«عمومیسازی» به جای «خصوصیسازی صوری»
دکتر رضا محمد کاظمی استاد دانشگاه و کارشناس تخصصی دادگستری در ورزش در یادداشتی نوشت: بحث واگذاری باشگاهها نباید با مفهوم «خصوصیسازی» یکی دانسته شود.
گروه ورزشی: خصوصیسازی بار حقوقی و ملاحظات خاص خود را دارد، در حالی که آنچه ما به دنبال آن هستیم، در حقیقت نوعی «عمومیسازی» است؛ انتقال مالکیت و مدیریت باشگاهها به مردم و ذینفعان واقعی، نه به یک بخش محدود و خاص.
ای کاش آغاز این مسیر از همان جایی بود که تجربهها و نمونههای موفق وجود داشت. مثلاً از باشگاههای وابسته به صنایع بزرگ مانند فولاد مبارکه سپاهان یا ذوبآهن اصفهان. چه کسانی شایستهتر از کارگران زحمتکش این کارخانهها که خود سهامدار و مالک باشگاههایشان شوند؟
در تاریخ ورزش جهان نیز نمونههای مشابه دیده میشود. برای مثال، در انگلستان، کارگران راهآهن سهام باشگاه منچستریونایتد را خریداری کردند و این اتفاق باعث شد باشگاه، هم سرمایه واقعی به دست آورد و هم جایگاه اجتماعی پیدا کند.
اگر چنین مدلی در کشور ما پیاده میشد، بسیاری از مشکلات امروز وجود نداشت. کارگران و کارکنان کارخانهها که امروز گلایه دارند از منابعشان برای پرداخت قراردادهای میلیاردی بازیکنان خرج میشود، در آن شرایط خود را سهامدار میدانستند و نه تنها معترض نبودند، بلکه با افتخار در کنار تیمشان میایستادند و سکوها را پر میکردند.
با این روش، باشگاهها به معنای واقعی کلمه وارد فرآیند «واگذاری» میشدند و نه صرفاً تغییر اسم یا انتقال صوری. این همان چیزی است که در قوانین و مقالات معتبر دنیا نیز توصیه شده است.
در واقع، اگر واگذاری به درستی انجام میگرفت، ما میتوانستیم ابتدا مسیر را از این باشگاههای صنعتی آغاز کنیم، تجربه بیندوزیم و سپس به سراغ دو باشگاه بزرگ ملی کشور برویم. بدین ترتیب حتی امکان جذب سرمایهگذاران ایرانی خارج از کشور نیز وجود داشت.
تأکید میکنم که خصوصیسازی به معنای امروزی آن، نهتنها مشکل را حل نمیکند بلکه تجربه گذشته نشان داده دوباره همان چرخه معیوب تکرار خواهد شد. آنچه باید اتفاق بیفتد «عمومیسازی» واقعی است؛ یعنی تبدیل باشگاهها به شرکتهای سهامی عام یا تعاونیهای سهامی عام متشکل از هواداران. در این مدل، هواداران با ثبتنام رسمی و برخورداری از هویت شفاف، به سهامداران باشگاه تبدیل میشوند و نمایندگانشان در هیأت مدیره حضور پیدا میکنند.
در حال حاضر، واگذاریها به شکل ناقص انجام شده است. بدین صورت که سهام به مردم دادهاند، اما این سهامداران نقشی در تصمیمگیریها ندارند. باشگاهها بعضا با انتخابهای غیرکارشناسی اداره میشوند و ساختارها اصلاح نشده است.
در حالی که اگر باشگاهها به صورت شرکتهای تعاونی یا سهامی عام سازماندهی میشدند، هواداران خود تصمیم میگرفتند که هزینهها چگونه مصرف شود. آیا صرف خرید بازیکن شود، یا به سمت آکادمی و زیرساختها برود. این فرآیند مشارکتی میتوانست جلوی بسیاری از انحرافات و هزینههای بیثمر را بگیرد.
البته این تغییر مسیر نیازمند شجاعت و نگاه بلندمدت است. یعنی حتی اگر یک یا دو سال از قهرمانیها دور بمانیم، اما در عوض زیرساختها را بسازیم و باشگاه را روی پایههای محکم بنا کنیم، آن وقت است که در آینده موفقیت پایدار به دست خواهیم آور.
اما با مسیر فعلی، شاهد از دست رفتن سالها فرصت و ناکامیهای مکرر در لیگ قهرمانان آسیا و سایر رقابتها خواهیم بود.
مدلهای موفق جهانی نشان میدهد که راهحل، اختراع دوباره نیست، بلکه بهرهگیری از تجربههای آزمودهشده و انطباق آنها با شرایط کشور خودمان است.
به همین دلیل لازم است جلسات و گفتوگوهای جدی میان مسئولان، استادان دانشگاه، کارشناسان ورزشی و نهادهای سیاستگذار برگزار شود تا مسیر واگذاری باشگاهها از حالت شعاری و صوری خارج شده و به الگویی واقعی و علمی بدل گردد.
انتهای پیام/