استفاده بهینه از غنیمتهای سوخته قلعهنویی در ناگویا
سوت پایان حسرت نیمقرنی؟
فوتبال ایران بیش از نیمقرن است که در دالانهای تاریک، فرساینده و پر از ناامیدی حسرت صعود به بازیهای المپیک دستوپا میزند؛ گرهی کور و تاریخی که از المپیک ۱۹۷۶ مونترال تاکنون، با هیچ فرمول مدیریتی، مربی نامدار خارجی یا نسل طلایی از ستارههای لژیونر باز نشده است. در تمام این دهههای از دست رفته، نیمکت تیم ملی امید به مسلخ مربیانی تبدیل شد که یا قربانی برنامهریزیهای موازی فدراسیون شدند و یا در ماتریکس عدم همکاری باشگاههای لیگ برتری برای در اختیار گذاشتن بازیکنان کلیدی سقوط کردند. پس از دکوپاژ ناموفق و بهشدت انتقادبرانگیز امید روانخواه که علیرغم صعود مقتدرانه از پیشمقدماتی و صدرنشینی در گروه، در مسابقات اصلی جام ملتهای زیر ۲۳سال آسیا بهراحتی هرچه تمامتر قافیه را به حریفان باخت و سناریوی تکراری حذف را امضا کرد، فدراسیون فوتبال دست به یک جراحی استراتژیک، پرریسک و عمیق زد. این بار، بجای پناه بردن به نامهای سنتی بازار مربیگری یا گزینههای موقت کارنامهساز، قرعه فال به نام حسین عبدی افتاد؛ تکنسینی بیحاشیه، دیسیپلینگرا و ساختارشناس که با کارنامه درخشان در ردههای نوجوانان و جوانان، متخصص واقعی احیای ریشهها و استخراج استعداد از زمینهای خاکی تا کمپهای ملی محسوب میشود.
نخستین پالسهای مثبت و نویدبخش این ریلگذاری جدید، در نخستین اردوی تدارکاتی تیم در خاک آنتالیای ترکیه و چمن مسابقه با کایسریاسپور (نماینده باسابقه و فیزیکی سوپرلیگ ترکیه) رؤیت شد. پیروزی یکبرصفر امیدها در این کارزار شبیهسازی شده، فراتر از نتیجه عددی روی تابلو، از یک هویت تاکتیکی تازه، سیستم دفاع-تخریب مدرن و سرعت بالا در انتقال توپ پرده برداشت. شاهبیت این مسابقه، درخشش خیرهکننده جوانانی بود که در ویترین مسن، محافظهکار و پیر تیم ملی بزرگسالان در جام جهانی ۲۰۲۶، رسماً بایکوت شده بودند و طعم تلخ نیمکتنشینی یا خط خوردن دقیقهنودی را چشیده بودند. محمد خلیفه، گلر بلندقامت و مستعدی که در آخرین ددلاین فنی از لیست نهایی مسافران جام جهانی خط خورد تا جای خود را به تجربههای سنتی بدهد، در این مسابقه با ثبت یک کلینشیت مطمئن و مهار دو موقعیت تکبهتک، عیار بالا و آرامش روانی خود را به رخ منتقدان کشید.

در خط دفاع، محمدامین حزباوی با بازوبند کاپیتانی، رهبری بینوسانی را در قلب خط دفاعی به نمایش گذاشت؛ مدافعی که تا یکقدمی پرواز به جام جهانی رفت اما پشت درهای تفکرات دفاعی و سنتی کادرفنی بزرگسالان ماند و حالا در تیم امید، با قطع توپهای متوالی و بازیسازی از عقب زمین، نشان داد که فرمانروای جدید دژ دفاعی ایران است. شاهکار قصه اما به نام امیرمحمد رزاقینیا ثبت شد؛ هافبک طراح و خستگیناپذیری که در جام جهانی حتی یک دقیقه هم فرصت پا گذاشتن بر روی چمن مسابقات را پیدا نکرده بود. او با انگیزهای خروشان، روحیهای زخمخورده و با درخواست شخصی و کتبی خود به اردوی امید ملحق شد و در نخستین بازی، با یک فرار عمقی تماشایی تکگل پیروزیبخش ایران را به ثمر رساند تا به زیباترین شکل ممکن به کادرفنی بزرگسالان ثابت کند سرمایههای آینده این فوتبال کجای زمین ایستادهاند و چطور پای تفکرات نتیجهگرا بازنشسته میشوند.
برگ برنده و فاکتور متمایزکننده حسین عبدی نسبت به تمامی اسلاف خود در تیم امید، اتمسفر، ایده و جنس نسلی است که امروز در اختیار دارد. او با تجربهای کار را آغاز کرده که مهرههایش اتمسفر تیم ملی بزرگسالان را تنفس کردهاند، در لیگهای معتبر داخلی و بعضاً خارجی فیکس هستند و سابقه بازی در تورنمنتهای فشرده را دارند؛ نعمتی که مربیان پیشین امید همیشه از نبود آن گلایه داشتند. از سوی دیگر، شناخت ارگانیک، ریشهای عبدی از این بازیکنان که ناشی از همکاری با آنها از دوران نوجوانی و مسابقات نونهالان است، سرعت انتقال تاکتیکی تیم را دوچندان میکند و نیاز به زمان برای هماهنگی فنی را به حداقل میرساند.
با این حال، نباید در باد برد شیرین مقابل کایسریاسپور خوابید و دچار حباب زودرس موفقیت شد؛ چراکه جاده المپیک با وجود غولهای مدرن، ثروتمند و با برنامهای چون ژاپن، کرهجنوبی، ازبکستان پیشرو، استرالیای فیزیکی و عربستان مجهز، بشدت لغزنده و بیرحم است. فوتبال پایه در آسیا دیگر یک زنگ تفریح نیست، بلکه یک تشکیلات فوقحرفهای است که کشورهای حوزه خلیج فارس و شرق آسیا سالانه میلیونها دلار صرف آکادمیهای آن میکنند.
نخستین ایستگاه واقعی برای سنجش عیار تکتیکی و روحی این پروژه، بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا خواهد بود؛ کارزاری فرساینده که با چراغ سبز و حمایت قاطع وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک، قطبنمای اصلی و میانمدت امیدهاست. ناگویا مشخص خواهد کرد که آیا این تیم فرمول بقا در دیدارهای متوالی را آموخته است یا خیر. اگر فدراسیون فوتبال حمایتهای خود را از این کادر قطع نکند، فیفادیها را با بازیهای بزرگ اروپایی و آفریقایی پر کند و بجای نگاه مقطعی و نتیجهگرایی کور، به معمار پایهها فرصت جراحی و خطا کردن بدهد، این نسل تشنه، باانگیزه و بایکوتشده میتواند پس از نیمقرن، طلسم تاریخی مونترال را در هم شکسته و پیریزی مدرن و پایداری برای آینده تیم ملی بزرگسالان انجام دهد تا فوتبال ایران بالاخره از کابوس پیرمردها بیدار شود.
انتهای پیام/