مسیر معنوی / گزارش‌هایی خواندنی از سفر به کربلا در اربعین مهدوی نوشته عبدالحسین فخاری

فرهنگ

162469
مسیر معنوی / گزارش‌هایی خواندنی از سفر به کربلا در اربعین مهدوی نوشته عبدالحسین فخاری

هر ساله و با فرا رسیدن چهلمین روز از حماسه‌ عاشورا، جاده‌های منتهی به کربلا با حضور میلیون‌ها زائر به یکی از بی‌نظیرترین و باشکوه‌ترین اجتماعات انسانی در جهان تبدیل می‌شود. سفر اربعین، تنها یک جابه‌جایی فیزیکی در پهنه جغرافیا نیست؛ بلکه سلوکی عارفانه و حرکتی از عمق جان به سوی سرچشمه‌ آزادگی و عشق است.

ایران آنلاین:

 بهار خسروی؛ گروه کتاب / برگزاری این مراسم با این شکوه بی‌بدیل که هر سال بر عظمت و گستردگی آن افزوده می‌شود، تجلیگاه یک همبستگی انسانی و معنوی بی‌مرز است. آنچه این حماسه‌ میلیونی را چنین باشکوه، زنده و توقف‌ناپذیر می‌سازد، ارادت عمیق و قلبی زائران به ساحت سیدالشهدا، امام حسین(ع) است. این ارادت و عشق، همان نیروی محرکه‌ عظیمی است که پاهای خسته و تاول‌زده را به پیش می‌راند، گرد و غبار راه را به توتیای چشم بدل می‌کند و سختی‌های طاقت‌فرسای مسیر را برای زائران شیرین می‌سازد. زائر اربعین، با هر قدمی که برمی‌دارد، در واقع در حال بازخوانی پیام عاشوراست؛ پیامی از جنس ایستادگی در برابر ظلم، حقیقت‌جویی و فداکاری. در این میان، شنیدن ماجراها و روایت‌های زائران حسینی، همیشه جذابیت خاص خود را دارد؛ کتاب‌ «اربعین مهدوی» نوشته عبدالحسین فخاری که در انتشارات گوی منتشر شده، داستان‌ها و گزارش‌هایی خواندنی و  پرجاذبه از یک سفر واقعی به کربلا همزمان با اربعین حسینی است.

عبدالحسین فخاری محقق، نویسنده، فعال و ایده‌پرداز فرهنگی هنری، این کتاب را در 132 صفحه و به 40 بخش تقسیم‌ کرده که در هر بخش خاطره و روایتی از مسیر پیاده‌روی اربعین و سفر کربلا بیان می‌شود. کتاب در هر کدام از بخش‌ها به گونه‌ای پیش می‌رود که خواننده خود را همسفر راوی و دوستانش می‌بیند و این احساس را دارد که همه خاطرات و روایت‌ها را همراه با آنها گذرانده است. با خوانش این کتاب می‌توان دریافت که سفر اربعین، در واقع روایتی است شگرف از انسان امروز که در هیاهو و تنهایی دنیای مدرن، آرامش، معنا و هویت خویش را در پیوند با نام بلند حسین(ع) و در مسیر منتهی به حریم او می‌جوید. این مسیر، نه فقط راهی به سوی یک مکان مقدس، بلکه سفری به درون خویشتن برای احیای ارزش‌های والای انسانی است.

 

