تناقض تاریخی آمریکا؛ از کشتار بومیان تا اتهام جنگطلبی علیه
سابقه تاریخی ایالات متحده در شکلگیری و گسترش قدرت خود، با مجموعهای از جنگها، کشتارها و مداخلات خارجی گره خورده است؛ با این حال، مقامهای آمریکایی بارها ایران را به جنگطلبی متهم کردهاند. بررسی تاریخ معاصر ایران و رفتار این کشور در قبال همسایگانش، پرسشهای جدی درباره اعتبار چنین اتهامهایی مطرح میکند.
عباس سلیمی نمین، پژوهشگر تاریخ معاصر: تاریخ ملتها را نمیتوان جدا از عملکرد دولتها و تصمیمهای سیاسی آنها بررسی کرد. اگر قرار است کشوری به جنگطلبی و خشونت متهم شود، پیش از هر چیز باید به کارنامه تاریخی آن، رفتارهایش در عرصه بینالمللی و نحوه مواجههاش با دیگر ملتها توجه کرد. از این منظر، اتهام جنگطلبی علیه ایران از سوی مقامهای آمریکایی، در برابر بخشهایی از تاریخ ایالات متحده و عملکرد این کشور در عرصه جهانی، با تناقضی آشکار روبهروست.
شکلگیری ایالات متحده با رخدادهایی همراه بود که آثار آن همچنان در تاریخ این کشور باقی مانده است. کشتار و آوارگی بومیان آمریکا، تصرف سرزمینهای آنان و گسترش نظام بردهداری، از جمله واقعیتهای تاریخی انکارناپذیری هستند که در پژوهشهای تاریخی و آثار فرهنگی آمریکا نیز بازتاب یافتهاند.
میلیونها انسان در نظام بردهداری مورد بهرهکشی قرار گرفتند و نسلهای متعددی از بومیان این سرزمین نیز پیامدهای توسعهطلبی و خشونت سازمانیافته را تحمل کردند. البته تاریخ آمریکا تنها به این رخدادها محدود نمیشود، اما نمیتوان این بخش از گذشته را نادیده گرفت و همزمان در جایگاه داور رفتار دیگر ملتها نشست. افزون بر خشونتهای دوران شکلگیری این کشور، جنگ داخلی آمریکا میان نیروهای شمال و جنوب نیز تلفات انسانی گستردهای بر جای گذاشت؛ جنگی که ابعاد آن نشان میدهد خشونت سیاسی و نظامی چه جایگاه مهمی در تاریخ این کشور داشته است.
این پیشینه تاریخی هنگامی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به عملکرد آمریکا در دوران معاصر و مداخلات آن در کشورهای دیگر توجه کنیم. حمایت از تغییرات اجباری حکومتها، مداخله در امور داخلی کشورها و اقداماتی که حاکمیت ملی ملتها را نقض کردهاند، از جمله موضوعاتی هستند که در بررسی سیاست خارجی آمریکا مورد توجه مورخان و پژوهشگران قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، نسبت دادن جنگطلبی به ایران، بدون توجه به زمینههای تاریخی و سیاسی این اتهام، نمیتواند ارزیابی جامعی از واقعیتهای منطقه ارائه دهد.
در مقابل، تاریخ معاصر ایران، بویژه در دوران جنگ هشتساله عراق علیه ایران، نمونههای مهمی از فشارهای خارجی و درعین حال راهبرد ایران در مقابل این فشارهای خارجی مبنی بر دخالت ندادن سوءرفتارهای گذشته در سیاستهای امروز، آیندهنگری و خویشتنداری در روابط منطقهای را در خود جای داده است. در جریان این جنگ تحمیلی هشت ساله، شماری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس حمایتهای مالی، تسلیحاتی و لجستیکی از حکومت صدام حسین به عمل آوردند. این حمایتها در شرایطی صورت گرفت که ایران با تهاجم نظامی گستردهای روبهرو بود و هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی را متحمل میشد.
با وجود این، پایان جنگ به معنای آغاز سیاست انتقامگیری از کشورهای حامی صدام نبود. ایران، با وجود اختلافات و سابقه حمایت برخی دولتهای منطقه از صدام حسین، مسیر برقراری روابط دیپلماتیک و گسترش همکاریهای اقتصادی را نیز دنبال کرد. توسعه مناسبات اقتصادی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله امارات متحده عربی، بخشی از همین رویکرد بود؛ رویکردی که نشان میداد اختلافات دوران جنگ لزوماً نباید به دشمنی دائمی میان ملتها تبدیل شود. این سیاست در حالی دنبال شد که در سالهای بعد، برخی کشورهای منطقه میزبان پایگاههای نظامی آمریکا شدند و امکاناتی را در اختیار نیروهای این کشور قرار دادند که استفاده از آنها در منازعات منطقهای، نگرانیهای امنیتی ایران را افزایش داد.
از این منظر، رفتار ایران در قبال همسایگان خود را باید در بستر مجموعهای از تهدیدها، اختلافات و ملاحظات امنیتی بررسی کرد؛ نه آنکه بدون توجه به این سابقه، آن را صرفاً با برچسب جنگطلبی توضیح داد. نکته دیگر که باید غربیها به آن توجه داشته باشند آن است که صلحطلبی را نمیتوان تنها با شعارها یا مواضع رسمی سنجید. معیار واقعی، عملکرد دولتها در موقعیتهای حساس، میزان پایبندی آنها به حاکمیت دیگر کشورها و نحوه مواجههشان با اختلافات سیاسی است. کشوری که خود را مدافع صلح معرفی میکند، باید درباره پیامدهای مداخلات نظامی و سیاسیاش نیز پاسخگو باشد.
استفاده آمریکا از سلاح هستهای علیه شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم، از جمله رخدادهایی است که همچنان در بحثهای تاریخی و اخلاقی درباره کاربرد قدرت نظامی و مسئولیت دولتها جایگاهی محوری دارد. در سوی دیگر، تجربه ایران در جنگ با عراق و روابط پس از جنگ ایران با همسایگان نشان میدهد که حتی پس از تحمل خسارتهای گسترده و مواجهه با حمایت خارجی از دشمن، امکان انتخاب مسیر تعامل و همکاری وجود دارد. این واقعیت به معنای نادیده گرفتن اختلافات یا چشمپوشی از تهدیدهای امنیتی نیست؛ بلکه بیانگر آن است که سیاست خارجی را نمیتوان صرفاً بر اساس ادعاهای طرفهای مقابل قضاوت کرد.
انتهای پیام/