
ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: بلافاصله پس از جنگ جهانی اول، تلاشهای بریتانیا برای حفظ کنترل بر مصر و ایجاد قیمومتی در عراق با مقاومت گسترده مردمی روبهرو شد. هرچند بریتانیا توانست شورشها در این دو کشور را سرکوب کند، هزینههای ناشی از این سرکوب بسیار فراتر از حد انتظار بود و ادامه آن بهسختی ممکن میشد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: اگرچه مراکز شهری تحت حکومت رضاخان در حال تغییر بودند اما مناطق روستایی تغییرات مشابهی را تجربه نکردند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن نوشت: در چارچوب برنامه ۵ ساله آتاتورک، کارخانههای بزرگ نساجی و فولاد احداث گردید و صنایع سبک، همچون کاغذ، شیشه و سیمان، پا گرفت. هرچند این سیاست برای ترکیه زیرساخت صنعتی محدودی فراهم آورد که در شرایط دیگر شاید هرگز به وجود نمیآمد، اما مشکلاتی نیز در پی داشت: برخی کارخانهها در مکانهایی نامناسب بنا شدند و بهرهوری در شماری از واحدها پایین بود. با این همه، مشکل اساسیتر در سالهای حکومت آتاتورک غفلت از توسعه کشاورزی بود.

ویلیلام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: این مجلس که خود را «مجلس کبیر ملی» نامید، در تاریخ ۲۳ آوریل ۱۹۲۰ به تشکیل دولتی موقت به ریاست مصطفی کمال رأی داد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: خاورمیانه پس از پایان جنگ جهانی اول به منطقهای پیچیدهتر برای مطالعه تبدیل شد. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، سه مرکز قدرت – مصر، امپراطوری عثمانی و ایران – منطقه را کنترل میکردند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: برای مردم عربی که در قلمروهای سلطنتی عثمانی زندگی میکردند، تجزیه امپراطوری بیش از پایان یک دولت خاص بود؛ این رخداد به معنای فروپاشی یک نظم سیاسی، اجتماعی بود که طی چهارصد سال، رفتار عمومی و مناسبات زندگی را شکل داده بود. حکومت عثمانی در مناطق مختلف استانهای عربی با شدتهای متفاوتی اعمال میشد. این انعطافپذیری، جوهره نظام عثمانی بود:

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن نوشت: در طول جنگ، قدرتهای متفق مجموعهای از توافقنامهها را میان خود در خصوص آینده سرزمینهای عثمانی به امضا رساندند. این توافقنامهها نیازهای متحدان عرب متفقین را نادیده گرفت و صرفاً برای خدمت به منافع اعضای اروپایی اتحاد طراحی شده بودند. هدف این معاهدات حفظ اتحاد متفقین بود، با حل اختلافات احتمالی پس از جنگ، قبل از آنکه ظهور یابند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه جدید می نویسد: اگرچه در برخی مناطق سوریه حمایتهای پنهانی از شورش وجود داشت، فراخوان شریف حسین نتوانست واکنشی سازمانیافته در میان استانهای عربزبان امپراطوری عثمانی برانگیزد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: ادبیات مکماهون چنان مبهم و دوپهلو بود که زمینهساز تفاسیر متعارض و گستردهای درباره شمول یا عدم شمول فلسطین بهعنوان بخشی از دولت مستقل عربی آینده شد؛ اگرچه نام فلسطین بهصراحت در مکاتبات نیامده بود، مقامات بریتانیایی در سالهای بعد مدعی شدند این منطقه جزئی از سرزمینهای ساحلی سوریه بهشمار میرفته که بر اساس توافقات پیشین برای نفوذ فرانسه در نظر گرفته شده و از این رو از قلمرو دولت عربی مستثنا گردیده است، ضمن آنکه فلسطین در جنوب خط فرضی دمشق–حلب قرار داشت که مکماهون در نامههایش به آن اشاره کرده بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: در نهایت، ۳۱ اکتبر ۱۹۱۸، دولت استانبول توافقنامه آتشبس مودروس را امضا کرد که به معنای تسلیم بیقید و شرط عثمانیها بود. این سند به جنگ در خاورمیانه پایان و عملاً امپراطوری عثمانی را خاتمه داد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن نوشت: در دیگر نقطه جغرافیایی امپراطوری، رأس خلیج فارس، دو نگرانی استراتژی بریتانیا را شکل میداد: یکی ضرورت دائمی دفاع از مسیرهای دسترسی به هند و دیگری حفاظت از میادین نفتی ایران. مورد اول سنگ بنای سیاست بریتانیا بود و دومی با تبدیل سوخت کشتیهای نیروی دریایی این کشور از زغالسنگ به نفت در سال ۱۹۱۲، به همان اندازه اهمیت یافته بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: در همان جبهه شرقی بود که حزب اتحاد و ترقی به اقدامات بدنام خود علیه جامعه ارمنی دست زد. اگرچه اکثریت ارامنه همچنان وفاداری خود را به دولت عثمانی حفظ کرده بودند، گروههایی از ملیگرایان ارمنی در روسیه و آناتولی، جنگ را فرصتی برای تحقق آرمان استقلال ارمنستان میدیدند. واحدهای داوطلب ارمنی در ارتش روسیه خدمت میکردند و در اطراف شهر وان تحرکاتی برای ایجاد سرزمینی مستقل جریان داشت.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه می نویسد: در طول جنگ، تحول نظم اجتماعی امپراطوری عثمانی با شتابی بیسابقه جلوهگر شد. با بسیج گسترده مردان برای خدمت نظامی، زنان بیش از پیش در خدمات کشوری و حرفههای رسمی جای گرفتند و حضورشان در نهادهای دولتی نهادینه شد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاوریمانه مدرن می نویسد: در دو سال بعد، مجلس با درگیریهای مواجه شد. ائتلافی که پیشتر در مخالفت با رژیم قاجار متحد شده بود، اکنون بر سر مسائلی مانند رابطه دولت با نهاد دینی و میزان و سرعت اصلاحات اجتماعی دچار اختلاف شد.

ویلیام کلیولند در کتاب خاورمیانه مدرن می نویسد: مظفرالدین شاه همچنین به وامهای خارجی متوسل شد و از مؤسسات مالی بریتانیایی، فرانسوی و روسی قرض گرفت. اما به جای آنکه این وجوه در جهت توسعه اقتصادی یا تقویت نظامی کشور به کار گرفته شود، شاه از آن برای بازپرداخت وامهای پیشین یا تأمین هزینه سفرهای پرهزینه خود به اروپا بین سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۵ استفاده کرد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن خود می نویسد: شتاب نسبی که با آن بریتانیا و روسیه به توافقی درخصوص تقسیم ایران دست یافتند، تهدیدی جدی برای دولت عثمانی محسوب میشد. در طول قرن نوزدهم، رقابت میان قدرتهای بزرگ مانعی مهم برای تسلط کامل هر یک از آنها بر بخشهای وسیعی از قلمرو عثمانی بود. اما شکلگیری اتحاد سهگانه، هراس نخبگان عثمانی را برانگیخت که این بار ممکن است قدرتهای بزرگ نه در رقابت، بلکه در هماهنگی با یکدیگر، برای تجزیه امپراطوری وارد عمل شوند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاوریمانه مدرن می نویسد: دوره جوانان ترک، از ۱۹۰۸ تا فروپاشی عثمانی در ۱۹۱۸، شاهد رویارویی مستقیم تمام روندهای قرن گذشته بود. به آشفتگیهای موجود، پیشنهادهایی برای شکلهای جدید هویت فرهنگی و سیاسی افزوده شد که با ایدئولوژی غالب عثمانیگرایی در تضاد بود.

ویلیام کلیلولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: دوران سلطنت عبدالحمید، پرسش آینده مسیحیان در امپراطوری عثمانی را با وضوح بیشتری مطرح کرد. درعین حال، سرکوبگری سیاسی دوران او، مسلمانان عرب را نیز تحت تأثیر قرار داد؛ بهویژه گروهی از روزنامهنگاران، اندیشمندان و سیاستمداران نوظهور که توانسته بودند از فرصتهای آموزشی فراهمشده در دوران نهضت بهرهمند شوند.

ویلیام کلیولند در کتاب خاورمیانه مدرن می نویسد: اگر امروز، پس از گذشت بیش از یک قرن، پیشنهادهای عبده کمی محافظهکارانه و محدود به نظر میرسند، باید در نظر داشت که در زمان خود، این پیشنهادها بشدت جسورانه بودند. عبده شخصیتی هم محافظهکار و هم اصلاحطلب بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: این جرقه، محمد احمد (۱۸۸۵–۱۸۴۴) بود؛ مردی زاده سودان که زهد و پارساییاش برای او اعتباری مردمی فراهم آورده بود. او فقر و سادهزیستی را فضیلتی الهی قلمداد میکرد و رفاه و تجمل مقامات مصری را نشانهای از بیدینی و انحراف. محمد احمد دیری نپایید که ساختاری اداری بنیان نهاد؛ ساختاری که به سرعت به دولتی تمامعیار بدل شد. جنبش او چهرهای نظامی نیز یافت، چرا که با اعلام جهاد علیه حکومت مصر، خواستار رهایی سودان از دست مصر شد. دعوت او با شتابی چشمگیر پژواک یافت.