تبلیغ مهدویت در راه کربلا


عبدالحسین فخاری به مناسبت اربعین 1443، سفر 10 نفره خود و دوستانش را به شکلی داستانی و گزارشی نوشته تا حال و هوای معنوی که در این سفر داشته را برای خود و دوستانش ثبت کرده باشد. او این کتاب را نوشته تا هر بار با خواندن آن، حلاوت زائد‌الوصفی در وجودشان زنده شود و خواننده را هم با خود همراه کند. او و دوستان همراهش سفری متفاوت را رقم زدند، چرا که قرارشان بر این بود از هر فرصتی در این سفر برای تبلیغ آموزه‌ها و ارزش‌های مهدوی استفاده کنند و درس‌هایی که می‌دانستند را بیان کنند یا از دیگران مطالبی بیاموزند و دانش و ایمان خود را تقویت کنند و در واقع این سفر یک مأموریت تبلیغی هم به حساب می‌آید. او ماجرای این قرار را این گونه توصیف می‌کند: «وقتی ماشین افتاد توی جاده، مسعود -رئیس گروه- رو کرد به همه و گفت: «یاران! داریم می‌رویم به سفر دور دنیا! بیشتر فرهنگ‌ها اونجا میان و ما می‌خواهیم با آنها آشنا بشیم و حرف دلمون رو با اونها در میان بگذاریم. بیایید اگر موافقید اول راه، نیت‌هامان را یکی کنیم؛ من نیت خودم را بلند میگم شما هم اگر دیدید نیت‌تون همینه، بگید.

گفتیم: بگو. گفت:سلام بر آقامون امام عصر(عج) که جانم قربانش باد، نیت‌ام اینه که در این سفر اربعین هر فرصتی رو در گفت‌وگو با افراد، به یک فرصت تبلیغی برای ذکر مولایم تبدیل کنم و اگر فرصتی هم پیش نیامد، فرصت‌سازی کنم و اونها رو به سفیران دعای بر فرج مولا تبدیل نمایم تا در قله سفر که زیارت زیر قبه (گنبد) اباعبدالله(ع) باشه، یک صدا همین آرزو را فریاد کنند و از خدا بخواهند. گفتم: شما همتت بلنده و قدرتش رو هم داری، اما من توان این هدف والا را ندارم، چه کنم؟ گفت: «توانش رو بهت میدن، یا علی را بگو.»

 

 

 

پذیرایی جانانه از زائران حسینی


عبدالحسین فخاری در بخش دیگری از این کتاب درباره موکب‌های مسیر و پذیرایی جانانه از زائران حسینی می‌گوید. موکب‌هایی که در طول مسیر برپا می‌شوند، فراتر از ایستگاه‌هایی برای استراحت و پذیرایی‌اند؛ آنها جلوه‌گاه ایثار و میهمان‌نوازی خالصانه‌ای هستند که میزبانان با چشم‌پوشی از اندوخته‌های مادی خود، دارایی‌شان را با افتخار و تمنا به پای زائران می‌ریزند. در بخش دیگری از این کتاب درباره مسیر پیاده‌روی اربعین آمده است: «اولین چیزی که در پیاده‌روی اربعین به چشم می‌آید، پذیرایی‌های عاشقانه، ایثارگرانه و از صمیم قلب و غیرقابل توصیف عراقی‌ها از زائران اربعین است. صحنه‌های عجیبی که به هیچ عنوان نمی‌توان با نوشته و فیلم و عکس و بیان منعکس کرد. فقط باید رفت و عشق مردم به ساحت مقدس اهل بیت را دید؛ بویژه عشق به سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) را لمس کرد. در طول مسیر هشتاد کیلومتری نجف تا کربلا موکب‌ها، در دو طرف جاده، فضای خالی به جا نگذاشته‌اند و در فضای ساختمانی، حسینیه و چادر به پذیرایی و خدمت به زائران مشغول‌اند. غیر از چای شیرین و ترش و قهوه و ناهار و شام و صبحانه‌های متنوع، انواع خوراکی‌های دیگر مانند خرما، شلغم، فرنی، میوه‌های مختلف، لوازم بهداشتی و داروهای مورد نیاز زائران در نقاط مختلف در کنار جاده و دکه‌ها توزیع می‌شود و درمانگاه‌های سیار، در خدمت بیماران است و پول در این روزها معنایی ندارد چون همه اینها رایگان عرضه می‌شد. ایرانی‌ها نیز در بعضی موکب‌ها مشغول خدمت بودند، بعضی از موکب‌ها هم متعلق به خود آنها بود. برای نمونه موکب پزشکی 309 با تخصص‌های داخلی، چشم، ارتوپدی، اطفال، دندانپزشکی، دارو، تزریقات، پانسمان و... به همت دکترهای ایرانی از جمله دکتر شیخ که دندانپزشک بود و همه تجهیزات را به آنجا برده بود، برپا شده و خدمات پزشکی و دارو را به رایگان و با عشق و اخلاص به زائران ارائه می‌داد که اجرشان با اباعبدالله‌الحسین(ع) باد.»

