مقصود فراستخواه در کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران فراز و نشیب این نهاد را بررسی کرده است؛
ادوار نهاد علم در ایران
فرهنگ
132756
دانشگاه در ایران معاصر کارکرد ویژه و بنیادینی در نوسازی و توسعه جامعه داشته است. این نقش در میان دیگر نهادها جایگاه بیرقیبی به دانشگاه بخشیده است. شاید به دلیل همین جایگاه ویژه، نیازمند استقلال تام در همه ابعاد است.
حسن محرابی - پژوهشگر فرهنگ: از این رو دانشگاه در ایران در اغلب مواقع با نهاد قدرت وارد چالش شده است. از جنبهای دیگر، دانشگاه در ایران -به تبعیت از همه جهان- وظیفهاش تربیت نیروهای متخصص و ترویج تفکر نقادانه، بسترسازی برای پیدایش علوم میانرشتهای و گفتوگو بین علوم مختلف است. در حوزه کارکرد اجتماعی و فرهنگی هم وظیفه تربیت افراد آگاه و با تفکر نقادانه را دارد تا نگهبان فرهنگ ملی و دینی باشند. این رویکرد نیز بر چالش دانشگاه با نهادهای بالادستی در دوران معاصر از ۱۳۱۰ به بعد افزوده است.
در چنین شرایطی است که کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» نوشته مقصود فراستخواه اهمیتش آشکار میشود. چاپ اول این کتاب تابستان سال ۱۳۸۱ منتشر شد و چاپ جدید آن از سوی نگارستان اندیشه به تازگی منتشر شده است. در چاپ جدید به مقتضای شرایط اجتماعی مقدمه کتاب تغییرات قابل توجهی داشته است. البته در مورد دانشگاه تاکنون کتابهای متعددی منتشر شده اما در مورد چالشهای مورد اشاره و نیز میزان موفقیت دانشگاه و همچنین بررسی تحلیلی و مستند مسائل و مشکلات دانشگاه، کتابهای قابل اعتنای چندانی منتشر نشده است. فراستخواه در کتابش به این جنبه تحلیلی و توصیفی توجه دقیق و موشکافانهای داشته است. زیرا او از جمله افراد معدودی است که به عنوان دانشگاهپژوه شناخته شده و موفق شده در این خصوص چند کتاب شاخص منتشر کند.
مقصود فراستخواه، متولد ۱۳۳۵ در تبریز، استاد برنامهریزی توسعه آموزش عالی در مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی و جامعهشناس ایرانی است. او سال ۱۳۹۷ به خاطر کتاب «نظارت و ارزشیابی در آموزش عالی» جایزه نشان دهخدا را در چهارمین دوره این جایزه دریافت کرد. فراستخواه در دهمین جشنواره بینالمللی فارابی (۷ بهمن ۹۷) هم به عنوان برگزیده «مطالعات میانرشتهای» شناخته شد و کتاب «کنشگران مرزی» او اسفند سال گذشته در بخش جامعهشناسی برگزیده جایزه کتاب سال شد.
دانشگاه ایران در هفت پرده
فراستخواه در مورد انگیزه انتشار کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» در مقدمه آورده است:«علم جدید و دانشگاه، کانون تب و تابها و تنشها و تحولات معاصر ایرانی طی دو قرن اخیر بود. عمیقترین اضطراب تاریخ معاصر ایرانی ما، تغییر نگاهها و اندیشیدن دگرواره در باب عالم و آدم بود و درد و سوزی که برای جنبش فکری و نظام معرفتورزی مدرن و عقلانی بر جان نخبگان ما افتاده بود. درگیر بحران کیستی و هویت شدیم و نوعی مشتاقی و مهجوری برای حیات مدنی و عرفی برازنده و بارور و پرثمر در ما میجنبید و شوق همزمانی با اقران موفق منطقهای و موفقیتهای پیشرو جهانی بالا میگرفت. حافظه فرهنگی و تمدنی و خاطره گندیشاپور هرگز دست از ما برنمیداشت و نارضایتی تاریخی داشتیم. از اعزام محصل و تأسیس دارالفنون تا جنبش جدید آموزشی رشدیه، نهضت مدرسهسازی برای دختران و پسران و نهایتاً تا فکر مدارس عالی و دانشگاه داشتن در امثال فروغی، گویا این نخبگان تحولخواهِ در آرزوی پیشرفت و توسعه ایران دریافته بودند که مشکل اصلی در نظام اندیشه و معرفت و تربیت ما هست و راهحل نیز میبایستی از این رهگذر طلب و تمنا میشد. اما نقطه دشوار داستان این بود که نظام اندیشگانی و تربیت ذهن یک ملت نیز نه صرفاً با انتقال پیامهای آموزشی جدید، بلکه در متن و بطن اصلاحات نهادی و توسعه ساختارها و بر بستر بهبود شیوه زیست اجتماعی و مناسبات و قلمروهای عینی زندگی فرصت و امکان توسعه پیدا میکرد.»
