شماری از اساتید دانشگاه در گفت‌وگو با «ایران» اهداف سخنان ادعایی وزیر خارجه آمریکا علیه تمدن ایرانی را مورد بررسی قرار دادند

ایران در قاب جنگ تمدنی؛ واشنگتن چگونه تاریخ را وارونه می‌کند

سیاست

168954
ایران در قاب جنگ تمدنی؛ واشنگتن چگونه تاریخ را وارونه می‌کند

ادعاهای اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در آتن بار دیگر بحث درباره پیوند تاریخ و سیاست و تلاش واشنگتن برای صورت ‌بندی تقابل با ایران در چارچوبی تمدنی را برانگیخته است.

فاطمه غریبی/ گروه دیپلماسی-  آیا گفتمان «جنگ تمدنی» در حال تبدیل ‌شدن به یکی از مبانی سیاست خارجی آمریکا است و چنین رویکردی در گذشته نیز زمینه ‌ساز تقابل‌های تمدنی، جنگ‌افروزی و برهم‌خوردن نظم جهانی بوده است؟ در گفت‌وگو با جمعی از استادان دانشگاه، این پرسش‌ها را از منظر اهداف سیاسی و ریشه‌های تاریخی این رویکرد بررسی کرده‌ایم. حیدرعلی مسعودی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی معتقد است دولت ترامپ با گسترش ادبیات تهدید، می‌کوشد تقابل با ایران را از سطح منافع ملی آمریکا به سطح دفاع از منافع تمدنی غرب ارتقا دهد؛ گفتمانی که با وجود کاستی‌های جدی و دشواری تثبیت، لزوماً مانع تداوم فشارها و اقدامات نظامی واشنگتن علیه ایران نخواهد شد. سیروس فیضی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران نیز این رویکرد را تلاشی برای ایدئولوژیک‌ کردن تقابل با جمهوری اسلامی و تعمیم آن به رویارویی غرب با ایران می‌داند؛ رویکردی که پیش‌تر در قالب نظریه «برخورد تمدن‌ها» مطرح شده بود، اما دامنه آن به ایران محدود نمی‌شد و جهان اسلام و قدرت‌هایی چون روسیه و چین را نیز در بر می‌گرفت. علی کالیراد، عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران، نیز روایت روبیو را مبتنی بر نگاهی ساده‌سازانه به تاریخ و دوگانه «غرب و اغیار» می‌داند؛ روایتی که در آن، قدرت‌های خارج از جهان غرب در جایگاه تهدیدی برای تمدن غرب قرار می‌گیرند.

 

حیدرعلی مسعودی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی در گفت‌و‌گو با «ایران» مطرح کرد

دوگانه‌سازی تمدنی در خدمت راهبرد سیاست خارجی آمریکا

سخنان ادعایی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا درباره ایران از شکل‌گیری چارچوبی تازه در صورت‌بندی تقابل آمریکا با ایران حکایت دارد که در آن، مرزبندی‌های تمدنی به مبنایی برای تفکیک شیوه‌های مواجهه با بازیگران مختلف تبدیل می‌شود. حیدرعلی مسعودی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی در گفت‌وگو با «ایران»، این رویکرد را نشانه ظهور نوعی نگاه تمدنی در سیاست خارجی آمریکا می‌داند که یادآور نظریه برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون است؛ با این تفاوت که برخلاف الگوی هانتینگتون، مبتنی بر تکثر تمدن‌ها و چگونگی تعامل و تقابل آنها در سخنان روبیو نوعی دوقطبی‌سازی تمدنی برجسته است. به تعبیر مسعودی، این صورت‌بندی بر تداوم رویکرد دیپلماتیک درون تمدن غرب و توسل به ابزارهای مبتنی بر زور در مواجهه با بیرون از آن تأکید دارد؛ تمایزی که می‌تواند در فهم منطق سیاست خارجی آمریکا اهمیت پیدا کند.

