«ایران» بررسی کرد؛

پژوهشگر سیاست تطبیقی

فرهنگ

131430
پژوهشگر سیاست تطبیقی

در میان پژوهشگران سیاست تطبیقی در دهه‌های اخیر، نام والری جین بانس/Valerie Jane Bunce همواره در کنار مطالعات مهم درباره فروپاشی نظام‌های سوسیالیستی، تکوین دولت‌های جدید و چرخه‌های‌ گذار سیاسی در اروپای شرقی و اوراسیا مطرح می‌شود.

گروه کتاب - ایران آنلاین: بانس از جمله پژوهشگرانی است که تلاش کرده از ساده‌سازی‌های رایج در تبیین فروپاشی رژیم‌ها فاصله بگیرد و مجموعه‌ای از عوامل نهادی، اجتماعی و سیاسی را در قالب یک چهارچوب تحلیلی منسجم توضیح دهد. او با قرار گرفتن در میان زنان تأثیرگذار علوم سیاسی در آمریکا، نقشی مهم در شکل‌دهی به ادبیات سیاست تطبیقی ایفا کرده و از رهگذر آثار پژوهشی خود توانسته پرسش‌های تازه‌ای درباره رابطه میان نهادها، رهبران سیاسی و نیروهای اجتماعی مطرح کند.

نخستین کتاب مهم بانس با عنوان «آیا رهبران جدید تغییر ایجاد می‌کنند؟/ ?Do New Leaders Make a Difference» نقطه عطفی در تحلیل نویسنده از نقش رهبران در ساختار سیاسی بود. بانس با بررسی نمونه‌های متعدد از نظام‌های متفاوت، این پرسش را طرح کرد که «آیا تغییر در رأس قدرت الزاماً منشأ دگرگونی‌های عینی در سیاست‌گذاری می‌شود یا آنکه ساختارهای نهادی چنان قدرتمندند که مجال تأثیرگذاری فردی را محدود می‌کنند.» پاسخی که او بر اساس داده‌ها ارائه می‌دهد بیش از آنکه دنباله‌رو دیدگاه‌های ساختارگرایانه باشد، بر اهمیت مرحله «گذار رهبری» تأکید می‌کند. مرحله‌ای که در آن سیاست در معرض بازآرایی سریع قرار می‌گیرد و مجموعه‌ای از تغییرات امکان‌پذیر می‌شود. به باور بانس، این دوره‌های کوتاه‌مدت، اگرچه گذرا هستند اما گاه جهت‌گیری کلانی به سیاست می‌دهند که در دوره‌های بعدی تداوم می‌یابد.

با انتشار کتاب «نهادهای نابودگر: طراحی و فروپاشی سوسیالیسم و دولت/ Subversive Institutions: The Design and the Destruction of Socialism and the State»، بانس گامی بلندتر در مطالعات فروپاشی نظام‌های سوسیالیستی برداشت. او در این اثر کوشید نشان دهد مسأله فروپاشی به عوامل بیرونی یا بحران‌های مقطعی محدود نمی‌شود و از سکوت و رکود نهادی در درون رژیم‌های سوسیالیستی سرچشمه می‌گیرد. ساختارهایی که برای کنترل سیاسی و اقتصادی طراحی شده بودند در بلندمدت به دلیل ناکارآمدی و فشارهای متراکم اجتماعی به ابزارهایی برای فرسایش قدرت تبدیل شدند. بنابر تحلیل بانس، سوسیالیسم به دلیل طراحی درونی خود در نهایت مسیر فروپاشی را هموار کرد و این روند در هر کشور نسبت به سرعت، نوع اصلاحات و توانایی نخبگان سیاسی در مدیریت بحران متفاوت جلوه کرد. برای مثال او تفاوت میان اروپای مرکزی با یوگسلاوی را از منظر «ظرفیت نهادی» و «نوع تعامل نخبگان» توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که چرا برخی گذارها مسالمت‌آمیز و برخی دیگر خشونت‌آمیز بودند.

در کنار این آثار بانس در همکاری با پژوهشگران برجسته دیگری چون مایکل مک‌فاول و کاترین استونر وایس نیز مجموعه‌های تحلیلی با موضوع دموکراسی و اقتدارگرایی در دوره پساکمونیستی منتشر کرده است. این کتاب‌ها بیشتر بر مسیرهای متفاوت پس از فروپاشی نظام‌های سوسیالیستی تمرکز دارند. بانس در این آثار تلاش می‌کند نشان دهد که تکثر مسیرها از یک واقعیت کلیدی ناشی می‌شود و آن امر این است که آنچه‌گذار را موفق یا ناموفق می‌کند، تعامل خاص میان نیروهای اجتماعی، توانایی نهادی دولت، رقابت نخبگان و تجربه تاریخی هر کشور است و نمی‌توان یک مجموعه اصول جهان شمول برای چنین گذارهایی تعریف کرد. به همین دلیل او هیچ نسخه یکسانی برای دموکراتیک‌سازی ارائه نمی‌دهد و عمدتاً بر «ویژگی‌های زمینه‌ای» تأکید می‌کند.

زندگی علمی بانس به آثار منتشرشده‌اش محدود نمی‌شود. او در سال‌های اخیر طرح‌هایی برای مطالعه مقایسه‌ای میان موج انقلاب‌های رنگی و قیام‌های جهان عرب ارائه داده و تلاش کرده پیوندی میان دو تجربه متفاوت ایجاد کند. به نظراو  این دو تجربه در ظاهر شباهت‌هایی دارند اما از نظر ساختار سیاسی، ظرفیت جامعه مدنی و نقش بازیگران خارجی تفاوت‌های چشمگیری نشان می‌دهند. بانس بر اساس شواهد اولیه یکی از تفاوت‌های بنیادین این دو موج را در انسجام بازیگران اجتماعی و تفاوت نوع اقتدارگرایی میان مناطق مختلف می‌داند.

آثار بانس در کنار این گستره تحلیلی، از دقت روشی نیز برخوردارند. او با اتکا به تحلیل تاریخی، داده‌های میدانی و مقایسه تطبیقی، همواره تلاش کرده نمونه‌های خود را در زمینه‌ای عینی بررسی کند. این دیدگاه واقع‌گرایانه و در عین حال ساختارمند موجب شده آثار او همچنان به‌عنوان منابع کلیدی برای مطالعه فروپاشی رژیم‌های سوسیالیستی و فرآیندهای‌گذار سیاسی مورد استفاده قرار گیرند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