«ایران» بررسی کرد؛

پنج فصل برای بازخوانی غزالی

فرهنگ

127767
پنج فصل برای بازخوانی غزالی

کتاب «غزالی فیلسوف» در پنج فصل چیده شده: «قلب، عقل، علم»، «علم مکاشفه»، «ذوق و مشاهده»، «الهام و وحی» و «غزالی و سنت فلسفی». هر فصل مثل لایه‌برداری از یک پیاز است؛ لایه به لایه، آراء غزالی را نمایان می‌کند و نشان می‌دهد چطور فلسفه را با عرفان به هم دوخت.

گروه کتاب - ایران آنلاین: در فصل اول نگارنده سراغ رابطه قلب، عقل و علم می‌رود. غزالی قلب را فقط یک پمپ خون نمی‌بیند؛ آن را مرکز اصلی شناخت می‌داند، جایی که عقل عملی (برای اخلاق و عمل) و عقل نظری (برای استدلال و معرفت) به هم می‌رسند. این ایده مستقیم از تقسیم‌بندی نفس در فلسفه‌ ابن‌سینا می‌آید، جایی که نفس انسانی مراتب دارد و می‌تواند فیض الهی را بگیرد. تریگر با آوردن شواهد از «احیاء علوم الدین» و «مشکاة الانوار» نشان می‌دهد غزالی عقل را دور نینداخت؛ فقط آن را در ساختمانی بزرگ‌تر گذاشت که قلب، فرمانده‌اش است. قلبِ صیقل‌خورده مثل آینه‌ای است که نور حقیقت را می‌گیرد و این دقیقاً همان «عقل فعال» ابن‌سینا است. عقل برای غزالی، مثل گرم کردن موتور است؛ قلب را آماده می‌کند برای دریافت معرفت الهامی که این کلام در اثر دیگر نویسنده «علم لدنی دراندیشه اسلامی: نظریه شناخت عرفانی غزالی و بنیان سینوی آن» بیان شده است که در این فصل نیز به این پرداخته است.

فصل دوم بحث «علم مکاشفه» را مطرح می‌کند؛ دانشی که از کشف درونی می‌آید، بدون اینکه استدلال عقلی وسط بیاید. این مفهوم در «احیاء» و «المنقذ» پررنگ است و کاملاً با مراتب وجود ابن‌سینا جور درمی‌آید. عقل فعال در فلسفه‌ ابن‌سینا فیض می‌دهد؛ غزالی می‌گوید قلب پاک‌شده می‌تواند مستقیم از این فیض بنوشد. تریگر با تحلیل بخش‌هایی از «کیمیای سعادت» و پیشینه فلسفی این اصطلاح، نقش نجات‌بخش مکاشفه را اثبات می‌کند که این علم نه تنها با عقل هماهنگ است، بلکه خودش ساختاری منظم و فلسفی دارد و غزالی در این بحث پلی زده بین تجربه‌ عرفانی و اصول فلسفی – نه مثل عرفا که عقل را به کناری گذاشتند؛ در واقع نویسنده در این فصل با بیان شواهد درصدد رد این تفکر غلط است.

فصل سوم به «ذوق» و «مشاهده» می‌رسد؛ مراحل بالاتر معرفت. ذوق یعنی چشیدن حقیقت، تجربه‌ای مستقیم و شهودی؛ مشاهده یعنی دیدن بی‌واسطه‌ آن. اینها ریشه در روان‌شناسی نفس ابن‌سینا دارند که نویسنده کتاب آنها را جزء بنیان‌های سینوی می‌داند؛ از همین رو تریگر بر این باور است که غزالی در «مشکاه الانوار» از استعاره‌ نور استفاده می‌کند: قلب پاک مثل آینه، نور الهی را می‌گیرد و حقیقت را می‌بیند. تریگر با مقایسه متون، نشان می‌دهد که حتی قوه‌ تخیل ابن‌سینا را غزالی برای توضیح این تجربه‌ها به کار برده است و از همین رهگذر به این نتیجه رسیده است که غزالی از بنیان‌های سینوی دور نشده است بلکه آنها را خلاقانه بازسازی کرده است و نگاه غزالی ادامه نگاه ابن‌سینا است.

فصل چهارم «الهام» و «وحی» را بررسی می‌کند و در مورد دیدگاه ابن‌سینا درباره حدس و نبوت مبتنی بر تخیل بحث را پیش می‌برد و بیان می‌کند هر دو از یک چشمه‌ الهی می‌آیند و نتیجه می‌گیرد که وحی توأم با عصمت است اما الهام نه. تریگر در این فصل نشان می‌دهد غزالی برای توضیح این دو، از «عقل فعال» و «قوه تخیل» ابن‌سینا استفاده کرده است و حتی در بحث آخرت‌شناسی‌اش – لذت‌های بهشتی از طریق تخیل – مستقیم پیرو تفکر سینوی است و مطالبش را از ابن‌سینا وام گرفته است. نویسنده با تحلیل «احیاء» و «المنقذ»، ثابت می‌کند غزالی همه را در یک نظام معرفتی واحد گذاشته: هم عرفانی، هم فلسفی. در نتیجه این طبقه‌بندی، تریگر غزالی را از جرگه متکلمان خشک خارج و مباحث او را جدای از دیدگاه آنان می‌داند.

در فصل آخر، تریگر، غزالی را در سنت یونانی-عربی، کنار فارابی و ابن‌سینا می‌نشاند. نویسنده «غزالی فیلسوف» معتقد است غزالی فلسفه را «رندانه» در لباس عرفان پنهان کرد و موجب تحولی عمیق شد که منجر به ظهور اشراق سهروردی و حکمت متعألیه ملاصدرا شد. در این فصل، تریگر با ارجاع به «تهافت» و «مقاصد»، نقدهای غزالی بر فلسفه را نه رد، بلکه رویکردی اصلاحی می‌داند برای سازگاری با دین؛ از همین رو در بحث «مناقشه نیشابور» در این فصل، این مناقشه را لحظه‌ای تعیین‌کننده می‌داند: غزالی، به نظامیه برمی‌گردد و ناگهان متعصبان حنبلی و اشعری فریاد می‌زنند «تو که با تهافت فلاسفه را تکفیر کردی، حالا چرا دوباره فلسفه درس می‌دهی؟» پاسخ او دو کتاب آتشین بود – «قانون التأویل» و «فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندقه» – که خط قرمزی کشید بین منطق و استدلال فلسفی و اداعای متافیزیکی فیلسوفان. از نظر او منطق و استدلال کاملاً مجاز است و حتی برای فقها هم ضروری؛ اما ۲۰ ادعای متافیزیکی مثل قدم عالم یا معاد جسمانی و... اگر با قرآن بجنگند، مردود هستند. تریگر تأکید می‌کند: «غزالی نه عقب نشست، نه بی‌قیدوشرط تسلیم شد؛ او فلسفه را در چهارچوب شریعت آورده و ثابت کرد فیلسوف است، اما فیلسوفی مسلمان.» ساختار پنج‌فصلی کتاب مثل یک سفر لایه‌لایه است. هر فصل با تکیه بر متون اصلی – «احیاء»، «کیمیای سعادت»، «مشکاة»، «المنقذ» و سایر کتب غزالی– نشان می‌دهد غزالی چگونه ابزارهای فلسفی را برای عرفان به کار گرفت.

* متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید. 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