 

اجتماعات کم نظیر معنوی


در مسیر پیاده‌روی اربعین، مردم بسیاری از شهرهای مختلف با فرهنگ‌های متفاوتی حضور پیدا می‌کنند و به خاطر یک هدف واحد در کنار هم جمع‌ می‌شوند. اما با این وجود، آن تفاوت‌های زبانی، نژادی، ملیتی و طبقاتی رنگ می‌بازد و میلیون‌ها نفر از سراسر جهان، تنها با یک هویت مشترک یعنی زائر حسین بودن گرد هم جمع می‌شوند. در بخشی از این کتاب درباره حضور مردم مختلف با فرهنگ‌های متفاوت آمده است: «شب بود که به نزدیک مرز رسیدیم. جمعیت موج می‌زد و چند موکب یا کمپ در خدمت زائرانی بود که از شهرهای مختلف آمده بودند و باید تا فردا که کارهای کنترل‌های مرزی راه می‌افتد، آنجا اتراق کنند. ما هم خودمان را به یکی از آن کمپ‌ها رساندیم و گوشه‌ای جا گرفتیم. شب عجیبی بود. هر چند نفری که با هم آمده بودند به زبان محلی خود که ترکی و کردی و لری و عربی و گیلکی و بلوچی و با لهجه‌های شیرازی و مشهدی و اصفهانی و... صحبت می‌کردند. حضور در این چنین ترکیب جمعیتی برایمان تازگی داشت، مردمی از همه فرهنگ‌های ایرانی با نیتی واحد، هدفی واحد و همه مهربان با هم و در کنار هم. مسعود گفت: «این جمع و جمع‌هایی که از این به بعد در عراق خواهیم دید، نمونه‌ای است از اجتماعات کم نظیر معنوی که در دنیا وجود دارد و اشاره کرد به پارچه نوشته‌ای که بر دیوار کمپ نصب شده بود؛ «حب الحسین یجمعنا» و گفت: «یعنی محبت امام حسین(ع) همه ما را دور هم جمع کرده است.»

 

مروج فرهنگ مهدوی


تمرکز اصلی آثار و فعالیت‌های عبدالحسین فخاری بر ترویج معارف مهدوی، آموزش مفاهیم قرآنی و مباحثی پیرامون اقتصاد حلال قرار دارد. او که مدیرمسئول فصلنامه فرهنگی، اجتماعی در نقد بهائیت با عنوان «بهایی‌شناسی» است، آثار متعددی با هدف تبیین فرهنگ مهدوی و سبک زندگی منتظران نوشته است. مجموعه‌هایی مانند «مرزبانی مهدوی» از جمله جلد هفتم آن با عنوان «اخلاق مهدوی» و «زندگی مهدوی» از آثار شناخته‌شده او در این حوزه هستند. این نویسنده مجموعه کتاب‌هایی تحت عنوان «آشنایی با مفاهیم قرآنی» تألیف کرده که تلاش دارد مفاهیم را به زبان آموزشی و کاربردی مثلاً در جلد دوم با تمرکز بر خانواده، اخلاق و دانش ارائه دهد. یکی از موضوعات تخصصی که او پیگیری می‌کند، جایگاه «حلال» در اقتصاد جهانی است. کتاب «نشان حلال و نقش آن در اقتصاد جهانی» از تألیفات او در این زمینه است که به تبیین اهمیت و جایگاه اقتصادی مفهوم حلال می‌پردازد. از دیگر آثار او می‌توان به «داستان زندگی»، «آشنایی با نهج‌البلاغه»، «چگونه بزرگ شویم؟»، «پرسش‌های مهدوی»، «زندگی با تاریخ»، «باورهای بنیادین- نگاهی نو به اصول اعتقادات»، «معارف مهدوی»، «ملکوت مناجات» و... اشاره کرد.