آیا می‌توان ادعاهای اخیر ضدایرانی روبیو را نشانه تغییر رویکرد آمریکا از تقابل صرفاً سیاسی و امنیتی با ایران به نوعی مواجهه هویتی و تمدنی دانست؟

نکته اول این است که می‌توانیم این سخنرانی را نشانه ظهور نوعی نگاه تمدنی به سیاست خارجی آمریکا و توجه به آموزه‌های تمدنی در این حوزه بدانیم؛ نگاهی که به‌نوعی نسخه به‌روزشده دیدگاه‌های ساموئل هانتینگتون درباره برخورد تمدن‌هاست. با این تفاوت که در نگاه هانتینگتون با نوعی تکثر تمدنی مواجه هستیم و بحث بر سر چگونگی مواجهه تمدن‌های مختلف با یکدیگر است، اما در این سخنرانی با نوعی دوگانه‌سازی تمدنی روبه‌رو هستیم. شاید مهم‌ترین نکته سخنرانی نیز همین دوگانه‌های بنیادینی باشد که در متن آن شکل گرفته‌اند.

یکی از مهم‌ترین این دوگانه‌ها، تقابل تمدن غرب با تمدن ایران است؛ به‌ویژه آنجا که به خشایارشا اشاره می‌شود. دوگانه دیگر، مقایسه‌ای است که میان شهادت‌طلبی در فرهنگ ایرانی و شیعی و آنچه در تفکر غربی از آن با عنوان فداکاری در راه آرمان یاد می‌شود، شکل می‌گیرد؛ یعنی جسارتی که برای رسیدن به آرمان مورد تقدیس قرار می‌گیرد. این دو مورد را می‌توان در چارچوب دوگانه اول، یعنی تمدن غرب در برابر تمدن ایران تحلیل کرد. دوگانه دوم، ملی‌گرایی در برابر جهان‌گرایی است. در این بخش، بر ملی‌گرایی، منافع ملی و قدرت ملی تأکید می‌شود و در مقابل، نوعی انتقاد از رویکردهای جهان‌گرایانه، جهانی‌شدن، برون‌سپاری صنایع و واگذاری حوزه‌هایی مطرح می‌شود که نماد قدرت ملی کشورها هستند. دوگانه سوم نیز دیپلماسی در برابر زور است. در این بخش، به این موضوع اشاره می‌شود که دیپلماسی یا به‌اصطلاح دوراندیشی، باید در واقع مورد توجه کشورهای غربی قرار گیرد.
 
هدف از این برجسته‌سازی دوگانه‌های تمدنی و تأکید بر قدرت و زور در برابر ایران چیست؟ و این چارچوب‌سازی چه اهدافی را در سیاست خارجی آمریکا دنبال می‌کند؟

باید به عنصر زور در عرصه بین‌المللی توجه کرد. من این موضوع را به این شکل صورت‌بندی می‌کنم که آقای روبیو به‌نوعی بر تداوم رویکرد دیپلماتیک در درون تمدن غرب و به‌کارگیری ابزارهای مبتنی بر زور در بیرون از این تمدن تأکید می‌کند. احتمالاً با توجه به دوگانه اول، یعنی تقابل تمدن غرب و ایران، استفاده از زور در برابر ایران نیز در همین چارچوب مورد تأکید قرار می‌گیرد. نکته مهم این است که در این سخنرانی، وزن واژگان مرتبط با ابعاد سخت قدرت بالاست؛ واژگانی مانند خشم، غرور، شجاعت، جسارت و قدرت، بخش قابل‌توجهی از ادبیات این گفتمان را تشکیل می‌دهند.

در همین راستا، به ایده «مرد بزرگ» نیز اشاره می‌شود؛ مرد بزرگی که حاضر است برای رسیدن به آرمان‌ها و ایده‌های تمدنی خود، هر بهایی را بپردازد و هر فداکاری‌ای را برای تحقق آن آرمان‌ها انجام دهد. اگر این موضوع را در کنار رویکرد آقای ترامپ در سیاست خارجی و نوعی کیش شخصیت که او برای خود مطالبه می‌کند و در پی آن است قرار دهیم، می‌توانیم این مؤلفه‌ها را در ارتباط با یکدیگر بررسی کنیم. اگر به این دوگانه‌ها که پیش‌تر به آنها اشاره کردم دقت کنیم، می‌بینیم که این دوگانه‌ها ابزارهایی برای تثبیت معنا در بستر گفتمان‌های سیاسی هستند.

