بحران یمن و معادله تازه امنیت منطقه

جهان

167699
بحران یمن و معادله تازه امنیت منطقه

گفت‌وگویی با عنوان «سازه امنیتی متکی بر آمریکا فروریخته است» در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شد.

ایران آنلاین:

بخشی از این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید:

مجتنی امانی دیپلمات پیشین می گوید: یمن طی دهه‌های گذشته همواره با محیط عربی پیرامونی خود، به‌ویژه عربستان، دچار چالش بوده است. تلاش‌های متعددی نیز برای حذف فرهنگ، سیاست و هویت یمنی از محیط عربی صورت گرفته است.
بحران کنونی یمن ریشه‌ای ۱۲ ساله دارد. از سال ۲۰۱۴، سعودی‌ها در چارچوب حرکتی که از آن زمان برای مهار ایران آغاز و به‌تدریج تشدید شده بود، بخشی از این مسئولیت را پذیرفتند و به انصارالله حمله کردند. تصور آنها در آن مقطع این بود که - با ائتلافی که در ابتدا با حضور حدود ۲۰ کشور شروع شد، اما در نهایت تنها یکی دو کشور بیشتر در این مسیر باقی نماندند - می‌توانند یک حرکت نظامی علیه انصارالله آغاز کنند و ظرف چند هفته کار انصارالله را به پایان برسانند. با این حال، این موضوع به درازا کشید و اکنون شاهد آن هستیم که بحران یمن با موضوعات دیگر منطقه درهم آمیخته است. بنابراین اگر بگوییم موضوع یمن با طراحی آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها اکنون درصدد حل شدن است، این امر بسیار دور از دسترس‌تر از دهه‌های گذشته یا شرایطی است که بارها برای حل مسأله یمن تلاش شده و در عین حال، موضوع یمن حفظ شده است. این تلاش‌ها نیز در مقاطع مختلف ناموفق بوده‌اند و اکنون اساساً امکان طراحی و اجرای حتی بخشی از طرح‌های سابق درباره انصارالله وجود ندارد.

به نظر من، کشورهای عربی خلیج‌فارس باید به تجربه اقدامات گذشته خود در قبال ایران و نتایج آن توجه کنند. در طول تاریخ روابط، شاهد حمایت همه‌جانبه برخی کشورهای عربی از صدام بودیم؛ از جمله همکاری نظامی مصر، اردن و یمنِ علی عبدالله صالح با عراق و همچنین حمایت اقتصادی و جغرافیایی عربستان و کویت از صدام. این اقدامات از سوی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان اقدامی خصمانه تلقی شد.
جمهوری اسلامی ایران تلاش کرد پس از جنگ هشت‌ساله، این موضوع را نادیده بگیرد و مسیر همکاری را باز کند. در مقاطع مختلف نیز پیشنهادهایی درباره همکاری‌های منطقه‌ای میان ایران و شش کشور عربی خلیج‌فارس ارائه شد، اما در این مسیر، همکاری مناسبی از سوی برخی از این کشورها مشاهده نکردیم.
برعکس، آنها با این تصور که قدرت صدام برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران کافی نبوده است، درصدد ایجاد هم‌پیمانی با دشمنان ایران در منطقه برآمدند. نمونه بارز آن، وجود پایگاه‌های متعدد آمریکا در این کشورهاست که با هدف اعمال نفوذ بر منطقه و در عین حال، با ادعای تأمین امنیت این کشورها ایجاد شدند.
البته برخی از این کشورها تمایل زیادی به این همکاری‌ها داشتند و در مواردی نیز این خواست خود آنها بود. برخی دیگر نیز با توجه به واقعیات منطقه‌ای، تصور می‌کردند چاره‌ای جز جلب حمایت آمریکا در قبال ارائه امتیازاتی مانند ایجاد پایگاه‌های نظامی، گسترش روابط اقتصادی و فراهم کردن شرایط مناسب برای حضور آمریکا در منطقه ندارند.
به نظر من، این وضعیت را نمی‌توان یک تناقض دانست. کشورهای عربی خلیج‌فارس، همان‌طور که بارها از سوی برخی از عقلای حاکم بر این کشورها نیز بیان شده، باید بپذیرند که ایران واقعیت موجود منطقه خلیج فارس است؛ کشوری بزرگ در منطقه که طولانی‌ترین ساحل را در خلیج فارس و دریای عمان دارد. بنابراین، راه‌حل این است که آنها واقعیت‌های موجود منطقه را بپذیرند.
کشورهای عربی تا مقاطعی در مسیر دشمنی با ایران پیش رفتند و در جنگ نیز تا انتهای این مسیر حرکت کردند، اما متأسفانه پس از آن نیز برخی از آنها همچنان بر این دشمنی باقی ماندند و برخی دیگر از سطوح این دشمنی کاستند. به نظر من، شرایط پس از جنگ در منطقه، شرایطی است که ایران و کشورهای عربی خلیج فارس باید به سمت ایجاد امنیتی برآمده از منطقه و مبتنی بر همکاری‌های درون‌منطقه‌ای حرکت کنند. ایران آمادگی خود را برای این کار اعلام کرده است. شاید برخی کشورها تصور می‌کردند که اعتماد و تکیه بر آمریکا، چه در حوزه امنیت داخلی و چه در زمینه امنیت خارجی، می‌تواند به آنها کمک کند. اما اکنون نتیجه این رویکرد تا حد زیادی روشن شده است و به نظر می‌رسد در ماه‌های آینده نیز این موضوع شفاف‌تر خواهد شد که نیاز به امنیت متکی بر کشورهای منطقه و بدون دخالت خارجی، بیش از گذشته احساس می‌شود.


انتهای پیام/
دیدگاه ها