به بهانه۱۷ مرداد روز خبرنگار
شخصیت گمشده سینمای ایران
سینما، آینه مشاغل و مناسبات اجتماعی است اما گاهی این آینه، برخی چهرهها را یا کجومعوج نشان میدهد یا اصلاً از قاب حذف میکند. خبرنگار یکی از همین چهرههاست؛ شخصیتی که در سینمای ایران یا حضوری حاشیهای دارد یا به تیپی کلیشهای تقلیل یافته است. در حالی که خبرنگاری، حرفهای سرشار از تعلیق، بحران، کشف، مخاطره و انتخابهای اخلاقی است، سینمای ایران هنوز نتوانسته تصویری دقیق، چندلایه و باورپذیر از این جهان پیچیده ارائه دهد.
رضا صائمی؛ دبیر گروه فرهنگی/ البته نمیتوان گفت سینمای ایران هرگز به خبرنگار نپرداخته است. فیلمهایی چون «سرب» مسعود کیمیایی با شخصیت «نوری» شاید یکی از جدیترین و شریفترین تصویرها از یک خبرنگار حقیقتجو را ارائه میدهد؛ خبرنگاری که هزینه ایستادن پای حقیقت را با جان خود میپردازد. «امکان مینا» ساخته کمال تبریزی نیز با قراردادن یک خبرنگار در متن حوادث سیاسی دهه شصت، تلاش میکند میان حرفه خبرنگاری و تحولات سیاسی پیوند برقرار کند. در «نارنجیپوش» داریوش مهرجویی نیز شخصیت خبرنگار و عکاس خبری در پیشبرد روایت نقش دارند، اما خبرنگاری بیش از آنکه موضوع فیلم باشد، کارکردی روایی پیدا میکند. آثاری مانند «یک سطر واقعیت» و «خانه کاغذی» نیز کوشیدهاند به جهان رسانه نزدیک شوند، اما هیچکدام نتوانستهاند تصویری ماندگار و جامع از زیست حرفهای خبرنگار خلق کنند.
مسأله اینجاست که خبرنگار در اغلب فیلمهای ایرانی، نه یک شخصیت که ابزاری برای پیشبرد روایت است؛ گاه صرفاً میکروفنی در دست دارد، چند سؤال کلیشهای میپرسد و از قاب خارج میشود. اگر هم نقش پررنگتری داشته باشد، معمولاً میان دوگانههای اغراقآمیز «قهرمان حقیقتجو» یا «رسانهای فرصتطلب» گرفتار میشود، بیآنکه مخاطب با واقعیت زیست حرفهای او آشنا شود.
این در حالی است که ذات خبرنگاری، خود واجد درامی سینمایی است. جستوجوی حقیقت، مواجهه با قدرت، تعارض میان اخلاق حرفهای و مصلحت، فشار زمان، رقابت رسانهای و هزینههای شخصی انتشار یک خبر، هر کدام میتوانند موتور محرک یک روایت جذاب باشند. اما کمتر فیلمنامهنویسی از دل تجربه واقعی تحریریهها، میدانهای خبر و مناسبات حرفهای روزنامهنگاری به این جهان نزدیک شده است.
شاید یکی از دلایل این خلأ، فاصله سینماگران با زیست رسانهای باشد. بسیاری از فیلمها، خبرنگار را نه از دل شناخت میدانی، بلکه بر اساس تصورات عمومی بازسازی میکنند. نتیجه آن است که شخصیت خبرنگار بیش از آنکه واقعی باشد، کاریکاتوری است؛ شخصیتی که نه دغدغههای حرفهایاش را میشناسیم، نه مناسبات تحریریه را، نه فشارهای شغلی و نه مسئولیت اجتماعیاش را.
نکته قابل تأمل این است که در سینمای جهان، خبرنگار بارها به قهرمان روایت تبدیل شده و فیلمهای ماندگاری درباره اخلاق حرفهای، افشاگری و نسبت رسانه با قدرت ساخته شده است؛ اما در سینمای ایران، با وجود ظرفیتهای فراوان این حرفه، هنوز هیچ فیلمی را نمیتوان به عنوان اثری مرجع درباره خبرنگاری نام برد. معدود تلاشهای صورتگرفته نیز یا درگیر روایتهای سیاسی شدهاند یا خبرنگار را به شخصیتی فرعی و حاشیهای تقلیل دادهاند.
شاید زمان آن رسیده باشد که سینمای ایران، به جای استفاده ابزاری از خبرنگار، او را به عنوان یک شخصیت دراماتیک جدی بگیرد؛ شخصیتی که نه فقط حامل خبر، بلکه حامل پرسش، تردید، مسئولیت و حقیقت است. آنگاه شاید تصویری که بر پرده نقش میبندد، به واقعیت نزدیکتر باشد؛ تصویری از خبرنگاری که فراتر از یک میکروفن و دوربین، وجدان بیدار جامعه است.
یکی از دلایل ناکامی سینمای ایران در بازنمایی خبرنگار، نگاه تقلیلگرایانه به خود مفهوم خبر است. در بسیاری از فیلمها، خبر صرفاً یک بهانه روایی برای آغاز یا پایان یک ماجراست، نه فرآیندی که تولید آن مستلزم تحقیق، راستیآزمایی، گفتوگو، حضور در میدان و تحمل انواع فشارهای حرفهای است. مخاطب کمتر شاهد پشت صحنه تولید خبر، جلسات تحریریه، چالشهای اخلاقی انتشار یا عدم انتشار یک گزارش و کشمکش دائمی خبرنگار میان حقیقت و مصلحت بوده است. در حالی که همین موقعیتها، ظرفیت خلق درامهایی پرتعلیق و انسانی را دارند. از سوی دیگر، خبرنگاری در سالهای اخیر دستخوش تحولات بنیادینی شده است.
ظهور شبکههای اجتماعی، رسانههای شهروندی و گردش لحظهای اطلاعات، تعریف این حرفه را تغییر داده و مسئولیت خبرنگار را سنگینتر کرده است. امروز خبرنگار تنها راوی یک واقعه نیست؛ او باید در برابر سیل شایعات، اخبار جعلی و روایتهای متناقض، حقیقت را استخراج و اعتبارسنجی کند. با این همه، سینمای ایران هنوز بیشتر به تصویر روزنامهنگار دهههای گذشته وفادار مانده و کمتر به اقتضائات خبرنگاری در عصر دیجیتال پرداخته است.
شاید این خلأ، ناشی از کمبود پژوهش در فرآیند تولید فیلمها نیز باشد. در سینمای حرفهای جهان، برای خلق شخصیتهای خبرنگار، نویسندگان و کارگردانان، ماهها در کنار روزنامهنگاران زندگی میکنند، در تحریریهها حضور مییابند و با سازوکار رسانه آشنا میشوند. اما در بسیاری از آثار ایرانی، چنین پژوهشی جای خود را به کلیشههایی داده که بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشند، حاصل تصورات عمومی از این حرفهاند.
سینمای ایران برای رسیدن به تصویری واقعی از خبرنگار، بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد؛ اعتماد به اینکه زندگی یک خبرنگار، حتی بدون اغراقهای مرسوم سینمایی، آنقدر فراز و فرود، تعلیق و کشمکش دارد که بتواند تماشاگر را با خود همراه کند. کافی است دوربین، این بار به جای آنکه فقط مقابل خبرنگار بایستد، کنار او قرار بگیرد و جهان را از دریچه نگاه او روایت کند؛ شاید آن وقت، یکی از غایبان بزرگ سینمای ایران، سرانجام جایگاه واقعی خود را روی پرده پیدا کند.
انتهای پیام/