اما به موازات یكدیگر حركت نمی‌كنند، بلكه پی‌درپی به هم نفوذ می‌كنند؛ گویی گذشته داستایفسكی در زمان حال نُری زنده شده باشد، یا بالعكس؛ نُری زندگی داستایفسكی را همچون یك آینه برای بازتاب خود به كار می‌گیرد. یكی از ویژگی‌های این اثر، لحن آن است؛ تركیبی از تأملات درونی، روایت شخصی، تحلیل‌های ادبی و گاه شوخ‌طبعی بی‌پرده. در بسیاری از بخش‌ها، نری عمداً موضوع را رها می‌كند، به یاد گذشته می‌افتد، به سراغ دغدغه‌هایش درباره ترجمه، زبان، كلاس‌های دانشگاهی، یا احساس پدرانه‌اش نسبت به دخترش می‌رود و سپس دوباره به داستایفسكی بازمی‌گردد. این شیوه حركت پرنوسان، ممكن است برای برخی خوانندگان آشفته و پراكنده به نظر برسد، اما برای خوانندگانی كه با ضرب‌آهنگ ذهن نویسنده همراه می‌شوند، اثری عمیقاً انسانی و تكان‌دهنده پدید می‌آورد.
 
مثل خود ما

برای نُری، داستایفسكی به معنای امید نیست؛ به معنای نجات هم نیست؛ اما به معنای شناخت، لمس، و همراهی ا‌ست. نوعی صمیمیت تلخ با رنج انسان. زبان نُری، ساده اما چندلایه است. از جمله‌هایی طولانی و كوتاه، گاهی نیمه‌تمام، استفاده می‌كند. در جاهایی عامدانه تكرار می‌كند، با مكث‌های طولانی. گویی نویسنده با خواننده حرف می‌زند، از خواننده نمی‌خواهد چیزی بیاموزد؛ بلكه او را دعوت به مشاركت در تجربه‌ای زنده، متغیر، و انسانی می‌كند. به عنوان مثال نُری بخش نوشتن برای امرار معاش» را این‌گونه آغاز می‌كند: «امروز دهم نوامبر ۲۰۲۰ است و تا آخر نوامبر باید این رمان را تحویل ناشر بدهم. بیشتر از یك سال است كه مشغول كار روی این رمان هستم، تقریباً یك سوم آن هنوز مانده است، چه كله‌ای دارم من؟ چطور توقع دارم تا آخر ماه تمامش كنم؟ فیودور میخاییلوویچ داستایفسكی در سال ۱۸۶۶ در موقعیتی بدتر از حالِ الان من گیر كرده است ولی به دو دلیل به خوبی از پس آن برمی‌آید؛ اول داشتن ویراستاری است كه از یك خیر هم نیكوكارتر است.»

«خون می‌چكد هنوز» همچنین روایتی است درباره‌ تنهایی. نُری در فصل‌هایی مكرر به این حس بازمی‌گردد؛ اینكه چگونه ادبیات داستایفسكی، با تمام تاریكی و سیاهی‌اش، نوعی همراهی فراهم می‌کند برای كسانی كه خود را در گوشه‌ای از جهان، تنها، غریب، و خسته می‌یابند. او در فصل صفر آنچه در كتابش روایت كرده و تلقی‌اش از شخصیت داستایفسكی را به فشردگی این‌گونه توصیف می‌كند: «در این كتاب ما با روایاتی باورنكردنی از زندگی فیودور میخاییلوویچ داستایفسكی مواجه می‌شویم؛ مهندسی بی‌انگیزه، مترجمی كه ناشرین خودش او را تحقیر می‌كردند، نابغه پیشرو ادبیات روسی، جانشین گوگول، حتی بهتر از گوگول، انقلابی پرشوری كه به شكلی رقت‌بار لو رفت و به مرگ محكوم شد و پس از عفو شدن ده سال به سیبری تبعید شد و بعد به سن‌پترزبورگ برگشت؛ به همان شهری كه بعدها نصف معروفیتش را مدیون نوشته‌های خود او بود... قماربازی بی‌دست‌وپا، نویسنده‌ای مفلس كه قربانی ناشران بدذات شده بود، شوهری كه شیدای همسرش بود، دختر ماشین‌نویسی با بیست‌وپنج سال اختلاف سنی، پدری حیران كه به دوستی می‌نویسد: «بچه‌دار شوید، هیچ خوشبختی‌ای بزرگ‌تر از آن نیست.»

دیوانه خوشبختی كه تمام آنچه در فكر همه ما می‌گذرد ولی جرأت اعترافش را برای هیچ‌كس نداریم به روی كاغذ می‌آورد، مردی با ظاهری محقر، دست‌وپا چلفتی، طاس، كمی قوزی، پیر از زمانی كه جوان بود، بیمار، گیج، مخالف‌خوان، بدبخت، به طرز عجیبی عین خود ما كه حتی در بزنگاه بزرگ‌ترین موفقیتش می‌تواند بمیرد.»

حسابداری كه شیفته ادبیات شد

پائولو نُری، متولد سال ۱۹۶۳ در پارما ایتالیا است. بعد از اخذ دیپلم حسابداری برای مدتی در كشورهای الجزایر، عراق و فرانسه به عنوان حسابدار مشغول به كار شد و پس از بازگشت به ایتالیا، به دلیل علاقه وافرش به زبان و ادبیات روس در دانشگاه پارما زبان و ادبیات روسی خواند. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی و تا به امروز، بیشتر وقت خود را علاوه بر تدریس، به نویسندگی و تحقیق و ترجمه آثار روسی اختصاص داده و با نشریات مختلف ایتالیایی از جمله دو روزنامه چپ‌گرای «ایل مانیفستو/ il manifesto» و «ایل فاتو كووتیدیانو/ il Fatto Quotidiano» همكاری كرد، هر چند بعدها رابطه‌اش را با «ایل مانیفستو» به دلیل اختلافات سیاسی به هم زد. نُری بنیان‌گذار و سردبیر چند نشریه در ایتالیاست و از او كتاب‌های فراوانی به چاپ رسیده است، از جمله «روس‌ها دیوانه‌اند/ I russi sono matti»، «شبی در موزه روسی/ Una notte al Museo Russo» و «بدانید و آگاه باشید كه این آخرین باری است كه زندگی می‌كنم/ Vi avverto che vivo per l&#۳۹;ultima volta» كه سبك نوشتاری‌اش به كتاب «خون می‌چكد هنوز» شبیه است و به زندگی و آثار آنا آخماتووا می‌پردازد. نُری همچنین ترجمه‌های متعددی از آثار بزرگ‌ترین نویسندگان روس چون تالستوی، داستایفسكی، گانچاروف، تورگنیف و پوشكین در كارنامه‌اش دارد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