روایت بهروز افخمی از «فرزند صبح» پس از ۳۰ سال

فرهنگ

154983
روایت بهروز افخمی از «فرزند صبح» پس از ۳۰ سال

بهروز افخمی با بیان خاطراتی از روند تولید «فرزند صبح»، از ملاحظاتش درباره ساخت فیلمی از زندگی امام خمینی (ره)، انتخاب بازیگر و دلایل طولانی شدن نسخه نهایی فیلم و اکران نشدنش صحبت کرد.

ایران آنلاین:

فیلم «فرزند صبح» به کارگردانی بهروز افخمی که با روایتی از کودکی سیدروح‌الله خمینی که بعدها رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران شد، همراه است، اولین بار در بیست‌ونهمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد ولی آن نسخه از فیلم مورد تأیید کارگردانش نبود.

به گزارش ایسنا، افخمی که در سال‌های اخیر آنچه را مدنظر داشته براساس تدوین زنده‌یاد سیف‌الله داد، برای نمایش عمومی آماده کرده می‌گوید، شاید همین امسال بالاخره این فیلم روی پرده سینماها رود. البته او تأکید دارد از آنجا که خیلی تابع قضا و قدر است، معتقد است وقت مناسب که برسد فیلم هم به نمایش درمی‌آید.

این کارگردان سه، چهار سال قبل در گفت‌وگویی «فرزند صبح» را بهترین فیلم خود معرفی کرد و گفت که می‌تواند با همین فیلم با کارگردانی در سینما خداحافظی کند، هر چند وسوسه فیلمسازی او را رها نکرد و بعد از ساخت دو فیلم، این روزها در تدارک ساخت یک فیلم جنایی با نام «کاغذ شطرنجی» است.

افخمی به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)، در گفت‌وگویی با ایسنا بخشی از خاطرات خود را از روند ساخت فیلم «فرزند صبح» روایت کرد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

در کارنامه کاری شما فیلم‌های حاشیه‌دار - از جنبه‌های مختلف- کم نیست. خود شما هم فیلمسازی هستید که با وجود تنوع آثار همیشه از علاقه به سینمای اکشن صحبت کرده‌اید. در این بین ماجرای «فرزند صبح» به عنوان اثری درباره مقطعی از زندگی شخصیت مهم دینی و سیاسی کشور، امام خمینی (ره) از کجا شکل گرفت؟  

فکر می‌کنم الان بیشتر از ۳۰ سال گذشته، و اولین باری که پیشنهاد ساخت فیلمی درباره امام خمینی مطرح شد، بعد از «روز فرشته» در سال ۷۳ یا ۷۴ بود که من اول فکر می‌کردم قرار است درباره زندگی امام یک مستند بسازیم.

پیشنهاد از کجا مطرح شد؟

عروج فیلم، واحد فیلمسازی موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی که آقای شریعتی آن زمان مدیرش بود. بعد از صحبت‌های اولیه متوجه شدم می‌خواهند درباره دوران حکومت امام یعنی ۱۰ سال بعد از انقلاب فیلم بسازم، ولی گفتم اجازه دهید من بروم. پرسیدند چرا؟ گفتم، نمی‌شود درباره این دوران ۱۰ ساله از حکومت فیلم ساخت چون زمان زیادی از حیات امام نگذشته و مردم جزئیات رفتار و حرکت و لحن ایشان را به خوبی به یاد دارند. بخصوص آنکه تا سال‌های ۶۵ و ۶۶، امام تقریبا یک شب در میان در تلویزیون درباره موضوعات روز صحبت می‌کرد. به همین دلیل گفتم هیچ بازیگری جرأت نمی‌کند نقش امام را بازی کند. حالا ممکن است ۲۰ سال بعد برای نسلی که امام را با جزئیات به یاد ندارد و حتی فیلم هم از او ندیده، بتوانیم چنین کاری کنیم اما در آن فاصله زمانی کم از دوران حیات ایشان، سخت است.

در نتیجه قرار شد من بررسی کنم و ببینم درباره مقاطع دیگر زندگی امام می‌توان کار کرد یا خیر که آن‌ها هم گفتند هر زمان ایده‌ای به ذهنم رسید خبر دهم.

