درسهایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۱۱)
استقلال و آزادی؛ هدف اساسی نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی
محسن اسماعیلی، معاون راهبردی و امور مجلس رئیسجمهور در روزنامه ایران نوشت: یکی از نکتههای بسیار اساسی در مکتب فکری آیتالله میرزا محمدحسین نایینی که در کتاب «تنبیهُ الاُمَّة و تَنْزیهُ المِلَّة» به آن پرداخته، مبانی قرآنی و انسانشناسانه برای نهضت مشروطیت است.
ایران آنلاین: نایینی، نادیده گرفتن حقوق شهروندان، محرومسازی آنان از آزادیهای مشروع و در حقیقت، به اسارت بردن مردم را ویژگی حکومتهای طاغوتی میداند که از نظر قرآن پذیرفتنی نیست و انسان نمیتواند و نباید تسلیم آن شود؛ زیرا هم با توحید در تضاد است و هم با کرامت انسان.
او برای مثال، به آیهای از قرآن کریم استناد میکند که دربردارنده گفتوگوی حضرت موسی(ع) و فرعون است. خداوند به آن حضرت و برادرش مأموریت داد که: «خود را به فرعون برسانید و بگویید: یقیناً ما فرستاده پروردگار جهانیانیم. بنابراین، بنیاسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست.» یعنی، اولین هدف قیام موسی(ع) آزادی مردم بود؛ چنانکه در آیه دیگری آمده است: «که [موسی به آنان گفت: بندگان خدا را که به بردگی و اسارت شما گرفتارند] به من واگذارید؛ زیرا من برای شما فرستادهای امینم»!
اما فرعون متکبر بر او منت نهاد که ما کودکان بنیاسرائیل را میکشتیم و تو در میان آنان سالم ماندی. در کودکی در خانه ما بزرگ شدی و سالیان متمادی کنار سفره ما زندگی کردی و در جوانی هم از مهاجری که شهروند درجه دوم و در حقیقت، برده ما قبطیان اصیل مصر بود دفاع کردی. اکنون ادعای پیامبری و آزادیخواهی نیز داری؟
موسی(ع) با تعجب و انکار پاسخ داد: آنچه لطف و نعمت میشماری و مرا به خاطر ناسپاسی از آن سرزنش میکنی، ناشی از سلطه ظالمانهای است که بر بنیاسرائیل داشتی و با سلب حقوق و آزادیها، آنان را به بردگی گرفته بودی: «تِلْک نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ»؛ آیا اینکه بنیاسرائیل را به بردگی گرفتهای نعمتی است که منتش را بر من مینهی؟!
همانگونه که آشکار است، از نظر موسای کلیم(ع) فرعون مردم را «عبد» و مطیع محض خویش میخواست؛ در حالی که خالق آنان چنین چیزی را نمیپسندید و پیامبرش را مأمور آن انقلاب آزادیبخش ساخت.
جالب آنکه فرعون و درباریانش نهتنها در برابر این اتهام دفاع نکردند، بلکه به زبان خویش اعتراف میکردند که «قوم موسی و هارون (بنیاسرائیل) بنده و برده ما هستند» و «ما بر [حقوق و سرنوشت] آنان سلطه داریم»! به تعبیر نایینی: «در آیه مبارکه دیگر از لسان قوم فرعون میفرماید: وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ. از آیه مبارکه دیگر هم که از لسان آنان میفرماید: وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ، ظاهر است عبودیت اسرائیلیان عبارت از همین مقهوریتی است که بدان گرفتار بودند.»
از این آیات و دیگر نمونهها از کتاب و سنت معلوم میشود اساس همه نهضتهای الهی، از ابتدا تا انتها که منجر به حکومت عدل مهدوی(عج) میشود، دفاع از حقوق و آزادیهای انسان است که خود به دفاع از توحید بازمیگردد. شیوه فرعون اختصاصی به او نداشت، چنانکه هدف موسی(ع) منحصر به وی نبود. همه فرعونیان چنان بودهاند و همه رهبران الهی چنین، و بشر در همه تاریخ باید از این داستانهای پندآموز قرآن درس بگیرد. امام علی(ع) در خطبه معروف به «قاصعه» به همین جریان چنین اشاره کرده است: «فرعونیان، آنها را به بندگى گرفتند و بدترین شکنجهها را بر آنان روا داشتند و داغها به آنان چشاندند و پیوسته خوار و مقهور بودند. نه چارهاى براى سرپیچی داشتند، و نه راهى براى دفاع مىیافتند.»
