به گزارش «ایران»؛
در جهان رمانهای داستایفسکی، انسانها در ید اختیار احساساتاند
فرهنگ
130746
در جهان رمانهای داستایفسکی، انسانها در ید اختیار احساساتاند و خواهشهایشان آنها را هدایت میکند؛ [انسانها] غیرقابل پیشبینی، ناقص و خطاکاراند؛ اما درعین حال سرشار از قدرتی عظیماند.
گروه کتاب - ایران آنلاین: در جهان رمانهای داستایفسکی، انسانها در ید اختیار احساساتاند و خواهشهایشان آنها را هدایت میکند؛ [انسانها] غیرقابل پیشبینی، ناقص و خطاکاراند؛ اما درعین حال سرشار از قدرتی عظیماند. در «برادران کارامازوف» او چهار جوان مختلف را با ویژگیهای متفاوتی کنار هم در یک خانه نشانده است؛ خانهای نفرتآلود. فیودور کارامازوف یعنی همان پدر، مردی حریص، شهوتران، دغلباز و بیشرم است. او همیشه پسرانش را به هیچ گرفته است؛ هرگز به آنها بها نداده، مگر زمانی که ممکن بوده سودی از جانب آنان به او برسد. او یک پدر دوزخی است. هر کدام از پسران بهنوعی به یکی از نهادهای اجتماعی مرتبطاند. بزرگترین پسر یعنی دیمیتری که مغرور و شدیداً تندخو است، به ارتش؛ پسر وسطی یعنی ایوان که پسری سرد مزاج، تحلیلگر و عقلانی محسوب میشود، به دانشگاه و کوچکترین پسر یعنی آلیوشا که مهربان، دلسوز و همیشه گشوده است، به کلیسا مرتبط است. علاوه بر این اسمردیاکوف خدمتکار هم که تصور میشود فرزند نامشروع فیودور و لیزابتا است، زنی است با ذهنی بیفروغ که به «لیزابتای گندیده» معروف است.
با این توصیفات، ممکن است از بیرون چنین به نظر آید که این رمان ساختار سادهای دارد، بهگونهای هر یک از برادران نمایانگر بخشی از جامعه هستند. اما توان داستایفسکی بهعنوان یک نویسنده، همین آفرینش شخصیتهایی چند لایه با تمایزات آشکار است، حتی اگر درک کامل آنها غیرممکن باشد. همین توانایی هم دلیل اقبال به رمانهای او بعد از یک قرن و سودمند دانستن آنها است؛ آن هم در دنیای ما که بسیار با آن دنیا متفاوت مینماید. ما این شخصیتها را از درون خودشان میبینیم، دقیقاً همانگونهای که خودشان، خودشان را درک میکنند؛ شخصیتهایی که هرگز با آنچه از بیرون نشان میدهند، یکی نیستند. اینکه بخش زیادی از وجود این شخصیتها از خودشان پنهان است و توسط نیروهایی هدایت میشوند که از آن آگاه نیستند، باعث میشود این سؤال که «آنها دقیقاً که هستند؟» بیمعنی بهنظر آید. این موضوع با دیدن، اظهارنظر کردن، درک کردن و اشتباه درک شدن آنها توسط دیگر شخصیتها تقویت میشود. یکی از نقاط درخشان «برادران کارامازوف» این است که هویت یک برساخت اجتماعی است و رمان در برابر این ایده که «تنها انسان کافی است»، سر به طغیان برمیدارد. انزوا جهنم و همراهی و باهم بودن بهشت است.
* متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.
انتهای پیام/