بعدها فکر کردم شاید یک دوره سه ساله بین زمان فوت آقای بروجردی - در دوره کوتاهی که بر سر مرجعیت عام وقفه‌ای به وجود آمد و شاه خیلی دوست داشت آقای حکیم که در عراق زندگی می‌کرد مرجع عام شیعیان شود و در ایران خیلی فشار بود که امام مرجع عام شود - تا مرجعیت عام امام و درگیری با حکومت که به تبعیدشان به ترکیه و بعد عراق رسید، مقطع مناسبی برای فیلم باشد. ولی بعد باز هم دیدم نمی‌شود کار کرد چون یکسری اختلافات بین خود روحانیون در سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ و تا شدت گرفتن درگیری امام با حکومت وجود داشت؛ بعد بسیاری از آن روحانیون، به قدرت رسیده و جزو انقلابیون بودند، کسانی که آن زمان با امام مخالف بودند و آشکارا هم مخالفت می‌کردند. بجز این‌ها ماجراهای آقای شریعتمداری وجود داشت و کسانی که با آقای شریعتمداری نزدیک بودند و ... خلاصه دیدم با وجود همه این‌ها نمی‌شود از این مقطع هم فیلم ساخت؛ یعنی باید درباره بعضی ماجراهایی که در حوزه علمیه گذشته چیزی نگوییم و اینطور، فیلم اصالت پیدا نمی‌کند و سندیتی را که باید پیدا می‌کرد به دست نمی‌آورد و ممکن بود یک چیز تبلیغاتی و ساختگی و تصنعی شود و در نظر کسانی هم که به تاریخ تسلط دارند یک جور ساختن تاریخ قلابی به چشم آید که این خیلی بد بود.  

فکر می‌کنم حدود دو سال بعد از آن بود که در جشنواره کن فیلم «کُندُن» از مارتین اسکورسیزی را دیدم که درباره کودکی دالای لاما بود. بعد از آن به نظرم رسید  براساس دوران کودکی امام با رجوع به دوران حساس تبعید و ساعت‌هایی از آخر زندگی ایشان می‌توان فیلمنامه نوشت. وقتی به ایران برگشتم پیشنهاد را مطرح کردم و در شرایطی که حدود دو سه سال از پیشنهاد اولیه گذشته بود با این طرح موافقت کردند و من هم شروع به نوشتن فیلمنامه کردم و ماجرای «فرزند صبح» به این شکل شروع شد.

 آیا این امکان نبود که درباره همان مقاطع بحث‌برانگیز که به آن‌ها اشاره کردید با پشتیبانی موسسه عروج فیلم کار را پیش ببرید تا تحت هر شرایطی بخشی از دوران حکومت امام خمینی ساخته شود؟  

من خودم صلاح نمی‌دانستم که این کار را انجام دهم یعنی از آن‌ها نپرسیدم که برای ساخت چنین مقاطعی از من حمایت می‌کنید یا خیر، بلکه خودم فکر می‌کردم آن دوران‌ها و پرداختن به آن اختلاف‌ها به درد سینما نمی‌خورد. بالاخره در مسئله مرجعیت و مسائل مذهبی که جنبه سیاسی هم پیدا می‌کند، سیاستمداران هر کدام طرف یک مرجع را می‌گیرند و بازی‌های سیاسی هم خیلی زیاد سر این بندگان خدا که اتفاقاً بسیاری از آن‌ها انسان‌های ساده‌ای هستند پیاده می‌شود. به نظرم درست نیست در مورد این‌ها موضوع طوری مطرح شود که فردی در چشم تماشاچی منکوب و خار شود. این‌ها به درد تماشاچی نمی‌خورد و به نظرم جزو حیطه‌هایی است که سینما نباید وارد آن شود؛ بنابراین فکر می‌کنم اگر احتمالاً من می‌خواستم، حمایت لازم برای ساخت انجام می‌شد.

 بنیاد روایت فتح هم از همان ابتدا در پروژه حضور داشت؟  

روایت فتح بعدها یعنی زمانی که سناریو را نوشته بودم اضافه شد. یادم نمی‌آید که در مراحل اول به چه دلیل موسسه حفظ و نشر آثار (امام خمینی (ره)) از پروژه کنار کشیده بود و اگر درست خاطرم باشد زمانی که متن اول سناریو را در روایت فتح خواندند آن را خیلی دوست داشتند و مجید رجبی معمار و سید محمد آوینی (برادر سید مرتضی آوینی) بعد از خواندن آن گفتند اگر موسسه، فیلم را کار نمی‌کند ما آن را می‌سازیم و مشغول فراهم کردن بودجه شدند و من هم مشغول ساخت خانه شدم.  