به گفته فراستخواه، اگر نظام دانشگاهی در غرب سرگذشتی ۸۰۰ ساله دارد و سه دوره تمهید سدههای میانی تکوین رنسانس تا روشنگری و توسعه را پشت سر گذاشته است، نظام دانشگاهی در ایران دچار تعویق تاریخی شده و سرگذشتی ۱۰۰ ساله دارد. از نظر او نهاد علم در ایران هفت دوره پرفراز و نشیب را پشت سر گذاشته که عبارتند از: ۱-دوره تأخیر و تعویق تاریخی ایران و سیطره عصر انحطاط، ۲-دوره تمهید، ۳-دوره تکوین، ۴-دوره تأسیس، ۵- دوره تکثیر، ۶- دوره توسعه ناکام و شکست پروژه مدرنیزاسیون دولتی، ۷-دوره تعطیل و اختلال و سپس تقلاهای ناتمام.
بر اساس این تقسیمبندی و فصول مختلف کتاب، نویسنده به بررسی جایگاه دانشگاه از بدو تأسیس و بهویژه آغاز فعالیت در تاریخ معاصر میپردازد. فراستخواه با اشاره به مشکلات فعالیت دانشگاه بر دو موضوع مهم تأکید دارد؛ نکته اول آنکه در دوره پهلوی دانشگاه به ابزار مدرنیزاسیون دولتی تبدیل شد و به همین جهت شکست خورد. همچنین در دوره آغازین انقلاب اسلامی نیز به دلیل تعطیلی دانشگاه، در روند حیات دانشگاه اختلال ایجاد شد و در نتیجه تلاشهای بعدی برای احیای موقعیت دانشگاه با موفقیت روبهرو نبوده است.
کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» با ارائه تاریخ فعالیت دانشگاه در ایران به کارکرد اقتصادی و فناورانه دانشگاه، ایجاد پیوند میان دانش و صنعت، نوآوری در عرصه توسعه و اقتصاد پرداخته است. از دیگر سو، همچنین کارکرد سیاسی دانشگاه در ایستادگی در برابر نهاد قدرت و ترویج آزادیهای انسانی و مشارکت مدنی را نیز مورد بررسی مفصل قرار داده است.
گرفتاری بین محافظهکاری و رادیکالیسم
نویسنده درباره جایگاه دانشگاه در توسعه و مدرنیزاسیون در مقدمه مینویسد:«ایران در تجربه معاصر شدن خویش، معضل بزرگی داشت و آن این بود که عملیات تجدد و تغییر و توسعه در این سرزمین، عمدتاً در درون حکومت و توسط بوروکراتها و تکنوکراتها دنبال میشد و اما بیرون دولت، عمدتاً درگیر رادیکالیسم سیاسی به صورتهای مختلف میشد. یک نوع شکاف ملت و دولت که در آن مشکل درونیهای دولت، عملگرایی نوعاً محافظهکارانه بود و مشکل بیرونیهای دولت، کمالگرایی غالباً ایدئولوژیک. نخبگان تحولخواه ما، چندان پشتگرم و وصل به ظرفیتهای نهادی جامعه و ابتکارات درون شهرها و محلهها و نهادهای اجتماعی و صنفی و حرفهای و مدنی و محلی نبودند. بیشتر ارتباطاتشان خصیصه کلامی داشت و از نوع مجلس سخنرانی و این قبیل انتقال پیامها بود. اینچنین میشد که تناقضنما و پارادوکسی رخ مینمود؛ گویا هم تحولخواهان معترض بیرون دولت و هم نخبگان توسعهخواه درون یا حواشی دولت، همزمان، هم عامل توسعه و هم مانع توسعه و پایداری در ایران میشدند! در نتیجه از یکسو نوعی توسعهخواهی دولتی پرتناقض و شکننده در ایرانِ این دوره شکل گرفت و از سوی دیگر رادیکالیسم نیز اگر هم توان برهم ریختن اوضاع را دارا بود، اما برای ساختن ایجابی کشور و پیشبرد توسعه و ایجاد پایداری در آن، اصلاً آمادگی فکری و اخلاقی و اجتماعی و فنی و سازمانی نداشت.»
