
سخنان ادعایی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا درباره ایران از شکلگیری چارچوبی تازه در صورتبندی تقابل آمریکا با ایران حکایت دارد که در آن، مرزبندیهای تمدنی به مبنایی برای تفکیک شیوههای مواجهه با بازیگران مختلف تبدیل میشود.

روایت مارکو روبیو از جنگهای ایران و یونان بیش از آنکه برآمده از تحلیلهای استوار تاریخی باشد، بازتولیدی از کلیشههای هالیوودی و شرقشناسانه است که هدف آن نه واکاوی تاریخ، بلکه ابزارسازی سیاسی برای تقابلهای معاصر است. تقلیل رویاروییهای پیچیده ژئوپلتیک جهان باستان به یک تقابل سادهانگارانه میان دموکراسی خیرخواه و بربریت غارتگر، نادیده گرفتن آشکار اسناد دست اول تاریخی است که نشان میدهد امپراطوری هخامنشی نه در جستوجوی تخریب، بلکه در پی برقراری نظم و اجرای عدالت بر اساس موازین حقوقی عصر خود بوده است.

ادعاهای اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در آتن بار دیگر بحث درباره پیوند تاریخ و سیاست و تلاش واشنگتن برای صورت بندی تقابل با ایران در چارچوبی تمدنی را برانگیخته است.

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تاریخ را از «وسط ماجرا» روایت میکند؛ روایتی گزینشی که عامدانه چشم بر پیشینه وقایع میبندد و نمیگوید لشکرکشی خشایارشاه در واقع پاسخی دفاعی به تهاجم پیشین یونانیها و به آتش کشیدن شهر «سارد» (پایتخت ساتراپی هخامنشی لیدیه) بود.