کتاب تاریخ خاورمانه مدرن ۸۶
فلسطین؛ قربانی بریتانیا
جهان
162007
ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: ادبیات مکماهون چنان مبهم و دوپهلو بود که زمینهساز تفاسیر متعارض و گستردهای درباره شمول یا عدم شمول فلسطین بهعنوان بخشی از دولت مستقل عربی آینده شد؛ اگرچه نام فلسطین بهصراحت در مکاتبات نیامده بود، مقامات بریتانیایی در سالهای بعد مدعی شدند این منطقه جزئی از سرزمینهای ساحلی سوریه بهشمار میرفته که بر اساس توافقات پیشین برای نفوذ فرانسه در نظر گرفته شده و از این رو از قلمرو دولت عربی مستثنا گردیده است، ضمن آنکه فلسطین در جنوب خط فرضی دمشق–حلب قرار داشت که مکماهون در نامههایش به آن اشاره کرده بود.
کلیولند نوشت: این استدلال در نگاه بسیاری از مدافعان حقانیت اعراب نسبت به فلسطین از بنیانهای ضعیف و معیوب برخوردار بود؛ زیرا از منظر جغرافیایی، فلسطین بهطور آشکار در جنوب دمشق واقع شده و نمیتوانست در زمره سرزمینهایی قرار گیرد که در غرب آن خط مستثنا شده بودند، و از این رو باید بخشی از وعده بریتانیا به شریف حسین تلقی میشد. بهنظر میرسد مکماهون در جریان مذاکرات خود با حسین توجه چندانی به فلسطین بهعنوان منطقهای متمایز نداشته و آن را بهطور ضمنی در قلمرو دولت عربی لحاظ کرده بود.
اگرچه ممکن است تصور شود تعیین دقیق سرزمینهای وعدهدادهشده در پرتو ترتیبات صلح پس از جنگ جهانی اول اهمیت خود را از دست داده باشد، اما این موضوع همچنان باقی ماند؛ چرا که در مسائل سیاسی، ادراک و برداشت عمومی گاه به اندازه تعهدات حقوقی و حتی فراتر از آن اهمیت دارد. در میان اعراب آگاه و سیاسیشده، این تصور ریشه گرفت و پس از پایان جنگ تقویت شد که بریتانیا تعهدی روشن برای تشکیل یک دولت مستقل عربی داده بود، اما به آن وفا نکرد؛ و در نتیجه، ملت عرب خود را فریبخورده و مورد خیانت یافته دیدند.
شورش عربی در دهم ژوئن سال ۱۹۱۶ آغاز شد، زمانی که نیروهای قبیلهای تحت فرمان شریف حسین به پادگان عثمانی در مکه حمله بردند و تا ماه سپتامبر، بیشتر شهرهای اصلی منطقه حجاز، بهجز مدینه که تا پایان جنگ تحت محاصره باقی ماند، به کنترل او درآمد. شریف حسین در بیانیههایی که برای توجیه این قیام صادر میکرد، با تأکید بر همبستگی اسلامی، تلاش داشت اقدام خود را نه بهعنوان طغیانی سیاسی علیه خلافت عثمانی، بلکه بهمثابه وظیفهای دینی و پاسخی به ضرورت حفظ اسلام معرفی کند. او، با آگاهی از حساسیت موقعیت خود در رهبری قیامی علیه خلیفه مسلمانان، سعی داشت مشروعیت آن را در چارچوب آموزههای دینی تعریف کند و مسلمانان سراسر امپراطوری عثمانی را به قیام علیه حکومت «جمعیت اتحاد و ترقی» فرا خواند؛ گروهی که از نظر وی، متشکل از ماجراجویانی بیدین و بیاعتقاد به قرآن و شریعت بود و با بیاعتنایی به اصول اسلامی، حکومت را به انحراف کشانده بود. در همین حال، شریف حسین با احتیاط فراوان از انتقاد مستقیم نسبت به مقام خلافت پرهیز میکرد و در عوض از مسلمانان میخواست خلیفه را از سلطه آن عناصر منحرف رهایی بخشند. بدین ترتیب، در سراسر قیام، گفتمان غالب در بیانیههای حسین، نه مبتنی بر قومیت یا ناسیونالیسم عربی، بلکه برگرفته از مشروعیت دینی و زبان اتحاد اسلامی بود؛ چراکه او نه از موضع ایدئولوژی عربگرایی، بلکه بهعنوان مدعی قدرت با جاهطلبیهای سلطنتطلبانه و با اتکا به جایگاه مذهبیاش بهعنوان شریف و امیر مکه، در پی کسب پادشاهی یا قلمرو موروثی برای خاندان خود بود.
انتهای پیام/