 همان لوکیشنی که در شهریار است؟

بله، یک عمارت بزرگ در اطراف تهران ساختیم مثل خانه امام در خمین که موزه شده؛ منتها این خانه و فضاهای داخلی آن بزرگ‌تر است چون می‌خواستیم دوربین راحت بتواند در آن حرکت کند ضمن اینکه از لحاظ کهنگی مصالح و اصالت آن‌ها از آنچه الان در خمین است سالم‌تر و درست‌تر است. خانه‌ای که در خمین واقع شده بارها با مصالح جدید تعمیر و مرمت شده، زمین آن را کاشی کرده بودند و تغییراتی در آن ایجاد شده بود که اصلاً متناسب با خانه‌ای از ۱۰۰ سال پیش نیست. همچنین آن خانه خرابی و ویرانی‌هایی داشت که دیگر نمی‌شد کاری برایش انجام داد از جمله اینکه خانه اصلی سه برجِ تیر داشت که تقریباً خراب شده ولی آنچه ما ساختیم سالم‌تر و شبیه‌تر به اصل بنا باقی مانده است.

برای پیدا کردن محل ساخت این خانه هم زمان زیادی را صرف کردیم چون باید جایی می‌بود که اطراف آن تیر سیمانی و برق و جاده آسفالت نباشد تا بتوانیم مزارع گندم درست کنیم. وقتی هم پیدا شد، طول کشید تا مصالح را سفارش دهیم که بنا ساخته شود. ما آجرهایی با مساحت تقریباً اندازه یک متر نیاز داشتیم که این‌ها را به صورت مخصوص در کوره‌پزخانه برای این پروژه ساختند. دیوارهای خانه باید برخلاف دیوارهای دکور که معمولاً نازک ساخته می‌شود، پهن می‌بود. در تمام این کارها مجید میرفخرایی (طراح صحنه) و خدابیامرز نعمت حقیقی بسیار مراقب بودند.

 این کارها در چه سالی انجام می‌شد؟

همه پیش از آن زمانی بود که به مجلس بروم، فکر می‌کنم در تابستان سال ۷۸ بود که بعد در پاییز و زمستان سال ۷۹ هم فیلمبرداری (اولیه) را آغاز کردیم.  
من انتظار نداشتم این مکان حتما به موزه تبدیل شود ولی اصالت آن به بنایی که ۱۵۰ سال پیش وجود داشته نزدیک‌تر است. علت آن هم فقط این نیست که ما درباره مصالح خیلی با وسواس کار کردیم بلکه به این دلیل هم بود که ما دو درخت توت ۱۰ ساله را طوری از خاک به این خانه منتقل کردیم که خشک نشدند و الان درخت‌های ۳۰ - ۴۰ ساله‌ای شدند که سایه‌ای جلوی عمارت پخش می‌کنند که باعث شده هر کسی آن عمارت را نگاه می‌کند باورش نشود که آنجا دکور است. نقش فضای سبز  و طبیعتی که وارد دکور می‌کنید خیلی ویژه است و حفظ آن بسیار کار سختی است. در این مورد هم مجید میرفخرایی خیلی با دقت پیگیری می‌کرد و هم من سر فیلم کوچک جنگلی تجربه کرده بودم. بنابراین الان این مکان، دکور به نظر نمی‌رسد هرچند کاربری اصلی آن برای سینماست و می‌دانم که چند فیلم هم در آنجا ساخته شده است. ‌ در آنجا چند خانه اطرافش ساخته شده، اصطبل دارد و در مجموع ۵۰۰۰ متر زیر بنا دارد و ۲۰ هزار متر هم کل زمین است که اطراف آن مزرعه گندم کاشته بودیم.

زمین را چطور تهیه کردید، خریداری شد؟  

آن موقع آقایی به نام امامی که شاید الان دیگر در قید حیات نباشد صاحب زمین‌هایی در آن منطقه بود. او در فرانسه زندگی می‌کرد و انسان خوبی هم بوده که در همان اوایل انقلاب خودش زمین‌ها را تقسیم کرده بود و کسانی که برایش کار می‌کردند به شدت از او راضی بودند. وقتی ما این منطقه را پیدا کردیم به پیشکار او که در ایران بود گفتیم تماس بگیرد و بگوید که می‌خواهیم در ایران فیلم بسازیم. او هم که گویا امام را دوست داشت زمین را به قیمت متری هزار تومان به ما فروخت در حالی که قیمت زمین کشاورزی متری ۱۰هزار تومان بود. به این ترتیب از بودجه ۳۰۰ میلیون تومانی که آن زمان برای کل ساخت فیلم در نظر گرفته شده بود، با ۲۰ میلیون تومان آن فقط زمین خریدیم. ‌ وقتی این زمین خریداری شد نزد وزیر وقت کشاورزی آقای حجتی رفتم. گفتم می‌خواهیم ۵۰۰۰ متر از این زمین را عمارت بسازیم و باید تغییر کاربری پیدا کند، اما بقیه به همان شکل کشاورزی باقی می‌ماند. ایشان همکاری کرد ولی هر از گاهی سازمان‌های مختلف می‌آمدند و می‌خواستند با بلدوزر ساختمان را خراب کنند و در چند مرحله نزدیک بود دکور از بین برود.