سپس این قصه را نمونهای از یک قاعده کلی دانسته و توصیه فرموده است که: «از سرنوشت فرزندان اسماعیل و اسحاق و اولاد اسرائیل، عبرت بگیرید، که چه بسیار متناسباند سرگذشتها، و چه شبیه و نزدیکاند داستانها! در سرگذشت آنان و چگونگى پراکندگى و جدایىشان از یکدیگر، اندیشه نمایید، در شبهایى که کسریها (پادشاهان عجم) و قیصرها (پادشاهان روم)، سرور آنان بودند. آنها را از کشتزارها و دریاى عراق و سبزهزار جهان، به جاهایى راندند که دَرْمَنه مىرویید و بادهاى تند مىوزید و زندگانى، سخت بود. پس، آنان را درویش و مستمند و بادیهنشین و چراننده شتران پشتْ ریش، رها کردند، در حالى که خوارترین امتها از جهت جایگاه، و بدبختترین آنان از جهت آسایشگاه بودند. [آنان] به زیر بار مهترى گرد نمىآمدند که به آن پناه برند، و به زیر سایه الفتى نمىرفتند که بر عزت آن، تکیه کنند. پس با حالات نگران و دستهاى پراکنده مختلف و جمع پریشان، در رنج و نادانى به سر مىبردند. پس به فرود آمدن نعمتهاى خداوند بر آنها ـ هنگامى که بر آنان پیامبرى فرستاد و آنها را فرمانبر شریعت او گردانید و آنان را بر دعوت او با هم مهربان ساخت ـ بنگرید که چگونه نعمت [و آسایش]، بال بزرگوارى خود را به روى آنها گسترد و نهرهاى نعمت را براى آنان روان کرد و شریعت [او] آنها را در سودهاى پربرکت خود گرد آورد؛ پس، غرق نعمت او شدند و از خرمى زندگانى، خشنود گردیدند. زندگانى آنان، در سایه دولتى نیرومند، برقرار شد و نیکویى حالشان آنان را به عزت رسانید و کارها برایشان در سایه دولتى استوار، آسان گردید. پس آنان، فرماندهنده جهانیان و حاکم اطراف زمین شدند. بر کسانى که بر آنها تسلط داشتند، مسلط گشتند و بر کسانى که فرمانده بودند، فرمان مىراندند. نه نیزهشان مىشکست و نه سنگ سختشان خرد مىشد (یعنی: کسى نمىتوانست به آنان آسیبى برساند).»
نایینی، چنین بینشی را از مبانی گرایش به نهضت مشروطیت اعلام کرده است و این همان چیزی است که در انقلاب اسلامی ایران نیز صادق است. پهلویها به همان اندازه که در برابر بیگانگان خوار و سرسپرده بودند، در مقابل مردم تکبر و سرکشی میورزیدند. حقوق ملت را قربانی زیادهخواهیهای خود و اربابانشان میکردند؛ تا اینکه مردم به رهبری امام خمینی(ره) که به نام و سیرت «موسوی» بود از عبودیت طاغوت رها شدند و به عزت استقلال و آزادی رسیدند. بدیهی است که مستکبران سلطهطلب هیچگاه از دسیسه و دشمنی با این مرز و بوم و با این مردم خوب دست برنخواهند داشت، اما «دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست»
در آستانه آغاز جشنهای دهه فجر و با گرامیداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، خدا را سپاس گفته، در انتظار روزی هستیم که با ظهور امام موعود(عج) همه ستمها و بیعدالتیها از صحنه گیتی زدوده شود: «خدایا! ما از تو خواهان دولت کریمى هستیم که به یمن آن، اسلام و مسلمانان را سربلندى بخشى و نفاق و منافقان را خوار سازى، و ما را در آن دولت، از زمره دعوتکنندگان به سوى اطاعتت و راهبران به راه خود قرار دهى و در سایه آن، کرامت دنیا و آخرت را روزى ما سازى.»
انتهای پیام/