
گاهی یک عدد، بیش از آنکه نشانه رونق باشد، پرسشی جدی پیش روی ما میگذارد. فروش ۲۸۰ میلیاردی تندیس «هیچ» در حراج تهران، فارغ از ارزشگذاری اقتصادی اثر، این پرسش را مطرح میکند که آیا با رونق اقتصاد هنر مواجهیم یا با بازاری که هنر را به نشانهای از تمایز طبقاتی و نمایش ثروت تبدیل کرده است؟

بعضی فیلمسازان قصه میگویند و بعضی دیگر از خلال قصه، جهان را تفسیر میکنند. داریوش مهرجویی از دسته دوم بود. فیلمسازی که سینما را نه صرفاً ابزاری برای سرگرمی، بلکه امکانی برای اندیشیدن، پرسیدن و کشف پیچیدگیهای انسان میدانست. اهمیت او در تاریخ سینمای ایران فقط به ساخت فیلمهای ماندگار محدود نمیشود؛ مهرجویی از جمله سینماگرانی بود که به تصویر، عمق فکری میبخشید و از دل زندگی روزمره، پرسشهایی فلسفی و اجتماعی بیرون میکشید.

اینکه کنسرتهای علیرضا قربانی پرمخاطب است، دیگر خبر تازهای نیست. آنچه شاید تازه و مهم باشد، خود این پرسش است که چرا؟

همزمان با آغاز ماه مهر و شروع سال تحصیلی، دو قسمت از مجموعه ماندگار «قصههای مجید» با عنوانهای «ژاکت» و «صبح روز بعد» به کارگردانی کیومرث پوراحمد از شبکه نمایش پخش شد، مجموعهای که برای چند نسل از مخاطبان تلویزیون، تنها یک سریال خاطرهانگیز نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و تصویری دوران نوجوانی آنهاست.

انتصاب علی دارابی به ریاست کمیته تخصصی اقتصاد فرهنگ شورای فرهنگ عمومی کشور را شاید بتوان از آن خبرهایی دانست که در نگاه اول، صرفاً یک جابهجایی مدیریتی به نظر میرسند، حکمی در میان انبوه احکام و انتصابهایی که هر روز در ساختار اداری کشور صادر میشود.

دیدار رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی و جمعی از مدیران سینمایی با جمشید هاشمپور به بهانه روز ملی سینما، فراتر از یک دیدار رسمی با یک بازیگر پیشکسوت بود.

تا همین چند سال پیش، اگر میخواستیم درباره قدرت یک روزنامه حرف بزنیم، از تیراژ، اعتبار تحریریه، نام سردبیر و میزان نفوذ آن در جامعه میگفتیم. خبر در تحریریه تولید میشد، خبرنگار آن را میگرفت، دبیر انتخاب و ویرایشش میکرد و سردبیر درباره جایگاهش تصمیم میگرفت، بعد ماشین چاپ کار را تمام میکرد.

گاهی برای فرهنگسازی درباره سلامت، لازم نیست پزشکی را مقابل دوربین بنشانیم تا از ضرورت پیشگیری و مراجعه به پزشک بگوید. کافی است موضوعی را که مردم از حرف زدن دربارهاش خجالت میکشند، به زبان خودشان وارد گفتوگو کنیم.

رسانه قرار است آینه باشد، نه آینهای که فقط زشتیها را بزرگنمایی کند، بلکه آینهای که واقعیت را همانگونه که هست پیش روی جامعه بگذارد. مسأله اما از جایی آغاز میشود که رسانه، به جای آنکه ابزار کشف حقیقت و مطالبهگری عمومی باشد، به ابزار معامله تبدیل شود، جایی که خبر نه برای آگاهیبخشی، بلکه برای فشار آوردن تولید و منتشر میشود. اینجاست که پدیدهای به نام «باجنیوز» شکل میگیرد.

۲۸ مرداد برای سینمای ایران فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ یک «زخم تاریخی» است که هربار از زاویهای تازه سر باز میکند. شاید به همین دلیل، سینما در مواجهه با آن بیشتر از آنکه به بازسازی یک روز مشخص بپردازد، سراغ پیامدها، آدمها و فضای اجتماعی پیش و پس از کودتا رفته است. اگر تاریخ را حافظه یک ملت بدانیم، سینما یکی از مهمترین جاهایی است که این حافظه میتواند شکل تصویری پیدا کند؛ اما در مورد ۲۸ مرداد، این حافظه هنوز تکهتکه، گزینشی و گاه ایدئولوژیک است.