مخاطبی که به این سخنان گوش می‌دهد، طبیعتاً ناخودآگاه به سمت انتخاب یکی از دو سوی این دوگانه‌ها سوق پیدا می‌کند. در تصویری که روبیو ارائه می‌دهد، با تقابل ایرانِ خشن و تخریبگر تمدن یونان از یک سو و تمدن یونانی که در برابر این تخریب و تجاوز مقاومت می‌کند و می‌کوشد خود را بازسازی کند، از سوی دیگر، مواجه هستیم. در واقع، روبیو با استفاده از این دوگانه‌ها تلاش می‌کند تاریخ چند سده گذشته غرب، به‌ویژه دویست تا سیصد سال اخیر را به‌نوعی وارونه نشان دهد.

به این معنا که در حالی که تمدن غرب در این دویست تا سیصد سال عمدتاً رویکردی توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه در جهان داشته است، در این سخنرانی تصویری وارونه از این واقعیت ارائه می‌شود؛ تصویری که می‌کوشد تمدن غرب را در جایگاه قربانی قرار دهد.
 
این گفتمان‌ها تا چه اندازه می‌توانند تثبیت شوند و مبنای عمل قرار بگیرند؟

تا آنجا که به ایجاد زنجیره‌های هم‌ارزی در مباحث گفتمانی مربوط می‌شود، هدف، ساختن هویت خود است؛ یعنی شکل‌دادن به تصویری از غرب به‌عنوان هویتی موجه، جسور، فداکار، پیشرفته، متکامل و توسعه‌یافته. تا اینجا می‌توان گفت این زنجیره‌های هم‌ارزی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و هویت خود را با ویژگی‌هایی که اشاره کردم، شکل می‌دهند. اما در جایی که باید زنجیره‌های تفاوت شکل بگیرند، یعنی جایی که این هویت خود باید در مقابل هویتی دیگر، یک دیگری خصم، قرار بگیرد، به نظر من این گفتمان با مشکل مواجه می‌شود. به بیان دیگر، این گفتمان نمی‌تواند زنجیره‌های تفاوت لازم را برای شکل‌دادن به هویت یک دیگری خصم، یعنی دیگری‌ای خشن و زورمدار، ایجاد کند. به نظر من، این مسأله آسیب و نقطه‌ضعف جدی این نوع گفتمان‌سازی است.
 
آیا میان ادبیات دولت جرج بوش، رئیس‌جمهوری اسبق آمریکا درباره «جنگ علیه تروریسم» و گفتمان کنونی برخی مقام‌های آمریکایی درباره تقابل تمدن غرب با ایران گزاره‌های مشابهی وجود دارد؟ می‌توان از تداوم یک الگوی فکری سخن گفت؟

به نظرم این موضوع ابعاد متفاوتی دارد. اگر بخواهیم مقایسه کنیم، تروریسم پدیده‌ای جهانی بود که ابعاد رسانه‌ای گسترده‌ای داشت، بسیار پرسر‌وصدا بود و توجه جهانی را در ابعاد وسیعی به خود جلب کرده بود. اما مسأله ایران در شرایط فعلی، به‌طور طبیعی چنین پتانسیلی برای تبدیل‌شدن به یک تهدید ادراک‌شده معتبر برای همه جهان را ندارد؛ دست‌کم نه به همان شکلی که تروریسم داشت. بنابراین، نمی‌تواند به همان اندازه افکارعمومی و نخبگان جهان را به خود جلب کند تا این گفتمان بتواند تثبیت شود. اگر به صحنه خروج دیپلمات‌ها و نمایندگان کشورهای مختلف جهان از جلسه سخنرانی نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال‌ جاری نگاه کنید، می‌توانید معیار مناسبی برای شناخت ملاحظات و توجهات افکارعمومی و نخبگان جهانی به دست آورید.

