
وضعیت کنونی در تنگه هرمز را باید در چارچوب مفهومی «صلح فرسایشی» تحلیل کرد. در این وضعیت، هدف از درگیری، وقوع یک جنگ تمامعیار نیست، بلکه مدیریت یک «فقدانِ جنگ» است که در آن، تنشهای کنترلشده به ابزاری برای تحمیل هزینههای تدریجی و پیوسته بر اراده سیاسی و توان اقتصادی طرف مقابل تبدیل شده است.

بزرگترین خطای تحلیلی در مواجهه با تفاهمنامه ایران و آمریکا این است که موافقان آن را «آغاز صلح» و مخالفان آن را «آغاز عقبنشینی» میدانند.

مذاکرات جدید ایران و آمریکا نسبت به دورههای گذشته در فضایی متفاوت دنبال میشود. برخلاف برخی مقاطع پیشین که تیمهای مذاکرهکننده با اختلاف نظرهای داخلی جدیتر روبهرو بودند، به نظر میرسد تهران این بار با انسجام تاکتیکی بیشتری وارد گفتوگوها شده است؛ انسجامی که میتواند قدرت چانه زنی ایران را افزایش دهد، هرچند به تنهایی تضمین کننده موفقیت مذاکرات نیست.

در حالی که رفت وآمد میانجیها از جمله پاکستان نشان میدهد تهران و واشنگتن همچنان به دنبال یافتن راهی برای عبور از بنبستهای باقیمانده هستند، اختلاف بر سر آزادسازی داراییهای بلوکه شده، نحوه رفع تحریمها و سازوکار تضمین تعهدات همچنان مهمترین گره مذاکرات به شمار میرود.

شهروز شریعتی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس در تبیین دلایل و چشمانداز تشدید تنش میان ایران و ایالاتمتحده معتقد است آنچه از سوی دونالد ترامپ دنبال میشود، بیش از آنکه نشانه حرکت به سوی جنگ باشد، بازتولید یک الگوی کلاسیک در سیاست قدرت است.

شهروز شریعتی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس در روزنامه ایران نوشت: کارل مانهایم، در کتاب قابل تأمل خود با نام «ایدئولوژی و یوتوپیا» و در چهارچوب جامعهشناسی معرفت، استدلال میکند برای فهم دقیق دو مفهوم ایدئولوژی و یوتوپیا باید در احساسات و انگیزههای گروههایی که برای تسلط بر واقعیت تاریخی مبارزه میکنند، مشارکت داشت.