
کشف دوباره ذهن (The Rediscovery of the Mind) را میتوان جدلیترین و مبارزهجویانهترین کتاب سرل دانست؛ حملهای مستقیم به پارادایمهای غالب در فلسفه ذهن و علوم شناختی قرن بیستم.

مجموعه آثار جان سرل را نباید صرفاً فهرستی از کتابهای نامرتبط، بلکه باید به مثابه یک پروژه واحد و در امتداد یک خط سیر مشخص در نظر گرفت.

جان سرل، روزی در حال گفتوگو با فوکو، از پیچیدهنویسی و ابهام در فلسفه فرانسوی گله کرد. فوکو که نگاهی انتقادی به ژاک دریدا داشت، با لحنی خاص پاسخ داد که دریدا «تروریسم ابهام» را به کار میگیرد: «آنقدر مبهم مینویسد که نمیتوانی بفهمی چه میگوید و این بخش ابهاماش است. بعد وقتی از او انتقاد میکنی، همیشه میتواند بگوید: تو مرا نفهمیدی؛ تو یک احمقی. و این بخش تروریسماش است.»

رئیسجمهور با بیان اینکه پیام سهروردی نه تنها برای معاصرانش حکم داروی شفابخش داشت که نیاز زمانه ما نیز هست، تصریح کرد: در جهانی که در هیاهوی مادیت تهی از معنا میزیست، بازگشت به اندیشه سهروردی، نه ارتجاع که گامی در مسیر رو به آینده است؛ آیندهای که بدون خرد و ایمان چون دوزخی سوزان است. همان دوزخی که امروز در غزه نمایان است.

کامو، کافکا، کییرکگارد، نیچه، سارتر و امبرتو اکو از جمله فیلسوفانی هستند که ایدههای فلسفیشان را در رماننویسی پیاده کردند و «رمان فلسفی» ژانر تفکرورزیشان شد. تحلیل این ژانر نشان میدهد که حقیقت، بیتخیل، پوچ و بیمزه است و خیال، بیحقیقت، توهم و جنون. اما با همنشینی این دو، «خرد شورانگیز»زاده میشود؛ آفرینشی که نه در برج عاج عقلانیت محبوس میماند و نه در گرداب خیال محض غرق میشود.