در این صورت متوجه می‌شویم که احتمالاً چنین اتفاقی در رابطه با ایران نمی‌تواند رخ دهد.
 این گفتمان تمدنی جدید، اولاً در تصویرسازی از یک «دیگری تمدنی خصم» با موانع جدی مواجه است و نمی‌تواند ایران را در چارچوب مورد نظر خود قرار دهد. در عین حال، اگر بخواهیم این گفتمان را با گفتمان مبارزه با تروریسم در دوره بوش پسر مقایسه کنیم، به نظر می‌رسد که آمریکا در آن دوره تا حدی تلاش می‌کرد از ساختارها، قواعد و هنجارهای نظم موجود بین‌المللی در راستای اقدامات تجاوزکارانه خود استفاده کرده و به‌نوعی از آنها سوءاستفاده کند. اما در این گفتمان تمدنی جدید، شاهد آن هستیم که دولت فعلی آمریکا به‌طور کامل و آشکار در مسیر تخریب ساختارها، نهادها و هنجارهای نظم موجود بین‌المللی گام برداشته است.

رویکرد ضدهنجاری و ضدنظم آمریکا تا آن اندازه صریح و عریان شده است که بسیاری از نخبگان سیاست خارجی این کشور، از جمله چهره‌هایی مانند آقای گریس، از دیپلمات‌های مشهور و باسابقه آمریکا، معتقدند که این کشور امروزه به یک دولت یاغی یا به‌اصطلاح «روگ استیت» تبدیل شده است؛ یعنی دولتی که در عرصه بین‌المللی، نهادها و هنجارها را تخریب می‌کند و زیر پا می‌گذارد.
این نکته به معنای آن نیست که دولت آمریکا همواره تلاش نکرده است، به‌ویژه در دوره فعلی و دولت دوم آقای ترامپ، با به‌کارگیری واژگان و گزاره‌های اصطلاحاً جرم‌انگارانه با ایران مواجه شود و ایران را در چارچوب چنین واژگانی صورت‌بندی کند تا زمینه را برای اقدام‌های نظامی و در واقع تجاوزکارانه‌ای که در ذهن خود دارد، فراهم کند. اگر به خاطر داشته باشید، دقایقی پیش از آنکه ترامپ دستور حمله به ایران را در آغاز جنگ رمضان صادر کند، سخنرانی‌ای انجام داد و در آن تأکید کرد که باید با ایران مقابله کنیم؛ به این دلیل که ایران جان شمار زیادی از آمریکایی‌ها را گرفته و عامل تخریب و آسیب به منافع آمریکا در جهان بوده است.

اکنون این گفتمان جدید در واقع در حال توسعه همان گفتمانی است که پیش‌تر در ادبیات خود ترامپ و اطرافیانش وجود داشت. در این چارچوب، دیگر ایران صرفاً تهدیدی برای منافع آمریکا معرفی نمی‌شود، بلکه تلاش می‌شود آن را تهدیدی برای منافع تمدنی غرب نیز صورت‌بندی کند. در واقع، تلاش بر این است که چنین گفتمانی ساخته شود. با این حال، همان‌طور که عرض کردم، این گفتمان با خلأهای جدی مواجه است و طبیعتاً احتمالاً نمی‌تواند مانند گفتمان مبارزه با تروریسم به گفتمانی تثبیت‌شده و جاافتاده تبدیل شود و کشورها را برای همراهی با آمریکا در انجام اقداماتی که مدنظر دارد، با خود همراه کند. البته اینکه این گفتمان نمی‌تواند به شکلی که مطلوب آقای ترامپ و روبیو است تثبیت شود، به این معنا نیست که آمریکا از اقدامات تجاوزکارانه خود علیه ایران صرف‌نظر خواهد کرد. طبیعتاً آمریکا تلاش گفتمانی خود را دنبال می‌کند، اما هم‌زمان، اقدامات سخت خود را نیز در عرصه میدان پیش می‌برد.

تقابل غرب و اغیار

علی کالیراد 
عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در سخنرانی خود در آکروپولیس آتن با بازخوانی جنگ‌های ایران و یونان باستان، روایتی از تاریخ ارائه کرد که در آن سپاهیان خشایارشا به‌عنوان مهاجمان به معابد و زیارتگاه‌های یونانی معرفی می‌شوند. اما مسأله آنجاست که تاریخ چگونه به ابزاری برای صورت‌بندی تقابل‌های سیاسی امروز تبدیل می‌شود. روبیو با پیوند زدن این روایت به سیاست معاصر ایران، تصویری از تقابل میان دو تمدن ارائه می‌دهد که می‌تواند به توجیه سیاست‌های تقابلی واشنگتن کمک کند. ولی نصر، مشاور سابق باراک اوباما در واکنش به این سخنان آنها را یادآور نسخه‌ای تازه از نظریه «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون دانسته و معتقد است که این بار به‌جای تقابل اسلام و غرب، تقابل ایران و غرب در مرکز روایت قرار گرفته است؛ تغییری که از نظر نصر، نشانه جایگزینی ایران‌هراسی با اسلام‌هراسی است. این تحلیل، توجه را از محتوای تاریخی سخنان روبیو به کارکرد سیاسی آنها معطوف می‌کند.

