گفت وگوی «ایران» با محمدعلی حسینی، سفیر اسبق ایران در اسلامآباد درباره تأثیر روابط راهبردی پاکستان و عربستان بر تحولات منطقه
سیاست اسلامآباد کاهش تنش است نه ورود به میدان
سیاست
160707
تقاطع همزمان تنشهای نظامی میان ایران و ایالات متحده با تشدید رویارویی عربستان سعودی و انصارالله یمن، معادلات امنیتی منطقه را وارد مرحلهای تازه کرده و در این میان، نقش میانجیگرانی چون پاکستان را با آزمونی دشوار روبهرو ساخته است.
فاطمه غریبی/گروه دیپلماسی: اسلامآباد که طی ماههای اخیر یکی از کانالهای اصلی انتقال پیام و کاهش تنش میان تهران و واشنگتن بوده، حالا ناگزیر است میان مسئولیتهای دیپلماتیک خود و الزامات همکاری راهبردی با ریاض توازن برقرار کند. این در حالی است که تبادل آتش اخیر میان انصارالله و عربستان گمانهزنیها درباره تأثیر این تحولات بر ظرفیت میانجیگری پاکستان را افزایش داده است، زیرا گسترش بحران میتواند دامنه نقشآفرینی بازیگران همسو با ایران را نیز گسترش دهد و مأموریت اسلامآباد را پیچیدهتر سازد.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح است که آیا پاکستان همچنان قادر خواهد بود نقش متوازن خود را در مدیریت تنشهای منطقهای حفظ کند؟ «ایران» برای بررسی این موضوع با سیدمحمدعلی حسینی، سفیر اسبق ایران در پاکستان گفتوگو کرده است. او معتقد است هرچند روابط اسلامآباد و ریاض بر پایه همکاریهای راهبردی استوار است اما سیاست ثابت پاکستان همچنان بر کاهش تنش، پرهیز از مداخله مستقیم نظامی و حفظ نقش میانجی در بحرانهای منطقهای استوار مانده است.
پاکستان درحالی در هفتههای اخیر در روند مناسبات ایران و آمریکا نقش میانجیگرانه فعالی داشته است که با عربستان یک پیمان امنیتی دفاعی قوی دارد. با توجه به بروز تنشهای جاری میان ایران و آمریکا و درگیریهای منطقهای، آیا نقش میانجیگرانه پاکستان در قبال ایران میتواند به سیاق گذشته ادامه پیدا کند؟
پاکستان با آگاهی کامل از شرایطی که به آن اشاره کردید و با در نظر گرفتن مجموعه تحولات منطقهای، نقش میانجیگری را پذیرفته و برای موفقیت این روند تلاش قابل توجهی انجام داده است.
با این حال، این مأموریت از پیچیدهترین و دشوارترین مأموریتهای دیپلماتیک به شمار میرود و موفقیت آن مستلزم نهایت دقت، ظرافت و حسن نیت از سوی پاکستان یا هر کشور دیگری است که قصد ایفای چنین نقشی را دارد. پیچیدگی این میانجیگری از آنجا ناشی میشود که پاکستان از یک طرف با کشوری مانند ایران مواجه است که هدف تجاوزی ناعادلانه و غیرقانونی قرار گرفته و در نتیجه آن رهبری معظم و تعداد زیادی از فرماندهان و دانشمندان و همچنین شهروندان عادی خود را در جریان اقدامات تروریستی و جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی از دست داده است. از سوی دیگر، طرف مقابل رژیم قلدری قرار دارد که بارها نشان داده هیچ پایبندی به قواعد حقوق بینالملل، اصول انسانی، موازین اخلاقی یا تعهدات سیاسی ندارد و حتی از ارتکاب قتل، تجاوز و دیگر جنایتها با صراحت و افتخار سخن میگوید. در چنین شرایطی طبیعی است که نمیتوان انتظار داشت این کشور به تعهداتی که در چارچوب روند میانجیگری میپذیرد نیز پایبند بماند. همین بیاعتنایی به تعهدات، مهمترین مانع
پیش روی هر تلاش میانجیگرانه است و مسئولیت پاکستان یا هر میانجی دیگری را به مراتب دشوارتر میکند، زیرا باید روندی را مدیریت کند که یکی از طرفهای آن اساساً سابقهای در احترام به تعهدات و قواعد پذیرفتهشده بینالمللی ندارد.
مخالفت پاکستان با هرگونه حمله نیروهای یمنی به عربستان را چطور ارزیابی میکنید؟ نسبت این موضع با جنگ جاری در منطقه چیست؟
به نظر من، مخالفت پاکستان با اقدام نیروهای یمنی علیه محاصره عربستان، ارتباط چندانی با جنگ تحمیلی جاری ندارد، بلکه ریشه آن را باید در سابقه روابط و ملاحظات راهبردی اسلامآباد با عربستان جستوجو کرد. موضع پاکستان در این زمینه بیش از آنکه تحت تأثیر تحولات اخیر باشد، از مناسبات دیرینه این کشور با ریاض ناشی میشود.