آخرین بار کی از این دکور دیدن کردید؟ خبری دارید از سرنوشت آن؟  

هر از گاهی از دور برج تیرهای آن را دیده‌ام ولی بیشتر از یک سال است که نرفته‌ام. خیلی‌ها که در آنجا فیلم ساختند می‌گویند که درختان همچنان سالم هستند و بعضی از مردم منطقه هم به بهانه اینکه خانه امام بوده از آن بازدید می‌کنند. البته ما دیگر فیلم را ساختیم و کارمان تمام شد. من هم بسیار سعی کردم این خانه به همراه زمینش در اختیار موسسه حفظ آثار باشد چون اگرچه سرمایه‌ای که برای ساخت خانه به کار رفت متعلق به روایت فتح بود ولی من فکر می‌کردم این خانه برای امام است و باید در مایملک موسسه حفظ و نشر آثار باشد. وقتی فیلم تمام شد پول نقدی که برای آن پرداخت شده بود به دو میلیارد تومان نمی‌رسید که دو میلیارد در آن مقطع پول زیادی بود.

وقتی سناریو نوشته می‌شد یا بحث ساخت فیلم مطرح شده بود با خانواده امام هم در ارتباط بودید؟

بله چند بار این دیداری انجام شد، خود آقا سیدحسن (خمینی) علاقه‌مند بود و فیلمنامه را خواند و درباره بازیگران هم پیشنهادهایی داشت که من توضیح می‌دادم به دلایلی نمی‌شود از آن‌ها دعوت کرد، چون از فیلم «روز شیطان» که یک فیلم جاسوسی بود و قبل از «فرزند صبح» ساختم، عات کرده بودم که عده‌ای هم از داخل و هم از خارج فشارهایی می‌آورند به بازیگران و می‌گفتند بعداً نمی‌توانید کار کنید. حدس می‌زدم سر این فیلم هم اتفاق بیفتد و بازیگران تحت فشار قرار بگیرند. من هم از ابتدا قصد داشتم با بازیگران تئاتر لرستان کار کنم که اصلاً چهره نبودند و مقدمه چینی‌هایی هم با آن‌ها انجام شده بود اما آقا سیدحسن مخالفت کرد.

 برای نقش امام خمینی کدام بازیگر اولین انتخاب بود؟

اول تست گریمی روی جمشید آریا زدیم و برخلاف اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند ارشاد اجازه بازی او را نداد یا ممنوع الکار بود که نتوانست برای این نقش مجوز بازی بگیرد، واقعیت ماجرا این است گریمی که روی جمشید آریا انجام شد با وجود اینکه چند بار امتحان کردیم خوب در نیامد. در حالی که همه پیش‌بینی می‌کردیم او خیلی شبیه امام شود ولی اصلاً اینطور نشد. بعد خیلی شانسی از عبدالرضا اکبری که قبلا با او کار کرده بودم خواستم بیاید و همان تست اول گریم فوق العاده درآمد، یعنی آنقدر خوب شد که وقتی عکس او را به بعضی مدیران ارشاد نشان دادیم تصور می‌کردند عکس امام است.