 

سوار بر کشتی نجات

 

لب پنجره نشسته بود دعوتی است به سرچشمه‌های معنویت

 

 

امروزه با وجود پیشرفت‌ تکنولوژی و پیوندهای مجازی، انسان بیش از هر زمان دیگری خود را در محاصره انزوا و پرسش‌های بی‌پاسخ درباره معنای زندگی می‌بیند. این ابزارها اگر چه زندگی را راحت‌تر کرده‌اند اما برای تسکین دردهای روحی کارایی چندانی ندارند. در واقع در روزگاری که اضطراب وجودی و احساس تنهایی، انسان مدرن را دربرگرفته، بازگشت به سرچشمه‌های معنویت نیازمند زبانی متناسب با دنیای جدید است؛ زبانی که بتواند میان سنت‌های اصیل و نیازهای نوپدید انسان امروز، پلی استوار برقرار کند. این زبان تازه، همان شیوه‌ای است که باید در ادبیات و اندیشه معاصر متولد شود. کتاب «لب پنجره نشسته بود» نوشته مصطفی شاهرضایی که انتشارات نیستان هنر آن را منتشر کرده، از همان پل‌هایی است که با زبانی تازه انسان را به سرچشمه‌های معنویت دعوت می‌کند. این اثر، فقط تفسیری کلاسیک از قرآن کریم یا مجموعه‌ای از دلنوشته‌ها نیست، بلکه متنی تأملی، ادبی و معنوی است که به نسبت انسان و خدا در جهان امروز می‌پردازد.

نویسنده با تکیه بر آیات قرآن، مفاهیمی همچون رزق، انفاق، بندگی، رنج، عدالت، نجات، بازگشت و... را مورد بررسی قرار می‌دهد. در جهان معاصر که مفاهیم اقتصادی با بحران‌های اخلاقی گره خورده‌اند، شاهرضایی سعی کرده مفاهیمی مثل رزق و انفاق را از پوسته مادی خارج کرده و به آنها ابعادی وجودی ببخشد. می‌توان این کتاب را تلاشی برای مرکزیت‌بخشی دوباره به انسان رانده‌شده دانست. در واقع در این کتاب، انسان در جست‌وجوی هویت خود در فضای بیکران بندگی و نسبت با خالق است.

کتاب بیش از آنکه بخواهد حکم یا تفسیر بدهد، می‌خواهد حس و تجربه‌ معنوی را در دل انسان‌ها زنده کند؛ یعنی از دل مفاهیم دینی به پرسش‌های انسانی برسد که در جهان پررنج امروز چه نسبتی با ایمان، امید، عدالت و بازگشت به خویشتن دارد؟ اما بیش از آنکه پاسخی به پرسش‌های ذهنی انسان باشد، دعوت به تماشا است. نویسنده نمی‌خواهد مخاطب را قانع کند، بلکه می‌خواهد او را کنار خود، لب همان پنجره بنشاند تا جهان را از دریچه‌ای معنوی دوباره ببیند. نویسنده در این اثر از شخصیت‌هایی همچون حضرت زینب(س)، حضرت ایوب، حضرت سلیمان و حر بن یزید ریاحی نام می‌برد و از الگوهای قرآنی برای طرح مفاهیم صبر، قدرت، آزمون و بازگشت بهره می‌گیرد.

 