سینما، آینه مشاغل و مناسبات اجتماعی است اما گاهی این آینه، برخی چهرهها را یا کجومعوج نشان میدهد یا اصلاً از قاب حذف میکند. خبرنگار یکی از همین چهرههاست؛ شخصیتی که در سینمای ایران یا حضوری حاشیهای دارد یا به تیپی کلیشهای تقلیل یافته است. در حالی که خبرنگاری، حرفهای سرشار از تعلیق، بحران، کشف، مخاطره و انتخابهای اخلاقی است، سینمای ایران هنوز نتوانسته تصویری دقیق، چندلایه و باورپذیر از این جهان پیچیده ارائه دهد.

در تاریخ سینمای ایران بازیگرانی بودهاند که به واسطه یک نقش در حافظه جمعی ماندگار شدهاند و بازیگرانی که با یک تیپ شناخته میشوند؛ اما اکبر عبدی از آن دست بازیگرانی است که نمیتوان او را در یک قالب خلاصه کرد.

«پلاس جانسون»، نوازنده برجسته ساکسوفون جاز آمریکایی که با ملودی ماندگار خود در فیلم کلاسیک «پلنگ صورتی» (۱۹۶۳) جاودانه شد، در ۹۴ سالگی در لسآنجلس درگذشت. درگذشت پلاس جانسون، فرصتی است برای بازخوانی اهمیت قطعهای که شاید بسیاری از شنوندگان نام نوازندهاش را نمیدانستند، اما صدای ساز او را بهخوبی در ناخودآگاه خود ثبت کردهاند. این یکی از ویژگیهای شگفتانگیز موسیقی است.

سخنرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در بیستوسومین نشست وزیران فرهنگ سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان را میتوان تلاشی برای برجستهسازی نقش فرهنگ در معماری جدید مناسبات منطقهای دانست. سخنرانیای که از یکسو بر ظرفیتهای تمدنی مشترک کشورهای عضو تکیه دارد و از سوی دیگر، میکوشد فرهنگ را از جایگاه یک فعالیت صرفاً هنری یا نمادین به سطح یک ابزار مؤثر در دیپلماسی و همکاریهای بینالمللی ارتقا دهد.

اگر بخواهیم «گلسنگ» ساخته ابراهیم ایرجزاد را نه صرفاً یک ملودرام خانوادگی که بهمثابه یک سند اجتماعی از زیست طبقه متوسط ایرانی در سالهای اخیر بخوانیم، باید اول به این نکته توجه کنیم که خانهای که محبوبه و ایرج پس از سالها پسانداز و صرفهجویی میخرند، صرفاً یک لوکیشن دراماتیک برای وقوع حوادث نیست، این خانه نماد آرزوی برآورده نشده یک قشر اجتماعی است که ثبات و امنیت را در مالکیت جستوجو میکند، اما هرگز به آن آرامش موعود نمیرسد.

اگر فوتبال را صرفاً یک رقابت ورزشی ندانیم، بلکه آن را نظامی از نشانهها و مناسک فرهنگی تلقی کنیم، رویارویی ایران و مصر در جام جهانی، به متنی تبدیل میشود که باید آن را خواند، نه فقط تماشا کرد. هر مسابقه بزرگ، شبکهای از دالها و مدلولهاست که در آن پرچم، سرود ملی، رنگ پیراهن، شیوه بازی، واکنش تماشاگران و حتی شادی پس از گل، به نشانههایی فرهنگی بدل میشوند؛ نشانههایی که چیزی فراتر از نتیجه مسابقه را روایت میکنند. از منظر نشانهشناسی فرهنگی، زمین فوتبال فضایی است که در آن هویتها بازنمایی میشوند.

در چند سال اخیر و همزمان با گسترش شبکههای اجتماعی، شاهد شکل تازهای از عزاداری و سوگواری عمومی هستیم. این تحول نشان میدهد که آیینهای مذهبی و مناسکی، دیگر محدود به فضاهای سنتی و حضوری نیستند، بلکه در بستر رسانههای دیجیتال بازآرایی شده و به اشکال جدیدی از تجربه جمعی و فردی تبدیل شدهاند.

بعضی فیلمها را با داستانشان به یاد میآوریم، بعضی را با بازی بازیگرانشان و بعضی را با تصاویر ماندگاری که در حافظه جمعی ما حک میکنند. اما «روز واقعه» از آن دست فیلمهایی است که بیش از هر چیز با کلماتش در خاطر مانده است، با دیالوگهایی که از مرز گفتوگوهای معمول سینمایی عبور میکنند و به تأملاتی فلسفی، عرفانی و اجتماعی بدل میشوند.

عکس «مرتضی آخوندی» از خاکسپاری ۱۶۸ دانشآموز شهید میناب که در حملات روزهای اول جنگ توسط آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند، عنوان اول بخش عکاسی خبری مسابقات Golden Shot ۲۰۲۶ را کسب کرد.

رضا کیانیان هفتادوپنج ساله شد. وقتی از او حرف میزنیم نه فقط به عنوان یک بازیگر، بلکه به مثابه یک «موقعیت فرهنگی» حرف میزنیم.