نکته مطرح‌شده توسط آقای دکتر ولی نصر درباره ارائه نسخه جدید نظریه «برخورد تمدن‌ها» و جایگزینی اسلام‌هراسی با ایران‌هراسی نیاز به تدقیق دارد. آنچه در رسانه‌ها و فضای مجازی داخل کشور از سخنرانی وزیر خارجه ایالات متحده مورد توجه قرار گرفته، اشارات او به ایران تحت عنوان «پرشیا» و ارجاع به نبردهای شاهنشاهی هخامنشی با دولت‌شهرهای یونان بوده است. البته که سخنان روبیو با توجه به شرایط کنونی حاکم بر روابط ایران و ایالات متحده، سویه‌های ایران‌ستیزانه دارد و در راستای مشروعیت‌بخشی به عملیات نظامی آمریکا علیه ایران است. حتی می‌توان به‌کارگیری عبارت خاصی در اشاره به هیأت حاکمه ایران توسط روبیو را مورد توجه قرار داد که خصوصاً در اظهارات ماه‌های اخیر مقامات آمریکایی مسبوق به سابقه است و نشان از تلاش آشکار برای پیشبرد سیاست‌های فرقه‌گرایانه در خاورمیانه دارد. اما اگر به کلیت سخنرانی وزیر خارجه ایالات متحده توجه کنیم، روبیو از نظر محتوایی سخن تازه و شاذی نگفته و صرفاً در مقام وزیر خارجه، ایده‌های محافل محافظه‌کار در ایالات متحده را بی‌پرده و صریح بیان کرده است. عنوان سخنرانی او یعنی «در دفاع از تمدن غرب» (in defense of western civilization) به خودی خود گویاست و روایتی ساده‌سازی‌شده، گزینشی و غایت‌گرایانه (teleological)، با هدف ترسیم تاریخ مغرب‌زمین به مثابه زنجیره‌ای پیوسته و بی‌گُسست از یونان باستان تا ایالات متحده آمریکاست.

این زنجیره، از بد حادثه، در عصر ما دچار «افول» شده و اکنون ایالات متحده با اتخاذ سیاست‌های تهاجمی در پی نجات و احیای «رسالت تمدن‌ساز غرب» برآمده است. هسته اصلی این روایت، دوگانه‌سازی و تقابل «غرب و اغیار» (the west and the rest) است؛ این «دیگری»، سرشت واحدی دارد و در مقاطع مختلف تاریخی به اشکال گوناگون رخ می‌نماید. از این منظر، هر کانون قدرتی که خارج از انگاره «جهان غرب» باشد، اعم از شاهنشاهی‌های ایران باستان، خلافت‌های اسلامی، امپراتوری عثمانی، روسیه تزاری، اتحاد شوروی و یا چین کنونی، جملگی «غیر» هستند و عامل تهدید بالقوه یا بالفعل برای تمدن غرب.
این سخنرانی برخلاف ظاهر تاریخی‌اش، به شدت غیر تاریخی و کاملاً ذات‌باورانه است. به رغم وسواسی که در میزانسن سخنرانی روبیو اعمال شده و تلاش او برای ایراد یک سخنرانی تاریخی در یک مکان تاریخی، متن از نظر محتوایی به‌شدت میان‌مایه و سطحی است. جایی‌که روبیو درباره پایداری گروهی اندک ولی مصمم از آتنی‌های بی‌باک در برابر ارتش پرشمار ایران داستان‌پردازی می‌کند حتی با نوشته‌های هرودت، تاریخ‌نگار یونان باستان همخوانی ندارد. روبیو آن‌گاه که از 25 قرن ایستادگی و ماندگاری معبد پارتنون می‌گوید، اساساً نمی‌داند که طی سده‌ها چه بر سر این بنا آمد و چگونه به اقتضای شرایط روزگار به صورت‌های کلیسا و مسجد و زاغه مهمات درآمد. طُرفه آنکه بقایای مسجدی که در پارتنون ساخته شد، تا نیمه اول سده نوزدهم برپا بود.

