اختلاف در روش، اشتراک در هدف؛

رویکرد دوحزبی سیاست آمریکا در قبال ایران

شهروز شریعتی

شهروز شریعتی

جهان

169945
رویکرد دوحزبی سیاست آمریکا در قبال ایران

انتقاد باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین ایالات متحده از رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران بار دیگر  تمایز میان الگوهای سیاست‌گذاری دموکرات‌ها و جمهوریخواهان در مواجهه با تهران را برجسته کرده است.

شهروز شریعتی، استاد دانشگاه تربیت مدرس: انتقاد باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین ایالات متحده از رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران بار دیگر  تمایز میان الگوهای سیاست‌گذاری دموکرات‌ها و جمهوریخواهان در مواجهه با تهران را برجسته کرده است.

این در حالیست که‌ تحریم‌های آمریکا علیه ایران طی بیش از چهار دهه به یکی از پایدارترین ابزارهای سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شده است. اکنون همزمان با نزدیک شدن به انتخابات میان دوره‌ای کنگره در آمریکا، این پرسش دوباره مطرح می‌شود که آیا روی کار آمدن دموکرات‌ها یا جمهوریخواهان می‌تواند به تغییر بنیادین سیاست آمریکا در قبال ایران بینجامد؟ این انتظار، بویژه در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران، بارها تکرار شده است؛ اما تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که تغییرات حزبی هیچ‌گاه به تغییر بنیادین ماهیت سیاست تحریمی منجر نشده است. لازم به توضیح است که ساختار نهادی تحریم در ایالات متحده بر سه رکن «کنگره» که چارچوب‌های قانونی را وضع می‌کند، «کاخ سفید» که جهت‌گیری راهبردی را تعیین می‌کند و «وزارت خزانه‌داری» که مسئول اجرای فنی و نظارت بر تحریم‌هاست، استوار شده و این ساختار دست‌کم طی دو دهه گذشته تغییر بنیادینی نکرده است؛ آنچه تغییر می‌کند، نحوه استفاده دولت‌های مختلف از ظرفیت‌های همین ساختار است.

از این رو، انتقال قدرت میان جمهوریخواهان و دموکرات‌ها را باید بیش از آنکه به معنای تغییر معماری موجود در روابط ایران و آمریکا دانست، نشانه جابه‌جایی در شیوه مدیریت همان معماری تلقی کرد. در سطح اهداف نیز شکاف تعیین‌کننده‌ای میان دو حزب مشاهده نمی‌شود. محدودسازی قدرت منطقه‌ای ایران، مهار برنامه هسته‌ای، افزایش هزینه‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی و حفظ اهرم فشار برای تأثیرگذاری بر رفتار ایران، اهدافی هستند که هر دو حزب آنها را فعالانه دنبال کرده‌اند. تفاوت اصلی در این است که دموکرات‌ها به طور معمول تحریم را بخشی از راهبرد «فشار همراه با دیپلماسی» می‌بینند، در حالی که جمهوریخواهان بیشتر به «فشار حداکثری» و استفاده گسترده از ابزارهای اقتصادی برای افزایش هزینه‌های طرف مقابل گرایش دارند.

بنابراین، اختلاف دو حزب بیشتر بر سر چگونگی اعمال تحریم است و اصل استفاده از تحریم برای هر دو حزب بی‌ابهام است؛ افزون بر این، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد تحریم‌ها، بویژه در دو دهه گذشته، از محل درآمدهای ناشی از جریمه شرکت‌های متخلف، منافع مالی قابل‌توجهی برای برخی بازیگران حزبی ایجاد کرده است که در حال حاضر ممکن است بیش از منافع تجدید روابط با ایران وزن داشته باشد. 
به همین دلیل، همانگونه که توافق هسته‌ای در دوره اوباما به معنای کنار گذاشتن تحریم‌ها نبود، خروج ترامپ از برجام نیز به معنای خلق یک سیاست جدید تلقی نمی‌شود و هر دو دولت از رژیم تحریم ولو با منطق و روش‌های متفاوت به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف راهبردی آمریکا استفاده می‌کنند. بر این اساس، دولت بایدن با وجود بازگشت به دیپلماسی، بخش عمده زیرساخت تحریمی به ارث رسیده از دولت ترامپ را حفظ کرد و دولت ترامپ نیز خود وارث ساختار تحریم‌هایی بود که اوباما ایجاد کرده بود. در مجموع، تغییرات حزبی در آمریکا نباید به‌عنوان نقطه آغاز یا پایان سیاست تحریمی علیه ایران تفسیر شود چرا که اکنون رژیم تحریم‌ها به‌تدریج به بخشی از اجماع راهبردی واشنگتن تبدیل شده است؛ اجماعی که اگرچه در شیوه اجرا، دامنه و شدت آن میان دو حزب تفاوت‌هایی وجود دارد، اما در اصل کارکرد آن تردید چندانی دیده نمی‌شود.

بر این اساس می‌توان گفت انتظار رفع یا دگرگونی اساسی تحریم‌ها بر اثر جابه‌جایی قدرت میان دموکرات‌ها و جمهوریخواهان، بیش از آنکه بر واقعیت‌های سیاست آمریکا استوار باشد، ناشی از برداشت نادرست از سازوکار تصمیم‌گیری در این کشور است. در نتیجه، فهم این واقعیت، شرط لازم برای ارزیابی واقع‌بینانه آینده روابط ایران و آمریکا و طراحی راهبردی است که تحولات انتخاباتی ایالات متحده را فقط و فقط به‌عنوان عاملی مؤثر بر ارزیابی تاکتیک‌های اعمال فشار تحلیل کند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان