
در دنیای داستانی احمد آرام، دلهره یک انتخاب نیست؛ ردپایی غیرقابل انکار از حضور یک میراث است. او سالهاست بوم فرهنگی جنوب را در آثارش کاویده؛ چه در فضای سوررئال رمان «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» و چه در اتمسفر وهمآلود رمانهای «باغ استخوانهای نمور»، «حلزونهای پسر» و مجموعه داستانهایی چون «آنها چه کسانی بودند». آرام که از میان بوشهری مملو از ضربالمثل و روایتهای شفاهی برخاسته، حالا در مجموعه داستان تازه «خوکچه بادنما» که انتشارات نیماژ آن را منتشر کرده، مرز میان واقعیت و خیال را به شکلی دلهرهآور میخراشد.

یک پژوهشگر در نشست رونمایی و معرفی «از شوریدگیها تا سرگشتگیهای فهیمه رحیمی» گفت: شاید برای برخی جالب باشد که بخشی از نخبگان فرهنگی تصور میکردند فهیمه رحیمی یک فرد نیست و پشت این نام، یک گروه قرار دارد.

کسی که همه چیز را به دست آورده باشد، دیگر چه آرزویی میتواند داشته باشد؟ شاید همین پرسش، دروازهای باشد به سوی دنیای ادیبی که جوهره آثار او شیوهای از بودن در جهان و شرحی باشکوه از سرنوشت روح انسان است.

ویرجینیا وولف معمولاً با رمانهای «خانم دالووی» و «بهسوی فانوس دریایی» شناخته میشود؛ اما بخش مهمی از جایگاه او در تاریخ ادبیات، مدیون جستارها و نقدهای ادبیاش است. وولف در این نوشتهها نه تنها به ارزیابی آثار و نویسندگان میپردازد، بلکه پرسشهایی بنیادین را مطرح میکند: چه کسانی امکان نوشتن دارند؟