طبعاً تأکید او بر قهرمانی‌های 300 اسپارتی جان‌بر‌کف در برابر ارتش ایران نیز بیش از هر چیز متأثر از تخیلات هالیوودی زک اسنایدر در فیلم‌های «300» است تا گزارش‌های تاریخی. یکی از نکات شایان توجه در سخنرانی روبیو، عدم اشاره او به اورشلیم به عنوان یکی از آبشخورهای تمدن مغرب‌زمین و تأکید وی بر ارائه یک روایت اروپایی ـ آمریکایی است. اگر بخواهیم درباره نویسنده یا نویسندگان متن سخنرانی روبیو گمانه‌زنی کنیم طبعاً نام «نِیت هاکمن» (Nate Hochman)، مشاور جوان وزیر خارجه، مطرح می‌شود که جزو چهره‌های نسل جدید جریان راست‌گرا در آمریکاست. توجه به مفاهیمی که در سخنرانی روبیو به‌کار رفته نیز متضمن سرنخ‌هایی است. تأثیرات ساموئل هانتینگتون چه از منظر ایده «برخورد تمدن‌ها» و چه مفروض‌گرفتن افول و اضمحلال تمدن غرب از درون نیز آشکار است.

تأکید بر «محافظه‌کاری ملی‌گرایانه» (national conservatism) نیز نشان از آرای اندیشمند سیاسی آمریکایی ـ اسرائیلی، یورام هَزونی، دارد. محورهای اصلی سخنان روبیو عملاً تکرار ایده‌های محافل محافظه‌کار است که از دهه 1990 به این‌سو در ایالات متحده فزونی گرفت: به چالش کشیدن نظم لیبرال، تأکید بر حاکمیت ملی در برابر نهادهای بین‌المللی و برشمردن مهاجرت و تغییرات فرهنگی به مثابه مخاطرات تمدنی. حمله روبیو به «ایدئولوژی‌های مدرن» که لیبرالیسم را نیز دربر می‌گیرد، حاکی از ظهور رویکردهای جدید در بین سیاستمداران آمریکایی است. اهمیت سخنرانی مزبور، بیش از هر چیز، در ارائه گزیده‌ای از ایده‌های محافل محافظه‌کار ایالات متحده و رونمایی از ایدئولوژی جدید سردمداران آمریکاست.

 

سیروس فیضی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه در گفت‌وگو با «ایران» مطرح کرد

بازخوانی گزینشی تاریخ غرب در خدمت سیاست‌های ترامپ

بازخوانی گزینشی تاریخ غرب، تلاشی برای توجیه فکری سیاست‌های خودمحورانه دولت ترامپ است؛ رویکردی که می‌کوشد با بهره‌گیری از نمادهای تمدن غرب، تقابل با تمدن ایران را توجیه کند. سیروس فیضی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران در گفت‌وگو با روزنامه «ایران» با اشاره به تلاش مارکو روبیو برای طرح این دیدگاه‌ها در کنار آکروپولیس، معتقد است که استفاده از نمادهای تاریخی و تمدنی در خدمت اهداف سیاسی، بخشی از تلاش برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های دولت ترامپ است. به باور او، مواجهه با این رویکرد نباید به واکنشی صرفاً ایدئولوژیک محدود شود، بلکه لازم است پاسخی برخاسته از اندیشه و تجربه تاریخی ایران شکل بگیرد.