خانواده امام درباره سناریو نظری نداشتند؟

آقا سیدحسن فیلمنامه را خیلی پسندیده بود ولی این برای بعد از دوران حضور من در مجلس است. ماجرا این بود که ما قبل از مجلس (نماینده تهران) خانه را ساخته بودیم و یک روز هم فیلمبرداری کردیم ولی پول تمام شد چون خود ساختمان حدود ۱۴۰ میلیون تومان خرج داشت و البته پیش‌بینی هم شده بود که این بودجه ممکن است کم باشد بخصوص آنکه ما می‌خواستیم دکور را با پی و آجر بسازیم چون شنیده بودیم حدود ۱۰۰ میلیون تومان دکور داود میرباقری در سریال «مختار» را باد برده و از آنجا که در منطقه شهریار هم بادهای شدیدی وجود داشت، تصمیم گرفتیم با پی و آجر واقعی و اسکلت فلزی داخل ساختمان، بنا را بسازیم. بعد هم ۸۰۰ دست لباس درست کردیم، ۱۰ - ۱۲ کامیون مدل ۱۹۱۰ روی شاسی لندکروز ساخته شد که از آن‌ها در فیلم‌های دیگری نیز استفاده شد بنابراین وقتی می‌خواستیم نمای اول را فیلمبرداری کنیم پولمان تمام شده بود و باید اصلاح برآورد جدی صورت می‌گرفت تا فیلمبرداری شروع شود.

جدا از این‌ها، در آن مقطع دعواهای سیاسی بالا گرفته بود چون من در لیست مشارکتی‌ها وارد مجلس شده بودم و روایت فتح می‌گفت نمی‌توانیم اصلاح برآورد کنیم. من هم گرفتار مجلس بودم و گفتم بهتر است زمان بگذرد تا ببینیم شاید مصالحی اتفاق بیفتد. ‌ چهار سال مجلس گذشت و در این مدت یک اتفاق خوب برای من این بود که دکور، بافت قدیمی پیدا کرد. ‌ تا اینکه سال ۸۵ از دفتر مدیریت موسسه عروج فیلم، آقای ارگانی تماس گرفت که دستمزد سناریویی را که ننوشته‌ام پس بدم. من هم گفتم نگاهی به آرشیوشان کنند چون نه تنها سناریو نوشته شده بلکه یک نما هم فیلمبرداری شده است. بعدا سناریو خوانده شد و برای ادامه کار توافق شد. اینکه می‌گویم سید حسن خمینی خیلی نظارت و علاقه داشت برای همین دوران است که دوباره برگشته بودیم با عروج فیلم کار را ادامه دهیم. قرار بود روایت فتح هم به عنوان مشارکت کننده در پروژه باشد چون اگرچه دکور را با بودجه آن‌ها ساخته بودیم ولی باید شراکت در "فیلم" می‌داشتند نه در زمین و خانه، چون ما با آقای امامی برای مالکیت زمین تحت نظارت موسسه عروج فیلم به توافق رسیده بودیم و همین شد که روایت فتح ۳۰ درصد از مالکیت کل فیلم را در اختیار گرفت.  

فیلمبرداری کی تمام شد؟  

فکر می‌کنم قبل از ساخت سریال «عملیات ۱۲۵» و حدود سال ۸۶ بود و در آن زمان احساس کردم که سیف الله داد علاقه‌مند به تدوین فیلم است و کار را به او سپردم.

 در نهایت فیلم به سال ۸۹ رسید که در جشنواره فجر به نمایش درآمد. چه شد که نسخه تدوین شده سیف‌الله داد در جشنواره نبود؟

من در آن سال برای ساخت فیلم «بلک نویز» به کانادا رفته بودم و آذر ماه به ایران برگشتم. ‌ تدوین سیف‌الله داد متعلق به سال ۸۶ بود. وقتی من شروع کردم به ساخت فصل اول «عملیات ۱۲۵» و قبل از اینکه به کانادا بروم، تدوین تمام شده بود که حدود ۹۵ دقیقه هم شد. درستش هم همین اندازه بود و کشش بیشتر را نداشت. البته فیلم دو سناریو داشت؛ هر سناریو حدود ۹۵ دقیقه و بین آن‌ها یک آنتراکت بود تا یک فیلم سه ساعت و نیمه شود.  

 داستان دو سناریو چیست؟

بخش دوم سناریو مربوط دوران رفتن امام از خمین است که وبا آنجا را می‌گیرد و بسیاری از اعضای خانواده‌ از دست می‌روند و قصه تا سن حدود ۱۵ سالگی امام می‌رسید. بعد از مجلس وقتی دوباره قرار شد کار را انجام دهیم به آقای ارگانی گفتم که من سناریوی دوم را نمی‌سازم چون مجتبی راعی مجموعه‌ای به اسم «صنوبر» را که داستانش مشابه ماجراهای قسمت دوم فیلمنامه من می‌شد، ساخته بود. بعد از ساخت فیلم و پایان تدوین، وقتی در کانادا بودم شنیدم که می‌خواهند فیلم را در جشنواره فجر نمایش دهند و بزرگترین نگرانی من این بود که این فیلم را چطور می‌خواهند نمایش دهند چون ما فول فریم فیلمبرداری کرده بودیم تا یک پرده عریض از آن سوا کنیم. نامه نوشتم ولی کسی تحویل نگرفت و بعد از آن تازه متوجه شدم مسئله دیگر مونتاژ فیلم است که به ۱۳۰ دقیقه رسیده بود.

