سیمون وی در مجموعه جستار در باب استعمار تناقض و توحش غرب معاصر را افشا میکند
غرب ریشهکن شده
فرهنگ
112944
سیمون وی در کتاب «در باب استعمار» با صداقتی بیپروا از تناقضها، خشونتها و بیعدالتیهای ساختاری در دل استعمار پرده برمیدارد و نشان میدهد چگونه عقلانیت مدرن، بیآنکه به ارزشهای اخلاقی وفادار باشد، در خدمت سلطه قرار گرفته است. در این مطلب بیشتر در این باره میخوانید
مهرداد دیلمی - روزنامهنگار: تاریخ غرب نشان میدهد که غرب هرگز حاضر نیست روابطش با ملل دیگر را بر اصول اخلاقی بنا کند. در جهان پساغزهای که نقابهای دروغین «حقوق بشر»، «آزادی بیان» و... از صورت حقیقی غرب افتاده و سیرت واقعیاش آشکار شده، و برای ایرانیانی که در جنگ دوازده روزه اخیر بیش از هر زمان دیگری پوچ بودن شعارهای شیک را در مقابل چشمانشان دیدند، این گزاره شاید بدیهی به نظر برسد اما در دورهای که بسیاری از متفکران در پی توجیه یا تلطیف صورتبندیهای امپریالیستی بودند، سیمون وی در کتاب «در باب استعمار» با صداقتی بیپروا از تناقضها، خشونتها و بیعدالتیهای ساختاری در دل استعمار پرده برمیدارد و نشان میدهد چگونه عقلانیت مدرن، بیآنکه به ارزشهای اخلاقی وفادار باشد، در خدمت سلطه قرار گرفته است. او در کتابش استعمار را نه فقط بهعنوان یک پروژه سیاسی یا اقتصادی، بلکه بهمثابه بحرانی اخلاقی و معرفتی در تاریخ بشر معرفی و بررسی میکند. انتشارات نیلوفر این کتاب سیمون وی را با ترجمه بهزاد حسینزاده منتشر کرده است. حسینزاده چند سالی است که پروژه ترجمه مجموعه آثار سیمون وی را پیش میبرد و پیش از این، ترجمه کتابهای «جاذبه و رحمت»، «قدرت کلمات» و «در انتظار خدا»، «قرائن مسیحیت در میان یونانیان باستان»، «نیاز به ریشهها» و «آزادی و سرکوب» را منتشر کرده بود.
کتاب «در باب استعمار» شامل ۱۸ جستار تحلیلی، سیاسی، اخلاقی و فلسفی است که در آنها سیمون وی با نگاهی موشکافانه، صریح و بیمماشات و با تکیه بر تجربه شخصی، حساسیت اخلاقی و دانش تاریخیاش به مسأله استعمار، سلطهگری غرب، اخلاق مواجهه با دیگری و بحران معنوی تمدن اروپایی میپردازد.
سیمون وی در کتاب «جاذبه و رحمت» سقوط اخلاقی غرب و به تبع آن جهان را ذیل مفهوم «ریشهکنشدگی» اینگونه توصیف کرده است: «یهودیان مُشتی مردم ریشهکن شدهاند که همه کره خاکی را ریشهکن ساختهاند. مشارکت ایشان در مسیحیت، جهان مسیحی را از تاریخش گسسته و آن را ریشهکن ساخته است. سپس باورهای عصر روشنگری، انقلاب ۱۷۸۹، سکولاریسم و غیره به یاری دروغی به نام پیشرفت به مراتب بر این ریشهکنشدگی افزودند و اروپای ریشهکنشده نیز با غلبه استعماری مابقی دنیا را ریشهکن ساخته است.
جرقه اول
به طور تاریخی، سیمون وی در سال ۱۹۳۰ و پس از خواندن گزارشهای لویی روبو از کشتار ینبای در هندوچین ـ در روزنامه «لو پُتی پاریسیان/ Le Petit Parisien» ـ نسبت به استعمار فرانسه دغدغه جدی پیدا کرد و از آن موقع تا پایان عمر خود در سال ۱۹۴۳، دغدغه اصلیاش انتقاد از سیاستهای استعماری بود. کشتار ینبای لکه ننگ فاحشی بود که نقش ارتش فرانسه را بهعنوان بازوی استعمار آشکار میکرد.