آیا می‌توان سخنان روبیو در یونان را تلاشی برای ایدئولوژیک‌کردن تقابل با ایران و تبدیل آن به رویارویی غرب با جمهوری اسلامی دانست؟

سخنان روبیو در یونان را نمی‌توان صرفاً گفتمان هویتی او یا جمهوری‌خواهان دانست؛ بلکه این اظهارات تلاشی از سوی وی و جمهوری‌خواهان برای ایدئولوژیک‌کردن موضوع تقابل با جمهوری اسلامی است تا شاید بتوانند به این تقابل، فراتر از چارچوب جمهوری‌خواهی، ماهیتی غربی ببخشند و آن را در قالب رویارویی غرب با ایران مطرح کنند. جمهوری‌خواهان تاکنون با رویکردی خودمحورانه و از موضع غرور، بدون توجه به سیاست داخلی آمریکا و همچنین بدون در نظر گرفتن دیدگاه متحدان اروپایی و خاورمیانه‌ای خود، تلاش می‌کردند به‌تنهایی با جمهوری اسلامی مقابله کنند و از این تقابل، پیروزی‌ای در ابعاد تحولات پس از ۱۱ سپتامبر بسازند. با این حال، اکنون هم در عرصه سیاست داخلی با ناکامی مواجه شده‌اند و هم نتوانسته‌اند همراهی چندانی از سوی کشورهای اروپایی به دست آورند.

آنها منابع مالی و تسلیحات نظامی فراوانی هزینه کرده‌اند، اما تاکنون توفیق چندانی نداشته‌اند و حتی نتوانسته‌اند از ظرفیت‌های منطقه‌ای نیز علیه جمهوری اسلامی بهره بگیرند. در چنین چشم‌انداز تیره‌وتاری که به باور من، جمهوری‌خواهان در انتخابات مجلس نمایندگان و سنا بازنده خواهند بود، آنها می‌کوشند دامنه این تقابل را از چارچوب منافع آمریکا فراتر ببرند و آن را به مسأله‌ای در سطح کل غرب تبدیل کنند تا شاید بتوانند حمایت کشورهای غربی را جلب کنند و از تلخی این چشم‌انداز بکاهند. اگر اوضاع به همین شکل پیش برود، ترامپ استیضاح خواهد شد و دموکرات‌ها این بار موفق خواهند شد کاری را که پیش‌تر در انجام آن ناکام مانده بودند، به سرانجام برسانند. 
تلاش روبیو برای طرح ایده غرب در برابر ایران و تبدیل تقابل با تهران به مسأله‌ای تمدنی تا چه اندازه می‌تواند در جلب حمایت اروپا و ایجاد گفتمانی مشترک در غرب موفق باشد؟
او پیش‌تر مقامات حاکم در ایران را به «فرقه مرگ» تشبیه کرده بود؛ اما این عبارت‌پردازی موفقیتی نداشت و اکنون تلاش می‌کند ایده دیگری را مطرح کند. روبیو با طرح ایده غرب در برابر ایران، در پی جهانی‌سازی موضوع تقابل با ایران است؛ با این حال، تصور نمی‌کنم این تلاش نیز به نتیجه برسد.
نخست آنکه دموکرات‌ها و اروپایی‌ها که این روزها حتی بیش از خود جمهوری اسلامی با دولت ترامپ مخالف‌اند، این عبارت‌پردازی‌ها را باور نمی‌کنند و با دولت وی همراه نخواهند شد. برای مثال، رسانه‌های آمریکایی و اروپایی این اظهارات را بازخوانی گزینشی تاریخ غرب یا تلاشی برای توجیه فکری سیاست خودمحورانه دولت ترامپ تلقی کردند.
دوم آنکه حتی اگر دولت ترامپ بخواهد چنین عنوانی را رواج دهد و گفتمانی در آمریکا و غرب ایجاد کند، انتخاب فردی لاتین‌تبار که به باور من از نظر فکری و جایگاه اجتماعی شخصیتی ضعیف محسوب می‌شود، اشتباه بوده است. در واقع، انتخاب او به معنای هدر دادن ظرفیت همین ایده بود.

