وقتی روایت بیرانوند از جام جهانی جای واقعیت را میگیرد
بزرگنمایی برای هیچ!
اظهارات اخیر علیرضا بیرانوند در یک برنامه تلویزیونی را نمیتوان صرفاً در حد یک نظر شخصی ساده ارزیابی کرد؛ این سخنان بیش از هر چیز نشاندهنده نوعی فاصلهگیری آگاهانه از واقعیتهای فنی فوتبال ایران است. زمانی که دروازهبان تیم ملی، عملکردی مبتنی بر سه تساوی در مرحله گروهی جام جهانی ۴۸ تیمی را «بینظیر» توصیف میکند و حتی از ساخت مجسمه برای سرمربی سخن میگوید، این پرسش جدی مطرح میشود که معیار این «بینظیر بودن» دقیقاً چیست و بر چه مبنایی چنین قضاوتی صورت میگیرد.
فوتبال حرفهای، برخلاف روایتهای احساسی، بر پایه داده، تحلیل و خروجی قابل اندازهگیری تعریف میشود. تیمی که نتوانسته از مرحله گروهی صعود کند، چگونه میتواند مدعی ثبت یکی از بهترین نتایج ممکن باشد؟ چنین ادبیاتی نه تحلیل فنی، بلکه نوعی بازنمایی اغراقآمیز از واقعیت است که در نهایت به تحریف افکارعمومی منجر میشود. اگر این سطح از عملکرد مستحق ستایش تلقی شود، باید در تعریف موفقیت در فوتبال بازنگری اساسی صورت گیرد.
بیرانوند در بخش دیگری از صحبتهای خود به درک مشکلات اقتصادی مردم اشاره میکند و خود را بخشی از جامعه میداند. هرچند این جمله در ظاهر همدلانه است، اما در عمل نشانهای از این همدلی دیده نمیشود. فاصله میان درآمدهای کلان فوتبالیستها و شرایط معیشتی مردم، با چند جمله قابل جبران نیست. مسأله، اصل درآمد نیست، بلکه نبود کنش واقعی در کنار این ادعاهاست. زمانی که عملکرد تیم در زمین حداقلی است، چنین اظهاراتی بیش از آنکه نشانه مسئولیتپذیری باشد، به نوعی پوشش رسانهای برای فرار از پاسخگویی شباهت پیدا میکند.
اما تناقضها در جملات دیگر بیرانوند نیز بهوضوح دیده میشود. انتخاب دروازهبان بهعنوان بهترین بازیکن زمین معمولاً نشانه برتری تیم نیست، بلکه بیانگر فشار بالای حریف است. در دیدار برابر بلژیک، این انتخاب در شرایطی رقم خورده که حریف در دقایق پایانی ده نفره بازی کرده است. این پرسش مطرح میشود که چرا تیم ملی با وجود برتری عددی، نتوانسته جریان بازی را کنترل کند و همچنان تحت فشار بوده است؟ چنین وضعیتی بیش از آنکه افتخار محسوب شود، نشاندهنده ضعف در حفظ توپ، خلق موقعیت و مدیریت بازی است.
اما در میان این انتقادات، برخی نکات مثبت نیز در این گفتوگوی تلویزیونی وجود دارد. بیرانوند سیو حساس خود در دقایق پایانی برابر بلژیک را، حتی بالاتر از مهار پنالتی کریستیانو رونالدو، ارزشمند دانست و آن را به مردم ایران تقدیم کرد. این اقدام، از منظر ارتباط با هواداران و قدردانی از حمایت آنان، قابل احترام است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.

از سوی دیگر، افشای موضوع مصدومیت دنیس اکرت نیز نکتهای قابل تأمل است. به گفته بیرانوند، این بازیکن در کمپ تیم ملی در تیخوانای مکزیک و در برخوردی با کارکنان دچار مصدومیت شده و به همین دلیل جام جهانی را از دست داده است. این اتفاق پرسشی جدی را مطرح میکند؛ چرا پیش از یکی از حساسترین بازیها، یعنی دیدار مقابل نیوزیلند که میتوانست صعود را قطعی کند، چنین ریسکی در مدیریت اردو پذیرفته شده است؟ این مسأله نشانهای از ضعف در برنامهریزی و مدیریت حرفهای است.
نتایج تیم ملی نیز مصداق این انتقادات است. تساوی مقابل نیوزیلند، تیمی با سطح فنی پایینتر، دستاورد قابل قبولی محسوب نمیشود. همچنین تساوی برابر بلژیک دهنفره نیز نیازمند نقد جدی در حوزه تاکتیکی است. با وجود این، روایت ارائهشده از سوی بیرانوند، بهجای پرداختن به این کاستیها، بر بزرگنمایی موفقیتها تمرکز دارد.
انتقاد او از مهدی مهدویکیا، یکی از پرافتخارترین بازیکنان فوتبال ایران بهدلیل حضور نیافتن در رختکن، نشانهای از نادیده گرفتن اصول احترام در فوتبال ملی است. چنین مواضعی نهتنها کمکی به همبستگی نمیکند، بلکه میتواند شکاف میان نسلها را تشدید کند.
نکته نگرانکننده دیگر، واکنش بیرانوند به تکذیب یک نقلقول غیرواقعی منتسب به ژوزه مورینیو توسط عادل فردوسیپور است. او معتقد است انتشار این نقلقول به او روحیه داده و تکذیب آن باعث افت انگیزهاش شده است. این رویکرد، تکیه بر یک روایت نادرست بهجای پذیرش واقعیت را نشان میدهد؛ در حالی که در فوتبال حرفهای، پذیرش واقعیت -اگر تلخ باشد- پایه پیشرفت است.
البته باید در نظر داشت که تیم ملی در شرایط ایدهآل راهی جام جهانی نشده و مشکلات مدیریتی و برخی کارشکنیهای میزبان نیز در روند آمادهسازی تأثیرگذار بوده است. اما این عوامل نمیتواند توجیهی برای نادیده گرفتن ضعفهای فنی باشد. پذیرش همزمان مشکلات بیرونی و کاستیهای درونی، لازمه اصلاح مسیر است.
در نهایت، مسأله اصلی نه یک مصاحبه، بلکه نوع نگاهی است که در آن نتایج حداقلی بهعنوان موفقیت بزرگ معرفی میشود و نقد فنی جای خود را به روایتهای احساسی میدهد. فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به صداقت، پذیرش ضعفها و پرهیز از بزرگنمایی نیاز دارد. در غیر این صورت، چنین رویکردی نهتنها به بهبود شرایط کمک نمیکند، بلکه فاصله میان تیم ملی و افکار عمومی را نیز افزایش خواهد داد.
انتهای پیام/