در هیاهوی دنیای مدرن


مخاطب حین خوانش «لب پنجره نشسته بود» با حقیقتی بنیادین مواجه می‌شود؛ اینکه تعلقات مادی و داشته‌های دنیوی، امانت‌هایی موقت هستند. نویسنده در این مسیر، مفاهیمی چون بخشش و جوهره‌ عبودیت را بازخوانی می‌کند. او با موازی‌سازی زندگی دو شخصیت برجسته‌ قرآنی، صبر ایوب در طوفان بلا و شکوه سلیمان در اوج اقتدار، نشان می‌دهد که حقیقت بندگی فراتر از تنگدستی یا توانگری است؛ این حقیقت به سمت و سوی قلب انسان بازمی‌گردد که همواره، چه در تنگنای درد و چه در قدرت، رو به سوی مبدأ هستی داشته باشد. در ادامه، مسیر عاطفی و معرفتی خواننده را از بیم به امید و از هراس مجازات به اشتیاق پیوند دگرگون می‌کند. بررسی آیات این مفهوم را برای مخاطب به همراه دارد که رستگاری راستین، صرفاً فرار از عقوبت نیست، بلکه نزدیکی به سرچشمه‌ آفرینش است. سپس تصویر مرصاد یا کمینگاه الهی خوانشی تازه پیدا کرده و به آیینه‌ای می‌ماند که همزمان عدالت و رهایی را بازتاب می‌دهد. کتاب با تکیه بر همین نگاه، به پرسش‌های انسان معاصر درباره رنج‌های زیسته و بی‌عدالتی‌های جهان پاسخ می‌دهد؛ پاسخی عمیق و غیرشعاری که مخاطب را به شکیبایی، بیداری درونی و بازگشت به سوی خدا دعوت می‌کند. مرصاد در این رویکرد، پیوندگاه مهر و دادگری است. در نهایت «لب پنجره نشسته بود» دعوتی است برای آشتی با خویشتن حقیقی و فراموش‌شده‌ انسان در هیاهوی دنیای مدرن.

 

سوار بر کشتی نجات حسین(ع)


در بخشی از کتاب ماجرای حر بن یزید ریاحی یکی از چهره‌های واقعه کربلا نیز آمده است. همان شخصی که ابتدا در سپاه حکومت اموی قرار داشت، اما در نقطه‌ای سرنوشت‌ساز موضع خود را تغییر داد و به امام حسین(ع) پیوست. در روز عاشورا و پس از روشن شدن قطعی اینکه حکومت قصد جنگ و کشتن امام را دارد، حر دچار تردید و بحران وجدانی شد. او از سپاه عمر بن سعد جدا شد، نزد امام حسین(ع) آمد و اظهار پشیمانی کرد و اجازه همراهی خواست؛ امام نیز پذیرفت. حر پس از پیوستن، در کنار یاران امام جنگید و در همان روز شهید شد.
در این کتاب چنین آمده است:« در امت حسین(ع)، مردی بود به نام حر بن یزید ریاحی؛ کسی که روزی راه را بر کاروان امام بست و عملش از جنس صالحان نبود. اما در لحظه‌‌ای که تنها خدا از درون او خبر داشت، دلش بیدار شد، راهش را برگشت و با شرمساری گفت: «هل لی من توبه؟- آیا برای من راه توبه‌ای باقی مانده است؟» و امام مهربانانه پاسخ داد: «نعم، انت حر کما سمتک امک حر فی الدنیا و الاخره- آری، تو آزادی؛ همان گونه که مادرت نامت را نهاد، آزاد در دنیا و آخرت.» این چنین تقدیر حر دگرگون شد، قصه‌اش برگشت و هرچند دیر، اما سرانجام بر کشتی نجات حسین(ع) سوار شد و در زمره رستگاران جای گرفت. پس تا وقتی که دل بیدار شود و عمل تغییر کند، نجات ممکن است، هرچند در واپسین لحظات؛ اما اگر دل در غفلت بماند و عمل همچنان ناصالح باشد و انسان بر کوه توهم خویش بایستد، حتی اگر پسر نوح باشد، غرق خواهد شد.»