دولت‌های پیشین آمریکا تقابل با ایران را عمدتاً در چارچوب مفاهیمی همچون دموکراسی، حقوق بشر و در نهایت، مبارزه با تروریسم مطرح می‌کردند. این رویکرد چه تفاوتی با تلاش کنونی دولت ترامپ برای صورت‌بندی تقابل با ایران در قالب رویارویی تمدنی دارد؟

دولت‌های پیشین آمریکا عمدتاً مفاهیمی مانند دموکراسی، حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را برای توجیه تحریم‌ها و تقابل با جمهوری اسلامی مطرح می‌کردند و با توجه به قدرت و نفوذ خود، می‌توانستند کشورهای مختلف را نیز با این فشارها و تحریم‌ها همراه کنند. پیش از این نیز نظریه «برخورد تمدن‌ها» در چارچوبی کلی‌تر مطرح شده بود، اما در آن صورت‌بندی، طرف مقابل صرفاً جمهوری اسلامی نبود، بلکه کلیت جهان اسلام و همچنین کشورهایی مانند روسیه و چین که با بخش‌هایی از جهان اسلام همراهی داشتند، در این چارچوب قرار می‌گرفتند. در دولت جورج بوش، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و در شرایطی که دولت آمریکا از قدرت خود سرمست و مغرور بود، جمهوری اسلامی در قالب مفهوم «محور شرارت» معرفی شد.

در دوره اوباما و بایدن نیز انتقادات متعارف درباره دموکراسی و حقوق بشر در ایران مطرح بود، اما در کنار آن، اقداماتی نیز برای همکاری با جمهوری اسلامی صورت گرفت. در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، این تصور وجود داشت که دولت او می‌تواند از موضع برتر با جمهوری اسلامی به توافقی مشابه برجام دست یابد، امتیازات بیشتری بگیرد و آن را به‌عنوان پیروزی بزرگ‌تری برای خود معرفی کند؛ با این حال، در تحقق این هدف ناکام ماند. در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ نیز وی طی ماه‌های اخیر چندین بار تهدیدهایی علیه تمدن ایران مطرح کرد، اما به دلیل حجم بالای اظهارات نادرست و بی‌دقتی در سخنانش، این مواضع با استقبال چندانی مواجه نشد و او در اظهارات بعدی نیز از آنها فاصله گرفت.

اکنون روبیو در هفتم اکتبر به یونان سفر کرده است تا در سالگرد عملیات حماس علیه اسرائیل، هم یهودیان را بسیج کند و هم حمایت اروپا را به دست آورد. به اعتقاد من، او در همراه‌کردن یهودیان موفق خواهد شد، اما در جلب حمایت اروپا و افکار عمومی داخل آمریکا توفیقی نخواهد داشت. حتی تصور می‌کنم انتخاب یونان برای این سخنرانی نیز حساب‌شده بوده است؛ او می‌خواست در کنار آکروپولیس، این اظهارات را مطرح کند و از نمادهای تمدن غرب برای تقویت استدلال خود بهره بگیرد. با این حال، این سیاست و تلاش برای پیشبرد آن بسیار ناشیانه است. نخست آنکه دولت آمریکا باید پیش از هر اقدامی، زمینه اجماع‌سازی و شکل‌گیری یک ائتلاف را فراهم می‌کرد. دوم آنکه طرح چنین دیدگاه‌هایی به شخصیتی با وزن فکری و رویکردی صلح‌طلبانه نیاز دارد.

با توجه به تلاش دولت ترامپ برای گسترش تقابل با ایران و تبدیل آن به رویارویی تمدنی، ایران چگونه می‌تواند با اتکا به دیپلماسی و ظرفیت‌های داخلی و منطقه‌ای، مانع تحقق اهداف واشنگتن شود؟

به اعتقاد من، مداخله نظامی دیگری نیز رخ خواهد داد و حتی ممکن است شدت آن بیشتر باشد. با این حال، اگر ایران بتواند در برابر این فشارها مقاومت کند، برای تقویت وحدت نیروهای داخلی تلاش بیشتری به خرج دهد و به دیپلماسی، به‌ ویژه در ارتباط با کشورهای منطقه، تکیه کند، دولت ترامپ ناکام خواهد ماند. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند با دموکرات‌ها به تفاهم برسد، امتیازات شایسته‌ای به دست آورد و نقش مؤثرتری در نظم منطقه‌ای ایفا کند. اگر به‌جای پاسخی ایدئولوژیک، پاسخی ایرانی به این رویکرد بدهیم و این مأموریت را به روشنفکران ایرانی در داخل و خارج از کشور واگذار کنیم، مسلماً دولت ترامپ که به تقابل با تمدن ایران روی آورده است، در تحقق اهداف خود موفق نخواهد شد و گفتمان ایرانی پیروز خواهد شد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست