استیلی: برای ساختن به پرسپولیس آمدم نه برای جنگیدن
باشگاهها اسمشان حرفهای است کارشان آماتور
وقتی حمایت نمیشوید باید محترمانه کنار بروید
ورزش
114184
حمید استیلی مثل روزی که بیسر و صدا به پرسپولیس آمد، بدون جار و جنجال از تیم مورد علاقهاش جدا شد. برای مرور آنچه در این مدت برای او در حوزه مدیریت پرسپولیس رخ داد، با این ملیپوش سابق به گفتوگو پرداختیم.
سینا حسینی - گروه ورزشی: ورود حمید استیلی به چرخه مدیریتی باشگاه پرسپولیس به اندازهای بیسر و صدا بود که هیچ کس متوجه انتخاب وی به عنوان مشاور ویژه رضا درویش نشد. استیلی اما در طول مدت حضورش در ساختار مدیریتی پرسپولیس تلاش کرد بدون حاشیه فعالیت کند تا شاید بتواند در چرخه مدیریتی پرسپولیس تأثیرگذار ظاهر شود. اما پس از مدتی مشاور رضا درویش متوجه شد برخلاف وعدههای روز اول خبری از حمایت تمام قد مدیریت از ایدههای او نیست به همین خاطر مثل روزی که بیسر و صدا به پرسپولیس آمد، بدون جار و جنجال از تیم مورد علاقهاش جدا شد. برای مرور آنچه در این مدت برای حمید استیلی در حوزه مدیریت پرسپولیس رخ داد، با وی به گفتوگو پرداختیم که حاصل این گفتوگو پیش روی شما قرار دارد.
بازگشت شما به پرسپولیس برای هواداران امیدبخش بود، اما این حضور خیلی زود به پایان رسید. دلیل جداییتان چه بود؟
سلام و عرض ادب دارم خدمت شما و همکاران محترمتان در روزنامه ایران. بسیار خوشحالم که بعد از مدتها در این رسانه قدیمی و ارزشمند حضور پیدا میکنم. در این سالها ارتباط غیرمستقیمی با پرسپولیس داشتم؛ از طریق تماس با مدیران، بازیکنان و مربیان. از مسئولان باشگاه که همیشه لطف داشتند و پیشنهاد همکاری دادند، تشکر میکنم. حتی یکبار پیشنهاد مدیرعاملی هم داشتم که نپذیرفتم.
وقتی وارد پرسپولیس شدم، هدفم ایجاد زیرساخت بود. با آقای درویش برای ساخت زمینهای فوتبال توافق کردیم، چون مدیران قبلی به دلیل مشغلهکاری فرصت رسیدگی به زیرساختها را نداشتند. خوشبختانه با حمایت مالی اخیر، فرصت اجرای پروژههای زیرساختی فراهم شده بود. بعد از ورودم، در تصمیمات فنی هم مشورت میدادم؛ همزمان با جدایی گاریدو و انتخاب موقت کریم باقری. اما با توجه به سابقه ناموفق گاریدو و تغییرات سریع در تیمهای قبلی او، تأکید داشتم قبل از انتخاب مربی جدید، رزومه کاندیداهای مربیگری پرسپولیس دقیق بررسی شوند.
در نهایت با همکاری باشگاه تصمیم گرفتیم مربی باکیفیتی انتخاب کنیم و من هم در این جلسات همراهیشان کردم تا بهترین گزینه انتخاب شود.
شما به موضوع مهم زیرساخت در فوتبال ایران اشاره کردید که اغلب نادیده گرفته میشود. در حالی که بیشتر افراد دنبال نتیجه فوری هستند، شما بر توسعه زیرساختهای حرفهای تأکید دارید. به نظر شما، این هدف دستیافتنی است یا فقط یک آرزوی دور؟
قطعاً شدنی است و هیچ دلیلی برای نشدنی بودن آن وجود ندارد. ما با آقای احمدی صحبتهایی داشتیم و حتی برنامهای را تدوین کردیم تا با وزیر ورزش نیز در این مورد صحبت کنیم. آقای احمدی حتی گفتند که خودشان زمین و امکانات لازم را برای ساخت استادیوم و کمپ تمرینی در اختیار دارند. این موضوع مستلزم آن است که ما کار را شروع کنیم. من به ایشان گفتم اگر مردم ببینند که شما با صداقت کار میکنید و راست میگویید، خودشان به صحنه خواهند آمد. هواداران میلیونی پشتوانه تیم پرسپولیس هستند. اگر هوادار احساس کند که به او راست گفته میشود و با آنها صادق هستند، ما میتوانیم از خود مردم کمک بگیریم و این زمینها و استادیومها را بسازیم. ما باید یک سیستم مدیریتی حرفهای را حاکم کنیم که از این روش سنتی خارج شویم و به سمت حرفهایگری واقعی برویم. اسم ما حرفهای است، اما کارهایمان همه سنتی و آماتوری است.
آیا همین موضوع باعث شد که شما به سراغ مربیانی مانند ماتزاری بروید که علاوه بر داشتن کارنامه، به بحث زیرساخت و توسعه فوتبال اهمیت میدادند؟ یعنی نگاه مربیگری در فوتبال ایران به سمت توجه به زیرساختها حرکت کند؟
بله، دقیقاً همینطور بود. آقای درویش با من تماس گرفتند و گفتند به ترکیه برویم تا با آقای ماتزاری مذاکره کنیم. ما قبل از اینکه نام ایشان برای نیمکت استقلال مطرح شود، به سراغشان رفتیم. در ترکیه با ایشان و تیمشان دیدار کردیم. گرچه ماتزاری محدودیتهایی داشت، اما تفکرات فنی و توجه به آکادمی و تیمهای پایه ما را به هم نزدیک میکرد. ما معتقدیم که مربیان خارجی باید نقش فعالتری در نظارت بر تیمهای پایه و استفاده از کمکمربیها داشته باشند تا استعدادها بهتر پرورش یابند. برای نمونه یعقوب براجعه بازیکن فوقالعادهای است که روند پیشرفت او با نظارت بهتر قابل توجهتر هم خواهد شد. در نهایت، به دلیل برخی معذوریتها، حضور ماتزاری در پرسپولیس میسر نشد و هیأت مدیره به این جمعبندی رسید که ایشان نمیتواند به تیم اضافه شود.
پس میلتان به استخدام ماتزاری برای پرسپولیس بود، درست است؟
بله. قبل از صحبت با آقای کارتال، ابتدا با آقای ماتزاری در ترکیه صحبت کردیم و با توجه به شرایط موجود، دو روز آنجا بودیم. بعد دیدیم که نتیجهای حاصل نمیشود به سراغ گزینه بعدی یعنی آقای کارتال رفتیم که قبلاً مدیرعامل با مدیر برنامههای او مذاکراتی را انجام داده بود. زمانی که ما در ترکیه بودیم، صحبتهایی هم با آقای کارتال انجام شد و با ایشان دیدار کردیم. پس از آن، وارد مذاکره با وی شدیم که در نهایت با وی به جمع بندی کامل رسیدیم و پیش از بازی با تراکتور او به عنوان سرمربی معرفی شد. آقای کارتال فوقالعاده انسان خوبی بود و ظرف چند ساعت با ایشان به توافق رسیدیم.
پس از مذاکرات شما و آقای درویش با آقای کارتال، هواداران پرسپولیس امیدوار شدند که با حضور مربی بزرگ ترکیهای و حمایت هواداران پرشور، تیم به موفقیتهای سریالی بازگردد. آیا شما هم چنین انتظاری داشتید؟
ببینید، نمیتوان گفت با آمدن ایشان فوراً چنین اتفاقی میافتاد. آن زمان نیمفصل بود و تیم نیاز به بررسی داشت. خود آقای کارتال قول داده بودند برای فصل بعد تیمی قوی بسازند. اما فقط سرمربی مهم نیست؛ عوامل دیگری مثل مدیرعامل و هیأت مدیره هم نقش اساسی دارند. آنها برنامهریزی و استراتژی را تعیین میکنند و مشخص میشود بودجه و نیازهای تیم چیست. سپس مسائل فنی و کمیته فنی وارد میشوند تا تغییرات لازم انجام شود. همه اینها مانند حلقههای یک زنجیر به هم وابستهاند و باشگاه باید استراتژی و نقشه راه داشته باشد.
آیا این نقشه راه وجود داشت؟
نقشه راه تا حدودی وجود داشت، اما نمیتوانیم خودمان را گول بزنیم. باشگاههای ما در حال حاضر با مشکل زمین فوتبال مواجه هستند. شما ببینید، باشگاههای پرسپولیس و استقلال استادیوم اختصاصی ندارند که بتوانند از آن درآمدزایی کنند. یکی از راههای کسب درآمد داشتن استادیوم است. چرا گفته میشود که باید در تختی یا شهر قدس بازی کنیم؟ ما باید استادیومها را درست کنیم. اگر بخواهیم تیمی حرفهای داشته باشیم، مهمترین مسأله این است که زمین مناسب داشته باشیم.
خندهدار نیست که بعد از بیست و پنج دوره لیگ برتر، هنوز با ابتداییترین مشکلات دست و پنجه نرم میکنیم؟
واقعیت این است که ما هنوز زیرساخت مناسب نداریم. برخی باشگاهها مثل سپاهان و فولاد خوزستان به دلیل ثبات مدیریتی و حمایت مالی توانستهاند زمینها و امکانات تمرینی استاندارد بسازند، اما ما که چنین ثباتی نداریم. با این که هواداران زیادی هم داریم، اما هنوز از این نعمت بیبهرهایم. نبود زمین مناسب برای تیمهای پایه باعث شده آنها نتوانند بازیکنان خوبی پرورش دهند. تیمهایی که مجبورند روی چمن مصنوعی بازی کنند، نمیتوانند بازیکنان مستعد و موفق تربیت کنند. به همین دلیل، تیم ما در برخی بازیها موفق است اما در بسیاری دچار نوسان میشود. آقای کارتال هم به همین دلیل به کیفیت زمینهای تمرینی حساس بودند. زمینهای شماره دو و سه آزادی کیفیت پایینی داشتند و باعث میشد تمرین سخت شود. با این حال، پیمانکار خوبی گرفته شد و این زمینها اکنون کیفیت بسیار خوبی دارند.
جدایی ناگهانی کارتال از پرسپولیس پس از نیمفصل، سؤالات زیادی بهوجود آورد. نظر شما درباره عملکرد ایشان در این مدت کوتاه چیست؟
به نظرم کارتال حتی در همین نیمفصل کوتاه، برنامهریزی و شناخت خوبی از تیم پیدا کرد. مسیر تیم در لیگ برتر و جام حذفی هم قابل قبول بود و میشد انتظار داشت در فصل بعد، تیمی هماهنگتر و منطبق با تفکرات او بسازیم. ثبات کادر فنی مهم است و او فرصت پیدا کرد تا بازیکنان، کادر فنی و مدیریت باشگاه را بهتر بشناسد که میتوانست به پیشرفت تیم کمک کند.
اما جدایی ناگهانی کارتال رخ داد. آیا این موضوع فقط به مسائل منطقهای مربوط میشود یا عوامل دیگری هم دخیل بودند؟ آیا دلیل فوتبالی هم وجود داشت؟
آقای کارتال قرارداد یک ونیم ساله داشتند، اما در قراردادشان بند «فورسماژور» وجود داشت که در صورت بروز حوادث غیرمنتظره مثل جنگ یا بلایای طبیعی، امکان فسخ یکطرفه قرارداد قید شده بود. اتفاقات اخیر در کشور ما یکی از دلایل او بود. همچنین در صحبتهای تلفنی متوجه شدم مشکلات خانوادگی هم در این جدایی نقش داشت، اما این به تنهایی نمیتوانست باعث جدایی شود چون قرارداد پابرجا بود.
خود شما چقدر معتقد بودید که آقای کارتال در صورت ادامه حضور در پرسپولیس، میتوانست موفقیتی بزرگ کسب کند؟
من واقعاً معتقد بودم که اگر آقای کارتال میماند، میتوانست موفق باشد. ایشان در نیمفصل شناخت خوبی از تیم و باشگاه پیدا کرده بود، ارتباط خوبی با بازیکنان و مدیریت داشت و باشگاه هم زودتر از همیشه، روند جذب بازیکن را آغاز کرد که اینها همه عوامل مثبتی بودند. بهخصوص تأکید داشتیم که تعادل در تیم حفظ شود و هر فرد در جایگاه خودش قرار بگیرد. وقتی ببینم که ممکن است از من در نقشهایی استفاده شود که ارتباطی با من ندارد یا بخواهند تصمیمهایی را به من نسبت دهند که نقشی در آن نداشتم، ترجیح میدهم کنار بکشم. برای همین هم کمیته فنی را راهاندازی کردم تا هم بازیکن و هم مربی از این مسیر عبور کنند. از آقای پیروانی با توجه به تجربه و مدرکش دعوت کردم، همچنین آقایان شاهرودی، باقری، بادامکی و حتی آقای انصاری هم حضور داشتند. آقای درویش هم موافق بود. وجود کمیته فنی، در همه دنیا یک اصل است، حتی برای گرفتن مجوز حرفهای باشگاه. اما متأسفانه اینجا به آن توجه نشد و به دلیل همین مسائل، من احساس کردم که ممکن است به تیم آسیب برسد و به راحتی از باشگاه جدا شدم.
حالا برگردیم به نکتهای که هنوز برای هواداران پرسپولیس سؤال است. شما به دعوت آقای درویش به باشگاه آمدید و پستهایی مانند معاون ورزشی، رئیس آکادمی و عضو هیأت مدیره به شما پیشنهاد شد. چرا هیچکدام را نپذیرفتید؟ آیا احساس میکردید حمایت لازم از شما نمیشود؟
من فقط آمده بودم تا روی ایجاد زیرساختها کار کنم. به نظرم حمایتی که مدیر باید از انتخاب خودش داشته باشد، از من نشد. البته آقای درویش و باشگاه احترام زیادی به من گذاشتند و من هیچ قراردادی نداشتم و همه کارها را بدون دستمزد انجام دادم. ایشان در مواردی با من مشورت میکردند و به نظراتم اهمیت میدادند. در مدت حضورم، توانستیم مربیان آکادمی و پیشکسوتان را به باشگاه بازگردانیم، چون معتقدم آنها سرمایههای باشگاه هستند. اما باور دارم هر کس باید در جایگاه خودش کار کند و نباید در امور دیگران دخالت کرد. من هرگز وارد مسائل مالی بازیکنان نشدم و فقط در مسائل فنی نظر میدادم.
این ایده ایجاد زیرساخت در آکادمی از کجا آمد؟ آیا ریشه در همکاری شما با آقای اسکوچیچ در تیم ملی دارد؟
بله، تا حدی. تجربیات مربیگری و مدیریتی من نشان داد فوتبال ما به طور جدی به زیرساخت نیاز دارد. هدف ما کمک به پرسپولیس بود که خانه خودمان است. همیشه با پیشکسوتان باشگاه مشورت میکنیم چون احترام به بزرگان و پیشکسوتان، از اصول جهانی است و باید در رأس کار باشد. همچنین باور دارم که با برنامهریزی و سیستم منسجم میتوان پیشرفت کرد، اما این نیازمند مدیریت خوب است. مثلاً امروز باشگاه النصر عربستان، علاوه بر جذب بازیکنان حرفهای، یک مدیر حرفهای از بارسلونا استخدام کرده که نشان میدهد آنها در مدیریت نیز سرمایهگذاری میکنند.
با نگاهی به گذشته، میبینیم که نهایت اوقات آزاد و فراغت یک فوتبالیست رفتن به میهمانی یا کشیدن قلیان بود، اما امروز آسیبهای اجتماعی جدیتری فوتبال ما را تهدید میکند. نظر شما در این باره چیست؟
متأسفانه ما هنوز هیچ برنامه مشخصی برای مدیریت این تهدیدها نداریم. وقتی از «مدیریت» صحبت میکنم، منظورم نقش حیاتی هیأتمدیره و تیم حقوقی باشگاههاست. باید این مسائل را در قراردادها لحاظ کنیم و از تیمهای حقوقی قوی بهره بگیریم تا در صورت بروز چنین مواردی، واکنش مناسب و بازدارندهای داشته باشند. واقعیت این است که در سالهای اخیر، قهرمانیهای پیاپی پرسپولیس بیشتر حاصل « شخصیت بالغ و مدیریت فردی» بازیکنان بود تا مبتنی بر ساختار مدیریتی باشگاه. بازیکنان باتجربه به سطحی از بلوغ رسیده بودند که خودشان روی رفتار و عملکردشان نظارت داشتند. اما امروز شرایط فرق کرده؛ بازیکنان جوان وارد تیم میشوند و لازم است آموزش ببینند که چگونه زندگیشان خارج از زمین تمرین را مدیریت کنند. این موضوع، بخشی جدی از حرفهایگری در فوتبال است.
آیا واقعاً بازیکن ایرانی به سطح حرفهای مورد انتظار رسیده است؟
با شرایط فعلی فوتبال، بازیکنان باید بدانند که درآمدی که در این حرفه وجود دارد، در کمتر شغلی در کشور قابل دسترس است. دوران بازیگری کوتاه است و اگر از این فرصت درست استفاده نکنند، به راحتی از صحنه محو میشوند؛ همانطور که نمونههای زیادی داشتهایم. میانگین سنی لیگ و تیم ملی ما بالاست چون بازیکنان باتجربه توانستهاند خود را حفظ کنند، اما بازیکنان جوان نیاز به مدیریت، آموزش و مراقبت دارند. ما از نظر نیروی انسانی پتانسیل بالایی داریم، اما زیرساختها، از جمله زمینهای مناسب و سیستم شناسایی استعداد، ضعیف است. مثلاً تیم نوجوانان فعلی با زحمات آقای حسین عبدی شکل گرفت. ایشان بهتنهایی بسیاری از استعدادها را شناسایی کرد و حالا این وظیفه باشگاههاست که این بازیکنان را جذب و پرورش دهند. خود من زمانی که در پرسپولیس بودم، مرتب تمرین تیمهای پایه را میدیدم و به آقای کارتال هم گفتم که این بچهها نابغهاند. حتی یک بار در گرمدره، پسری ۹ ساله از زنجان دیدم که فوقالعاده بود. ما سیستم درستی برای کشف، آموزش و پرورش این استعدادها نداریم. باید بازیکنان را نهتنها از نظر فنی، بلکه از نظر سبک زندگی هم آموزش دهیم. اینکه بعد از تمرین چگونه زندگی کنند تا سالم بمانند، بخشی از حرفهایگری است که هنوز در فوتبال ما جدی گرفته نمیشود.
آیا فکر میکردید روزی در فوتبال ایران شاهد افزایش اینچنینی و سرسامآور در مبلغ قراردادها باشیم؟ آن هم با توجه به اینکه سطح کیفی فوتبال ما کاملاً بیعیب و نقص نیست و نوسان دارد.
دقیقاً مسأله همینجاست. افزایش اینچنینی قراردادها بدون داشتن زیرساخت مناسب، نگرانکننده است. باید رشد مالی با رشد فنی و ساختاری همسو باشد، اما در حال حاضر چنین نیست. امروز فاصله زیادی بین تیمهای بالای جدول و پایین جدول دیده میشود. تیمهای بالایی تا هزار میلیارد هزینه میکنند، اما تیمهای پایینتر شاید ۲۰۰ یا ۳۰۰ میلیارد هم نداشته باشند. در فوتبال اروپا هم اختلاف بودجه بین تیمها هست، اما آنها ساختار دارند، آکادمی دارند و بازیکنسازی میکنند. ما فقط اعداد را بالا بردهایم، بدون اینکه پایهها را تقویت کنیم. تا زمانی که این دو بخش یعنی هزینه و زیرساخت با هم رشد نکنند، پیشرفت واقعی در فوتبال ایران رقم نخواهد خورد.
آیا فکر نمیکنید این اتفاقات باعث گارد گرفتن مردم نسبت به فوتبال شود؟ مثلاً وقتی میبینند یک فوتبالیست بیشتر از آنکه تمرکزش روی تمرینات باشد، در فضای مجازی فعالیت میکند.
ما در کشوری زندگی میکنیم که متأسفانه مردم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنند. ما باید به مردممان بیشتر از اینها احترام بگذاریم. درست است که در همه جای دنیا، حقوق یک بازیکن فوتبال با سایر افراد جامعه فاصله دارد، اما باید به کیفیت هم توجه کنیم. ما همان کیفیت را میخواهیم، همان استادیومها را میخواهیم و همان زمینهای تمرین مناسب را نیاز داریم.
همانطور که اشاره کردید، تماشاگری که میخواهد به استادیوم بیاید، حداقل باید جای مناسبی برای نشستن داشته باشد. چرا حتی در ساخت استادیوم هم با مشکل مواجه هستیم؟
متأسفانه این یکی از تلخترین واقعیتهای فوتبال ماست. در کشوری به بزرگی ایران، با منابع فراوان، هنوز نتوانستهایم استادیومهایی در شأن تماشاگر فوتبالدوست ایرانی بسازیم. این مقایسه با کشوری مثل قطر که به اندازه یکی از شهرهای ماست، واقعاً ناراحتکننده است. ما در ایران استعدادهای فوقالعادهای داریم، اما این استعدادها یا نادیده گرفته میشوند یا اصلاً بستری برای رشدشان فراهم نیست. کشورهای دیگر بازیکن از آفریقا و برزیل جذب میکنند و برایشان تابعیت میگیرند، اما ما در همین کشور استعدادهای نابی داریم که یا مهاجرت میکنند یا در گمنامی از فوتبال حذف میشوند. مشکل اصلی اینجاست که نه سیستم درستی برای شناسایی این بازیکنان داریم، نه فضای مناسبی برای پرورششان.
با این همه دغدغه، چه برنامهای برای آینده دارید؟ آیا فکر میکنید میتوانید به اوج آرزوهای خودتان برسید و حداقل کمکی در بحث استراتژی و زیرساخت فوتبال کشور انجام دهید؟
من خودم سعی میکنم تا جایی که در توانم است، تأثیرگذار باشم. حتی اگر این تأثیرگذاری خیلی کم باشد، باز هم نور امیدی هست. من با اینکه مخالفتهایی وجود دارد، کار خودم را انجام میدهم و به هر کسی که میبینم، پیشنهاد همکاری میدهم. قبل از جام جهانی در اردوی کیش، خیلی تأکید داشتیم که زمین فوتبال بسازیم تا تیمها برای اردو به این جزیره بیایند. حتی آقای مهاجرانی را از دوبی به کیش آوردیم تا از این فرصت استفاده کنیم و بتوانیم 10 زمین فوتبال در کیش ایجاد کنیم. هدف این بود که بعد از جام جهانی هم این زمینها باقی بمانند و تیمها به جای ترکیه و دوبی، در کیش اردو بزنند و با هم بازی کنند. در آن صورت، هم هتلهای ما رونق پیدا میکردند و هم از خروج ارز جلوگیری میشد. با کمک دوستان در آن مقطع و مدیریت آقای پورزاد، چهار، پنج زمین در کیش ساخته شد و سال گذشته در نیمفصل، پنج، شش تیم لیگ برتری برای اردو به آنجا رفتند. الان هم میشود مثلاً در ماکو که منطقه آزاد است، زمین درست کرد تا تیمها به جای ترکیه، به آنجا بروند. متأسفانه وقتی هم که درست میکنیم، بعد رهایش میکنیم. ما چند تا استادیوم پانزده هزار نفری درست کردیم، اما بعد از مدتی آنها را به حال خود رها کردیم و همه مستهلک شدند. نظارتی بر کار پیمانکار وجود ندارد. پیمانکار استادیوم را درست میکند، اما بعد از یک سال خراب میشود و هیچ تعهدی از پیمانکار گرفته نمیشود که این استادیوم باید بیست سال دوام داشته باشد. فقط میگوییم بیا درست کن!
به نظر میرسد لیگ برتر ایران بیش از آنکه یک لیگ ملی باشد، به لیگ برتر تهران تبدیل شده است. برخی منتقدان حتی میگویند باید نام آن را لیگ برتر تهران گذاشت، چرا که هفت یا هشت تیم در تهران بازی میکنند. نظر شما چیست؟
بله، متأسفانه این وضعیت وجود دارد، اما خوشبختانه امسال برخی تیمها مثل نساجی که تمریناتش را به شهر خودش برگردانده و مس رفسنجان که به شهر خود بازگشته، تصمیمات خوبی گرفتهاند. تیمها باید به شهرهای خود برگردند و برای آنجا هویتسازی کنند. وقتی تیم در شهر خودش تمرین و بازی کند، بازیکنان و مردم ارتباط بیشتری برقرار میکنند و این به هویت تیم و فوتبال شهر کمک میکند. این حرکت بسیار مثبت است و امیدواریم ادامه پیدا کند.
اما تیمهایی مانند چادرملو و فجرسپاسی به دلیل آماده نبودن ورزشگاههایشان مجبورند در تهران بازی کنند.