با این حال، همین ملاحظات سیاسی نیز مانع از آن نشد که پاکستان از ورود مستقیم به درگیری نظامی یمن حمایت کند. در واقع، اسلامآباد با وجود مخالفت سیاسی با اقدامات نیروهای یمنی از اعزام نیروی نظامی به ائتلاف ضد یمنی کشورهای عربی به رهبری عربستان خودداری کرد؛ تصمیمی که در آن مقطع نارضایتی گسترده ریاض را به دنبال داشت و نشان داد پاکستان تمایلی به ایفای نقش نظامی در این بحران ندارد. این رویکرد نشان میدهد که پاکستان در این زمینه همواره بر کاهش تنشها متمرکز بوده است و سیاست خارجی این کشور همواره تلاش کرده میان روابط خود با بازیگران مختلف منطقه تعادل برقرار کند و از ورود به منازعاتی که میتواند هزینههای امنیتی و سیاسی برای این کشور ایجاد کند، پرهیز داشته باشد.
اگر جنگ ادامه پیدا کند و عربستان با تهدیدات امنیتی بیشتری مواجه شود، آیا پاکستان همچنان قادر خواهد بود نقش یک میانجی بیطرف را حفظ کند یا ناگزیر به ترجیح تعهدات امنیتی خود نسبت به ریاض خواهد شد؟
شخصاً معتقدم بر پایه عقلانیت سیاسی نه پاکستان و نه عربستان خواستار گسترش و ادامه جنگ نیستند. هیچ منفعتی برای این دو کشور و سایر کشورهای منطقه در گسترش جنگی که دو رژیم تروریستی آمریکا و صهیونیستی آغازگر آن بودند، متصور نیست. دولت آمریکا در عربستان پایگاههایی دارد که هرازگاهی از آنها علیه منافع ملت ایران، زدن زیرساختها و ناامنسازی کشور استفاده میکند. طبعاً مسئولیت عربستان جلوگیری از این اقدام تجاوزکارانه طرف آمریکایی است. به نظرم طرف عربستانی ظرفیت آن را دارد که بتواند با اتخاذ سیاستهای هوشمندانه، خود را از تبعات آتشافروزی طرف آمریکایی در امان نگه دارد و طرف پاکستانی هم آنقدر هوشیار هست که منافع و مصالح خود را به تحولات ناپایدار منطقه و سیاستهای بیثباتساز رژیم یاغی آمریکایی گره نزند.
آیا جنگ جاری میتواند روند تنشزدایی و توافق تهران–ریاض را متوقف کند یا دو کشور همچنان حفظ کانالهای دیپلماتیک را به نفع امنیت منطقه میدانند؟
جمهوری اسلامی ایران در عمل نشان داده که نسبت به دیپلماسی و ارتقای مناسبات خود در ابعاد مختلف با کشورهای همسایه از جمله عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس اهتمام جدی داشته است. در جریان تحولات اخیر نیز تأکید بر حفظ کانالهای دیپلماتیک و اجتناب از هرگونه سوءتفاهم با عربستان بوده است.
با وجود این، برخی از کشورهای حوزه خلیجفارس بر ملت ایران جفای نابخشودنی کرده و خود را در جرایم و جنایات آمریکایی-صهیونی علیه دولت و ملت ایران شریک ساختند و همچنان بر ادامه این سیاست خباثتآمیز پافشاری میکنند و البته تاوان آن را هم پرداخت خواهند کرد.
آیا مثلث ایران، عربستان و پاکستان میتواند به یکی از کانونهای مدیریت بحران در منطقه تبدیل شود یا اختلاف منافع مانع شکلگیری چنین نقشی خواهد شد؟
طبعاً هیچ یک از کشورهای منطقه از بحران و بیثباتی در منطقه نفعی نمیبرند. به عبارت دیگر ناامنی و بیثباتی، منافع ملی و امنیت و مصالح کشورهای منطقه را با تهدید جدی مواجه کرده و میکند. همین نگاه است که موجب شده تا جمهوری اسلامی بارها و بارها بر همکاریهای دستهجمعی کشورهای منطقه بدون دخالت بیگانگان تأکید کرده است.
در پاسخ به سؤال شما معتقدم سه کشور ایران، پاکستان و عربستان از ظرفیتهای متنوعی برای مشارکت در برنامههایی که منافع جمعی کشورهای منطقه را تأمین میکند، برخوردارند. اختلاف نظرها میتواند برطرف شده یا کاهش یابد و منافع مشترک میتواند محور همکاریها قرار گیرد.
انتهای پیام/