روبیو و احضار خشایارشا؛ وقتی تاریخ به خدمت قدرت درمیآید
سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ درباره جنگ خشایارشا با یونان و آتشگرفتن آکروپولیس، فراتر از یادآوری یک واقعه تاریخی است.
غلامرضا ظریفیان، استاد تاریخ: او با پیوند دادن ارزشهای یونان باستان به سیاست «اول آمریکا»، از میراث تمدنی غرب برای صورتبندی پیام سیاسی معاصر آمریکا بهره گرفت؛ رویکردی که باید در چارچوب تلاش دولت ترامپ برای تقویت هویت ملیگرایانه غرب و بازتعریف مناسبات آمریکا با متحدان اروپاییاش بررسی شود.
پرسش اصلی این است که چرا وزیر خارجه یک قدرت جهانی، برای توضیح روابط امروز ملتها، به جنگ پادشاهان بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش بازمیگردد؟ مسأله، نه صرفاً رفتار خشایارشا، بلکه تصویری است که روبیو میخواهد با یادآوری آن از ایران بسازد. در چنین روایتی، یونان باستان نماد تمدن غرب و لشکر ایرانی نماینده نیرویی تهدیدکننده معرفی میشود؛ گویی اختلافات امروز ادامه همان جنگ باستانی است.
این صورتبندی، پیامدهایی سیاسی دارد: اختلافات معاصر را از سطح منافع و تصمیمهای مشخص به تقابل هویتهای تمدنی منتقل میکند، به رقابتهای امروز عمق تاریخی میبخشد و زمینه توجیه سیاستهای تجاوزکارانه را فراهم میسازد. همچنین ممکن است مسئولیت تصمیمگیران معاصر آمریکا را زیر سایه گذشته قرار دهد. البته بدون شواهد کافی نمیتوان درباره انگیزه شخصی روبیو حکم قطعی صادر کرد؛ اما میتوان پیامدهای چنین روایتی را نقد کرد. ملتهای امروز را نمیتوان مسئول ابدی رفتار فرمانروایان گذشته دانست.
اگر حمله خشایارشا مبنای داوری دائمی درباره ایران باشد، آیا فتوحات اسکندر، استعمار اروپایی، تجارت برده و جنگهای جهانی نیز باید به شناسنامه تغییرناپذیر ملتهای غربی تبدیل شوند؟ منطق «گناه موروثی» ، هیچ ملتی را از اتهام تاریخی رها نمیکند و روابط ملتها را در چرخه کینه نگه میدارد. همچنین میراث یونان، با وجود نقش بنیادین آن در فلسفه و اندیشه سیاسی اروپا، انحصاری و مستقل از دیگر فرهنگها نیست. تمدن اروپا از پیوند میراث یونانی و رومی، سنتهای دینی، قرون وسطی، رنسانس، روشنگری و علم جدید شکل گرفته است. انتقال دانش از طریق جهان اسلام و سهم دانشمندان ایرانی در پزشکی، ریاضیات، فلسفه و نجوم نیز بخشی از تاریخ علم جهانی است.
اعتراض اصلی، نه به یونان یا غرب، بلکه به گزینشی کردن تاریخ است: هیچ تمدنی را نباید فقط با افتخارات یا خطاهایش شناخت.تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز ضرورت ارزیابی مستقل ادعاهای قدرتها را نشان میدهد.
گزارش کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا در ۹ ژوئیه ۲۰۰۴ اعلام کرد بسیاری از ارزیابیهای اطلاعاتی درباره برنامههای تسلیحاتی عراق فاقد پشتوانه کافی بودهاند. مشروعیت حقوقی این جنگ نیز از همان زمان محل اختلاف جدی بینالمللی بود. این نمونه به معنای نادرستی همه سیاستهای آمریکا یا درستی همه اقدامات ایران نیست؛ بلکه بر ضرورت تعریف و وجود معیارهای مشترک برای ارائه داوریهای مورد قبول وجدان بشری تأکید دارد. حقوق بشر، آزادی، کرامت انسانی، حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت باید درباره همه ملتها و قدرتها یکسان اجرا شوند.
اعتبار تمدنی نیز نه به قدمت تاریخی و انباشت افتخارات، بلکه به پاسخگویی در برابر اصول اعلامشده وابسته است. همانطور که میراث هخامنشی درستی سیاستهای امروز ایران را اثبات نمیکند، میراث یونان و اسناد تأسیس آمریکا نیز تضمینکننده درستی همه تصمیمهای واشنگتن نیستند.پاسخ سنجیده ایرانیان به ادعاهای روبیو باید بر پذیرش تاریخ مستند، مخالفت با گناه موروثی ملتها و مطالبه معیارهای مشترک استوار باشد. تکرار زبان تقابلی روبیو و مقابله با آن از طریق اسطورهسازی از گذشته ایران، تنها جای دو طرف را عوض میکند.
در عوض، دیپلماسی فرهنگی باید با پژوهش معتبر، ترجمه، گفتوگوی علمی و معرفی تاریخ علم، فلسفه، ادبیات، هنر و معماری ایران تقویت شود. دانشگاهها، موزهها، مراکز پژوهشی و رسانهها در این مسیر نقش اساسی دارند.در نهایت، مسأله خشایارشا نیست؛ مسأله سیاست امروز است.
روبیو میتواند از آکروپولیس تجلیل کند، اما این حق نباید به مجوز تبدیل تاریخ باستان به ابزاری برای ساختن دشمنان دائمی تبدیل شود. ایران نیز باید از میراث تمدنی خود دفاع کند، بیآنکه گذشته را انکار کند یا ملتها را دشمنان ذاتی یکدیگر بداند. همچنان که امروز این سیاست در ایران دیده میشود. گذشته را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان در برابر کسانی ایستاد که میخواهند از آن برای محدود کردن آینده ملتها استفاده کنند.
انتهای پیام/