چشم اسفندیار دانشگاه
فراستخواه در بخش دیگری از مقدمه با عنوان «چشم اسفندیار دانشگاه ایرانی» مینویسد:«با زمینهکاوی تاریخی دانشگاه به این نتیجه میرسیم که نهاد علم، از اصلیترین رمزگان تحول و توسعه ایران مدرن بود و محتوای اندیشهای مدرنیته ایرانی را تولید کرد. در اینجا استعاره جالبی است و به شرحی که در کتاب میبینید، طرح اولیه تأسیس دانشگاه توسط [عیسی] صدیق با عنوان «ایران مدرن» آغاز میشود. این نشانگر نقطه عزیمتی است که دانشگاه به لحاظ وجه نشانهشناسی با خود حمل میکند و کلیت بار مدرنیته ایرانی در دوره معاصر را با خود میکشد. اما به نظر میرسد این مدرنیته ایرانی حاوی ابهامات درونی نیز بود. یکی از این ابهامات چنانکه گفتم، تقلیل و تحویل مدرنیته به مدرنیزاسیون بود. مشکل دیگر ما تحویل مدرنیته و رنسانس ایرانی صرفاً به سطح نخبگانی آن بود و غفلتی که از ظرفیتهای متن اجتماعی تجدد و تمدن ایرانی داشتیم. اینچنین بود که مدرنیته ایرانی دچار نوعی لختی و اینرسی و آنتروپی میشد، مرتب به تعویق میافتاد و به مدرنیزاسیون از بالا فرو کاسته میشد.»
بدین ترتیب مدرنیته به مدرنیزاسیون تقلیل پیدا میکند و به جای دانشگاهی که در متن مدرنیته توسعه پیدا کند، ساختمانی در چهارچوب مدرنیزاسیون دولتی ایجاد میشود. این در حالی است که مدرنیزاسیون دولتی نیز خود درگیر تناقضهای درونیاش بود. نتیجه این امر همان توسعه ناتمام بود. یک جنبه نشانهشناسیاش اینکه دولت در برنامه مدرنیزاسیون خود، دانشگاه را رونق میداد اما نمیتوانست به مقتضیات دانشگاه داشتن در ایران به خوبی واقف و هوشمند باشد، از جمله اینکه زمینه بهنگام و مساعدی برای مشارکتجویی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دانشجویان و دانشگاهیان فراهم بیاورد؛ چیزی که مجید رهنما (اولین وزیر علوم، از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۱) در نظر داشت ولی نتوانست با فضای بوروکراسی دولت کار کند و دو،سه سال بعد کناره گرفت و برای توسعه منطقهای و محلی در ایران راهی الشتر و اکناف فراموش شده این سرزمین شد.
مهمترین ویژگی کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» با توجه به نکات گفته شده، آن است که مخاطب امکان فهم دانشگاه واقعی برایش فراهم میآید؛ بهویژه آنکه کتاب مستند بوده و از منابع فراوان بهره گرفته است. بر این اساس میتوانیم با مطالعه کتاب دریابیم که وضعیت دانشگاههای ما از زمان تأسیس و در تاریخ معاصر چگونه بوده است. برخی از این مشکلات که از مطالعه کتاب برمیآیند چنین است: دانشگاه با چالش جدی و اساسی با قدرت و سیاست مواجه است. از طرف دیگر تخصیص بودجه دولتی (اگرچه کم نیز هست) استقلال دانشگاه را به مخاطره میانداخت. در نتیجه نهاد قدرت میخواسته سلطهاش را بر دانشگاه تحمیل کند. یکی از نتایج این تعارضات، حرکت دانشگاه به سمت کمیت به جای کیفیت است. از نظر آماری، رقم دانشگاهها و دانشجویان قابل توجه است، اما از نظر ایفای نقش و کیفیت به حد قابل قبول نرسیدهایم. با آنکه مشکل جدیدی هم رخ داده که ماهیت دانشگاه را تغییر داده است. مسأله این است که پول نقش اساسی در میزان موفقیت برای ورود به دانشگاه ایفا کرده است. دهکهای پایین امکان کمتری برای ورود به دانشگاه دارند. از این رو نهتنها مطالعه کتاب برای آگاهی از نحوه شکلگیری دانشگاه مفید است، بلکه اگر میخواهیم در بهبود وضعیت دانشگاه تغییری ایجاد شود، با مطالعه آن میتوانیم از راهحلهای منطقی و مستند استفاده کنیم.
سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران
بررسی تاریخی آموزش عالی
و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر آن
نویسنده: مقصود فراستخواه
انتشارات: نگارستان اندیشه
تعداد صفحات: ۷۸۷ صفحه
قیمت: ۱۲۰۰۰۰۰ تومان
انتهای پیام/