 

زنی ایستاده بر نیزه‌ها


در بخش دیگری از کتاب، روایتی از حضرت زینب(س) آمده است. همان بانوی بزرگواری که تنها یک بازمانده سوگوار و رنج‌کشیده از واقعه سهمگین کربلا نبود؛ او معمار حافظه تاریخی و پیام‌آور بیداری شد. اگر جانفشانی امام حسین(ع) و یارانش، جوهره‌ این حماسه را آفرید، زبان گویا و خطبه‌های بلیغ و روشنگرانه زینب(س) در کوفه و شام بود که دیوارهای حکومت اموی را فرو ریخت. او با تبدیل حادثه به گفتمان، نگذاشت حقیقت عاشورا در ریگزارهای نینوا مدفون و فراموش شود.
در این باره کتاب آورده است: «در تاریخ بندگی، صحنه‌ای هست که همچون قله‌ای از شجاعت، صبر و شناخت، سر به آسمان کشیده: دشت نینوا و عصر عاشورا و زنی ایستاده بر پیکرهای پاره پاره. حضرت زینب(س) در میانه آن همه آتش و عطش، سر بریده و تن بی‌سر، هنگامی که به مجلس ابن زیاد کشیده شد، بی‌آنکه شکسته شود، فرمود: «ما رایت الا جمیلا – جز زیبایی چیزی ندیدم.» آیا این جمله، تکرار همان دعای ایوب نیست؟ آیا این نگاه، ادامه همان «هذا من فضل ربی» سلیمان نیست؟ وقتی بندگی عمیق شود، در متن مصیبت نیز می‌توان جمال دید. در نگاه زینب، مصیبت امتحان نبود؛ فرصت عبودیت بود. صبر زینب نه فقط خویشتنداری، بلکه آگاهی از جایگاه خویش در پیشگاه خدا بود. صبر او «انه اواب» بود در هیأت زنی ایستاده بر نیزه‌ها.»
 

نازک‌تر از نسیم


در روایتی دیگر، کتاب از تسلیم در برابر خواست خدا و ناامید نشدن از رحمت او می‌گوید. آنجا که امام حسین(ع) در گودال قتلگاه لب به شکایت نگشود و به رضای خدا تسلیم بود. یا حضرت زینب(س) با آنکه در یک روز آن همه داغ را به چشم دید، اعتراضی نداشت و از آن واقعه شوم جز به زیبایی یاد نکرد. در این کتاب آمده است: «و اما در عاشورای کربلا، وقتی حسین در گودال افتاده بود، با بدنی پاره پاره، با قلبی غرق مصیبت، نگفت: «چرا من؟»، فقط گفت: «رضا برضاک، تسلیما لامرک.» زینب در شام، در مجلس شوم، گفت: «ما رایت الا جمیلا»؛ یعنی دعا بی‌صداست، ولی بلندتر از هر خطابه‌ای. سجاد در دل شب، آن گاه که همه خواب بودند، می‌گریست و می‌گفت: «و لا تردنی خائبا من رحمتک - مرا خالی دست و ناامید از رحمتت برمگردان»
دعا راز است نه عریضه. دعا بندگی است، نه خواسته. دعا نجواست، نه فریاد؛ و هرچه ادبش بیشتر، اجابتش نزدیک‌تر. خوشا آنان که زبانشان نازک‌تر از نسیم می‌شود، وقتی با خدای خود سخن می‌گویند؛ آنان که در دل خفا، ندای خفی دارند.»

 

نجواهای آرام


مصطفی شاهرضایی، متولد تهران و استاد دانشگاه علوم پزشکی و جراح زانو، از چهره‌های علمی کشور در حوزه ارتوپدی، پزشکی بازساختی و آموزش پزشکی است. تألیفات متعدد، مقالات بین‌المللی و سال‌ها تدریس و جراحی در کارنامه حرفه‌ای او جای دارد. کتاب «لب پنجره نشسته بود» اولین اثر او در حوزه نثر تأملی‌ است؛ روایتی شخصی از خلوت‌های شبانه، زمزمه‌های قرآنی و تأملاتی از جنس دل. این نوشته‌ها نه درس‌گفتارند و نه خطابه؛ بلکه نجوای آرام انسانی است که میان هجمه درد و درمان، لحظه‌ای ایستاده تا به آسمان بنگرد. این اثر، تلفیقی‌ است از تجربه‌های زیسته یک پزشک، با واژگان فاخر فارسی و ادبیات عارفانه؛ برای مخاطبی که شاید روزی لب پنجره نشسته باشد.

 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