متأسفانه در کشور ما همیشه این طور بوده که بعد از وقوع مشکل به فکر حل آن میافتیم. باید کمی تحت فشار باشیم تا به فکر چاره بیفتیم. شما ببینید، مشکل آب تهران را هشت سال پیش گوشزد میکردند. به دلیل سوءمدیریت، امروز با این مشکل مواجه هستیم. اگر هشتسال پیش تحت فشار بودیم، الان مشکل آب نداشتیم. یقه مدیری را که این مشکل را ایجاد کرده، باید گرفت. چرا باید در این زمان به بیآبی و بیبرقی برسیم؟ این به دلیل نبود برنامهریزی و سوءمدیریت است و هیچ دلیل دیگری ندارد. اگر هشت سال پیش نیروگاه شهید رجایی را اورهال میکردیم و آن را به روز نگه میداشتیم، امروز نیازی نبود هزینههای سنگین برای تعمیر آن بپردازیم. خشکسالی در همه جا وجود دارد، اما باید به فکر چاره باشیم. این اتفاقات در شأن مردم ما نیست.
اگر نکتهای باقی مانده که بیان آن را ضروری میدانید، بفرمایید.
واقعاً لازم میدانم از این فرصت استفاده و تأکید کنم که نقش مربی و معلم در فوتبال بسیار مهم است. حرف زدن، نقد کردن و گفتوگو، بخش جدانشدنی پیشرفت است، اما باید یاد بگیریم با احترام متقابل سخن بگوییم. نقد با انتقاد همراه با نیت منفی تفاوت دارد، هرچند بعضاً مرزشان باریک است. نقد باید محترمانه باشد، بدون آنکه به شخصیت افراد توهین شود. این نقدها لازم است تا ما بفهمیم چه کنیم تا بهتر شویم و چه کنیم که اوضاع بدتر نشود. همیشه معتقدم نشستن دور هم، گفتوگو و تعامل، بسیاری از مشکلات را حل میکند. متأسفانه در جامعه ما و بویژه در فوتبال، یکی از مشکلات اصلی، نبود شفافیت است. مثلاً در مواردی که رأی پرونده بازیکن صادر نمیشود، چرا باید اینقدر تعلل شود؟ شفافیت نه کار پیچیدهای است و نه هزینهای دارد؛ تنها نیازمند صداقت است.
حمیدخان، فکر میکنید روزی برسد که شفافیت در فوتبال ایران حرف اول را بزند؟
قطعاً میرسد، به شرط آنکه افراد شایسته در جایگاههای درست قرار بگیرند. ما در کشورمان مدیران توانمند کم نداریم، فقط باید فرصت را به آنها داد و دست از جناحبندیها و روابط شخصی برداشت. نباید ملاک انتخاب، «رفاقت» یا «همجناحی بودن» باشد، بلکه باید افراد متخصص و درستکار را به کار گماشت. عمر کوتاه است و فرصت اندک. باور کنید مادرم وقتی از دنیا رفت، بیشتر از هر زمان دیگری این را حس کردم که باید کاری کنیم اثری از خودمان بماند. ما میآییم و میرویم، اما آنچه باقی میماند، همان اثری است که در مسیر خدمت و صداقت بهجا میگذاریم.
برش
آقای استیلی، به عنوان جمع بندی، فکر میکنید آیا مدیریتی در فوتبال ایران وجود دارد که حاضر باشد حرفهای مطرح شده امروز را بشنود و به آنها عمل کند؟
قطعاً این حرفها میتواند تأثیرگذار باشد، اما نقش نهادهای نظارتی بسیار حیاتی است. بیشتر تیمهای ما دولتی یا شبهدولتی هستند و نهادهای نظارتی باید با دقت عملکرد مدیران را زیر نظر داشته باشند. اگر مدیری بدون برنامه یا حتی با آسیب عمدی به تیم پیش برود، باید پاسخگو باشد. نبود نظارت باعث میشود مدیران بدون مسئولیتپذیری عمل کنند و مشکلات تکرار شود. مدیران باید بدانند هر قراردادی که میبندند، باید پاسخگو باشند و متخصصان را به کار بگیرند. بدون نظارت و پاسخگویی، این مشکلات نه فقط در فوتبال، بلکه در همه حوزهها از صنعت تا کشاورزی ادامه خواهد داشت. پاسخگویی کلید حل مشکلات است.
ایران آنلاینانتهای پیام/