انفعال اخلاقی غرب
سیمون وی در جستار «در تونس خون جاری است» که سال ۱۹۳۷ و در واکنش به کشتهشدن اعتصابگران شهر مِتلَوی تونس نوشته، با زبانی کوبنده مینویسد: «آیا حماقت، توحش و کوتهفکری طبقات مختلف بورژوازی پیش از هر چیز با این رفتارشان ثابت نمیشود که به یک جرم، یک خودکشی یا یک تصادف قطار توجه نشان میدهند، اما میلیونها زندگی را که هر روز بهآهستگی زیر چرخهای ماشین اجتماع خرد و نابود میشود، نادیده میگیرند؟ برای طبقات متوسط مسأله اجتماعی زمانی موضوعیت مییابد که منشأ اخباری هیجانانگیز شود... ما [چپگرایان] نیز دقیقاً همین گونهایم. تراژدی مستعمرات فقط وقتی توجهمان را جلب میکند که به قالب بخشهای خبری متنوع درآید.
بزرگترین سرقت تاریخ
در جستار «مسأله استعمار و تقدیر ملت فرانسه» که سیمون وی آن را در سال پایانی زندگیاش نوشته، از شکاکیت بهعنوان یکی از محصولات مرگبار تمدن غربی سخن میگوید و با زبانی هشداردهنده مینویسد: «زهر شکاکیت ـ مثل میخوارگی، سل و برخی امراض دیگر ـ در جامعهای که قبلاً آن را تجربه نکرده است، مهلکتر عمل میکند. متأسفانه برای ما [غربیان] ایمانی فراتر [از شکاکیت] نمانده است و هنگامی که ملل دیگر را در معرض تماس با خود قرار میدهیم، انسانهایی تولید میکنیم که به هیچ چیز اعتقاد ندارند.» او آیندهای را ترسیم میکند که در آن، مردمانی که نه به خدای خود، نه به سنتهای خود و نه به جهان بیرون باور دارند، دچار نوعی سرگردانی و خشونت خواهند شد، خشونتی که در نمونهای همچون رفتار ژاپن خود را نشان داده است و ممکن است در آینده ابعاد شدیدتری به خود گیرد.
پدیده عجیب سیمون / نگاهی به یک زندگی کوتاه اما پرماجرا
سیمون وی (۱۹۰۹–۱۹۴۳)، فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی بود که در اواخر سنین نوجوانی به جنبشهای کارگری پیوست و در بین دوستانش به «عَذرای چپی» معروف بود، به هر ریسمانی چنگ میزد تا از خودبیگانگی مدرن را کنار بزند: تکنولوژی را نفی میکرد، دانشگاه را به تمسخر میگرفت و با احزاب سیاسی دشمنی داشت.
در ژوئن ۱۹۴۱ یکی از دوستانش او را با کشیش پِرَن آشنا کرد که در آن زمان ساکن یک دیر دومنیکن در مارسی بود و دو سال بعد توسط گشتاپو بازداشت شد. پدر پِرَن واسطه آشنایی سیمون وی با دهقان و فیلسوفی خودآموخته به نام گوستاو تیبون شد و او را راضی کرد که سیمون را به عنوان کارگر مزرعهاش بپذیرد. ظواهر امر حاکی از این بود که پیشینه و خلقیات این دو، میانشان فاصله خواهد انداخت اما این ملاقات پرمعنا از کار درآمد و سیمون وی هنگامی که در می سال ۱۹۴۲ فرانسه را ترک میکرد، دفترچه یادداشتهایش در مارسی را به تیبون سپرد، و او نیز بعدها کتاب «جاذبه و رحمت» را از روی همین یادداشتها تهیه کرد. سیمون وی از سال ۱۹۴۲ از فرانسه به آمریکا پناهنده شد و پس از آن به لندن رفت. از همان دوران اقامت در آمریکا به بعد، به نشان همبستگی با فرانسه اشغالی، غذای روزانهاش را بهشدت کاهش داد و به خاطر همین تصمیم، مرگش در اثر بیماری سل زودرستر شد.
پدیده شگفت سیمون وی تقریباً در همه جهان هنوز ناشناخته مانده است؛ جز برای نخبگانی چون آلبر کامو، آندره مارلو، سیمون دوبووار و تروتسکی که با او از نزدیک مواجهه داشتند. سیمون وی متأثر از هومر، افلاطون، دکارت، اسپینوزا، کانت، مارکس و... بود و بر متفکرینی چون آلبر کامو، آریس مُرداک (فیلسوف اخلاق و رماننویس) اَنکارسون، پاپ ژان پل ششم، اُکانر و ژان لوک گدار تأثیر گذاشت.
انتهای پیام/