 چه کسی فیلم را تدوین کرده بود؟

نمی‌دانم، کسی که می‌گفتند کار اوست خودش منکر شد و من هم کنکاش نکردم که بدانم. البته اصلاً تدوینی اتفاق نیفتاده بود، فقط فیلم را به زور به ۱۳۰-۱۴۰ دقیقه رسانده بودند که بگویند یک فیلم بلند ساخته شده است. وقتی فیلم را در سینما دیدیم به غیر از کند و خسته کنندگی، ناراحت‌کننده‌ترین بخشش این بود که کل کادر مربع را پخش کردند که باعث شده بود مثلاً شلوار جین هدیه تهرانی یا ریل‌های چیده شده تراولینگ در جشنواره نمایش داده شود. حیرت انگیز بود که فریم کامل را چاپ کرده بودند و همه فیلم از نظر کامپوزیسیون بی‌ریخت درآمده بود. نکته بدتر این بود که یک نسخه اینترمیدیت چاپ کرده بودند تا نگاتیو اصلی حفظ شود و اگرچه از این جهت که من توانستم آنها را بعدها جمع آوری کنم اتفاق خوبی بود ولی همین اینترمیدیت نگاتیو باعث شده بود تمام سایه روشن‌ها و رنگ‌ها از دست برود.  

 چرا نزدیک به یک دهه طول کشید تا نسخه مورد تأیید شما بالاخره آماده شود؟  

بعد از اینکه آن نمایش ویران جشنواره، آن جلسه جنجالی با خبرنگاران اتفاق افتاد و کلی تلاش کردم توضیح دهم که فول فریم و اسکوپ چیست اما انگار مسئله سیاسی بود و ربطی به فوت و فن سینما نداشت؛ در نتیجه آن جلسه خیلی جنجالی شد و اتفاقاتی افتاد که سیاسی‌کارهای مبتذل آن موقع انجام می‌دادند. بعد از مدتی گفتم این فیلم، هم کار من است و هم کار سیف‌الله داد و فکر می‌کنم کار خوبی هم شده، قرارداد جدیدی ببندیم و بودجه‌ای را خودم صرف می‌کنم تا به ازای آن در فیلم سهیم باشم.  موسسه عروج فیلم همکاری کرد، نگاتیوها را در اختیارم گذاشت که البته بعضی از آن‌ها کم بود و بخشی را در کشوهای آنجا پیدا کردم. اسکن دیجیتال انجام شد و دوباره به خودشان در بسته‌بندی‌های درست تحویل دادیم.  اصلاح رنگ و تصویر صدا انجام شد و بعد از آن اوج (سازمان هنری و رسانه‌ای) هم کمک کرد و پولی را به عنوان قرض من دادند و قرار شد هر چقدر از از فیلم درآوردم، نیمی از آن به اوج تعلق داشته باشد. الان ۷۰ درصد مالکیت این فیلم طبق قرارداد متعلق به من است که هرچه حاصل شود، ۳۵ درصد آن را باید به اوج بدهم و ۳۰ درصد دیگر هم متعلق به موسسه عروج فیلم است.

الان پرونده «فرزند صبح» همچنان برای شما باز است چون هنوز به اکران در نیامده؟  

نه، دیگر فیلم تمام شده و ممکن است امسال آن را نمایش دهیم. البته من خیلی قضا و قدری هستم. فکر می‌کنم وقتی یک فیلم ساخته شد دیگر اهمیت ندارد که چگونه نمایش داده می‌شود. من اینطور نیستم که فیلم برایم حتماً روی پرده نمایش داده شود. فکر می‌کنم همین که فیلمی ساختم و خودم روی پرده دیدم که فیلم بدی در نیامده برایم کافی است. بالاخره زمان نمایش آن می‌رسد و دیده می‌شود. این درباره همه فیلم‌هایی که ساختم صدق می‌کند.

اگر الان به شما پیشنهاد ساخت فیلمی از امام خمینی داده شود باز هم فقط سراغ دوران کودکی می‌روید؟

بله، الان هم آن ملاحظات را دارم، من آنچه را از حس و حال آن دوران علاقه داشتم در همین فیلم «فرزند صبح» اجرا کردم.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