پایان عصر تماشاگران در امنیت خلیج فارس

سیاست

170351
پایان عصر تماشاگران در امنیت خلیج فارس

جنگی که اتفاق افتاده است، از این جهت که آغاز آن ماهیتی تجاوزکارانه داشته و برای بسیاری از بازیگران غیرقابل پیش‌بینی بوده است، می‌تواند نقطه عطفی در تحولات منطقه‌ای به شمار آید.

ایران آنلاین:

سهند ایرانمهر، نویسنده و پژوهشگر علوم سیاسی: جنگی که اتفاق افتاده است، از این جهت که آغاز آن ماهیتی تجاوزکارانه داشته و برای بسیاری از بازیگران غیرقابل پیش‌بینی بوده است، می‌تواند نقطه عطفی در تحولات منطقه‌ای به شمار آید. بنابراین، نمی‌توان گفت که ما این نظم را ایجاد کرده‌ایم؛ بلکه در واقع، درون وضعیتی قرار گرفته‌ایم که شکل‌گیری آن خارج از اراده و ابتکار ما بوده است.
چرخه‌ای که با جنگ آغاز شد، با مقاومت ایران ادامه یافت و سپس به مسأله تنگه هرمز رسید، از این جهت اهمیت دارد که در جریان آن، نظمی که قرار بود تحمیل شود، با نوعی اختلال مواجه شد. این وضعیت، تناقضی را در مفهوم نظم ایجاد می‌کند؛ چراکه نظمی که با نوعی اختلال شکل بگیرد، با پرسش‌هایی درباره ماهیت و امکان تداوم خود مواجه خواهد بود. البته این به معنای آن نیست که ایران بازیگری اخلالگر در نظم بین‌المللی است. مسأله این است که در آغاز، جنگی به ایران تحمیل شد و سپس بازدارندگی ایران از طریق ایجاد اختلال در ترتیباتی که قرار بود بر منطقه حاکم شود، خود را نشان داد. از این منظر، باید در اطلاق عنوان «نظم» به وضعیت شکل‌گرفته احتیاط کرد؛ چراکه یک نظم نمی‌تواند از این طریق به حیات خود ادامه دهد. با این حال، اگر منظور از نظم، پذیرش واقعیت‌های جدید و شکل‌گیری ترتیباتی بر مبنای تحولات رخ‌داده باشد، می‌توان گفت اتفاقات اخیر در مفروضات پیشین درباره نظم منطقه‌ای تغییراتی ایجاد کرده‌اند. به بیان دیگر، اگر قرار باشد نظم آینده بر واقعیت‌های موجود در صحنه استوار شود، ناگزیر باید این تحولات را در نظر بگیرد. برای مثال، پیش از این چنین تصوری وجود داشت که امنیت را می‌توان به‌صورت وارداتی تأمین کرد؛ به این معنا که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس می‌توانستند با اتکا به قدرت‌های خارجی، امنیت خود را تضمین کنند. اما این فرض اکنون به‌طور جدی با چالش مواجه شده است. همچنین، این تصور وجود داشت که اگر ایالات متحده در هم‌پیمانی با اسرائیل، شرکای منطقه‌ای خود یا شرکای اروپایی‌اش بخواهد علیه کشوری مانند ایران اعمال زور کند و همزمان ابزار تحریم را نیز به کار بگیرد، می‌تواند در مدت‌زمانی کوتاه به خواسته‌های خود دست یابد. در این فرض نیز اکنون شکاف و شکنندگی آشکاری پدید آمده است. بنابراین، اگر بخواهیم درباره نظم آینده منطقه سخن بگوییم، قطعاً این نظم باید مبتنی بر واقعیت‌های جدید باشد و آنها را در نظر بگیرد. نمی‌توان همچنان بر اساس تصورات پیشین، مبنی بر امکان واردات امنیت یا این فرض که همپیمانی با آمریکا و روابط نزدیک با اتحادیه اروپا می‌تواند برای کشورها حاشیه امنی ایجاد کند، به تحولات منطقه نگاه کرد. قطعاً وضعیت به این شکل نخواهد بود. نکته‌ای که به نظر من باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد، این است که اگر بخواهیم این نظم را تعریف کنیم، باید نظمی را مدنظر داشته باشیم که در یک چرخه سازنده قرار بگیرد؛ یعنی در تعامل با کشورهای منطقه و با در نظر گرفتن شرایط پس از جنگ، به‌گونه‌ای شکل بگیرد که تداوم آن مبتنی بر ایجاد ثبات باشد، نه ایجاد اختلال. با توجه به این نکته، در شرایط پس از جنگ، بازتنظیم روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با توجه به تنش‌های موجود در تنگه هرمز، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با این حال، تحقق این امر به چند متغیر بستگی دارد.  متغیر اول، خروج از بحران و رسیدن به ساحلی امن و امان است. متغیر دوم، شکل‌گیری و تثبیت این درک در میان کشورهای منطقه است که هیچ ترتیبات امنیتی بدون مشارکت ایران نمی‌تواند مبنای قابل اتکایی برای تأمین امنیت منطقه باشد.
متغیر سوم به تفاهم سه جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان مربوط می‌شود. اگرچه این پیمان در حال حاضر مطرح است، هنوز مشخص نیست تا چه اندازه بر آرمان‌ها و ایده‌ها استوار است و تا چه حد توانسته در واقعیت ریشه بدواند. اگر این پیمان در ادامه به شکل‌گیری ترتیباتی خودجوش و بومی در منطقه با مشارکت ایران منجر شود، می‌توان به تحقق چنین ترتیباتی امیدوار بود. اما اگر همچنان هر حوزه قدرتی بر این تصور باشد که می‌تواند به‌تنهایی نظم منطقه‌ای را اعمال کند، وضعیت نابسامان کنونی منطقه ادامه خواهد یافت.


 
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست