
در تاریخ ایران، کمتر چهرهای را میتوان یافت که همزمان در میدان جنگ، عرصه دیپلماسی، اقتصاد و فرهنگ چنین هماهنگ و مؤثر ظاهر شده باشد؛ «امامقلیخان» نهفقط یک سردار صفوی، بلکه معمار نوعی حکمرانی هوشمند بود که از سواحل هرمز تا قلب شیراز، نقشهای نو برای قدرت ایران ترسیم کرد. این یادداشت، روایتی است از مردی که با شکست انحصار پرتغالیها در خلیج فارس، پیوند راهبردی «مرکز و دریا» را برقرار ساخت و نشان داد سیادت ملی، حاصل تلفیق شمشیر، تدبیر و خرد است.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: ماشین حکومتی منسجم و کارآمدی که شاه عباس بزرگ پایهگذاری کرده بود، میراثی ماندگار از دوران طلایی صفویان بر جای گذاشت. همین ساختار بود که به امپراطوری صفوی اجازه داد، حتی پس از مرگ او و در سایه ضعف جانشینانش، نزدیک به یک قرن دیگر برپا بماند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: از زمان شاه اسماعیل تا سالهای بعد از او، یکی از بزرگترین دردسرهای حکومت صفوی، قزلباشها بودند؛ همان نیروی نظامیای که شاه اسماعیل را به تخت رساند، اما بعدها به کابوس جانشینانش تبدیل شد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن اینگونه مینویسد: مثال سوم از گسترش موفقیتآمیز عثمانی به کمپینهای اروپایی سلطان سلیمان قانونی (۱۵۲۰–۱۵۶۶) بازمیگردد، قدرتمندترین حاکم عثمانی که خود عمدتاً یک فرمانده غازی بود. سلطان سلیمان تمرکز خود را بر پیشروی مرزهای عثمانی به عمق اروپا معطوف ساخت.