گزارش
32868
سرگیجه امید!
ماجرای نیمکت تیم امید ایران انگار قرار نیست از چرخه تکراری انتخاب و برکناری خارج شود. دوشنبه شب در یکی از برنامههای تلویزیونی اعلام شد یحیی گلمحمدی با قراردادی دو ساله و دستمزد ماهانه ۸ میلیارد تومان هدایت تیم امید را بر عهده گرفته است؛ خبری که تا زمان انتشار این گزارش، هنوز به شکل رسمی از سوی فدراسیون فوتبال تأیید نشده بود.
ولی اگر این توافق نهایی شده باشد، گلمحمدی سومین سرمربی تیم امید از خرداد ۱۴۰۴ تاکنون خواهد بود؛ آن هم در شرایطی که نام او از همان ابتدای فرآیند انتخاب سرمربی، در میان گزینههای فدراسیون مطرح بود. حالا بار دیگر همان نام به نیمکت امید رسیده، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ فدراسیون فوتبال دقیقاً چه برنامهای برای این تیم دارد و قرار است با چه سازوکاری به هدفی برسد که سالهاست از آن صحبت میشود؟
بحث بر سر تواناییهای فنی گلمحمدی نیست. مسأله این است که تیمی که نزدیک به ۲۰ ماه بدون سرمربی ماند، حالا در فاصلهای کوتاه چند بار تغییر کادر فنی را تجربه کرده، بیآنکه تصویر روشنی از برنامه بلندمدت آن در اختیار افکار عمومی قرار بگیرد.
توافق در اربیل؛ بازگشت نام آشنا
عصر دوشنبه، ۲۷ مهر، خبرهایی از توافق یحیی گلمحمدی با فدراسیون فوتبال ایران منتشر شد. مدیران باشگاه دهوک عراق که پیشتر با جدایی سرمربی ایرانی خود مخالفت کرده و بر اعتبار قرارداد او تا پایان فصل تأکید داشتند، سرانجام با فسخ قرارداد موافقت کردند. گلمحمدی که نزدیک به چهار ماه در فوتبال عراق فعالیت کرده بود، حالا در آستانه بازگشت به فوتبال ایران قرار گرفته است.
گفته میشود دو نفر از مدیران فدراسیون نیز برای پیشبرد مذاکرات به اربیل سفر کرده بودند. با این حال، جزئیات قرارداد، شرح وظایف سرمربی جدید و برنامه فنی تیم امید هنوز بهصورت رسمی اعلام نشده است. در نتیجه، بخش مهمی از اطلاعات منتشرشده درباره این توافق همچنان بر پایه گزارشهای رسانهای و نقلقولهاست.
هدف اعلامشده برای این انتخاب، آمادهسازی تیم امید جهت حضور در المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس است؛ مأموریتی که برای فوتبال ایران اهمیتی فراتر از یک رقابت معمولی دارد. ناکامیهای پیاپی در مسیر صعود به المپیک، این مسابقات را به یکی از حسرتهای قدیمی فوتبال کشور تبدیل کرده است.
محمدرحمان سالاری، عضو هیأترئیسه فدراسیون فوتبال، پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود، ایران مدتهاست از حضور در المپیک محروم مانده و نباید اجازه داد این حسرت طولانیتر شود. با این حال، صرف تأکید بر اهمیت صعود، تضمینی برای موفقیت نیست؛ بهخصوص وقتی هنوز مشخص نیست برنامه فدراسیون برای رسیدن به این هدف چیست.
از نیمکت خالی تا سه انتخاب
برای درک شرایط امروز تیم امید، باید به عقب برگشت. پس از شکست ایران مقابل هنگکنگ در مرحله یکچهارم نهایی بازیهای آسیایی هانگژو در مهر ۱۴۰۲، این تیم در عمل بدون سرمربی ماند. این وضعیت نزدیک به یک سال و هشت ماه ادامه داشت تا اینکه سرانجام در خرداد ۱۴۰۴، امید روانخواه بهعنوان سرمربی انتخاب شد.
انتخاب روانخواه از همان ابتدا بدون حاشیه نبود. او در شرایطی هدایت تیم امید را بر عهده گرفت که چند هفته پیش از آن، با هوادار به لیگ دسته اول سقوط کرده بود. همین موضوع واکنشهایی را در فدراسیون به دنبال داشت.
سالاری در اولین واکنش خود به این انتخاب، از روند این تصمیمگیری ابراز تعجب کرد و گفت در فرایند انتخاب نقشی نداشته است. او همچنین از نامهایی مانند یحیی گلمحمدی، سعید دقیقی و مجتبی حسینی بهعنوان گزینههای مطرحشده یاد کرد و تغییر مسیر فدراسیون از این اسامی به روانخواه را غیرمنتظره دانست.
البته این موضع چندان دوام نیاورد. سالاری روز بعد توضیح داد که انتخاب روانخواه با مصوبه هیأترئیسه انجام شده و او نیز از تصمیم نهایی حمایت میکند. با وجود این، حاشیههای اولیه نشان داد که حتی در داخل فدراسیون هم درباره روند انتخاب سرمربی اتفاقنظر کاملی وجود نداشت.
در ماههای پیش از این انتصاب، نام مربیان مختلفی از جمله مجتبی حسینی، رسول خطیبی و سعید دقیقی مطرح شده بود. با این حال، در نهایت روانخواه انتخاب شد؛ مربیای که تجربه هدایت تیمهای ملی در ردههای پایه را نداشت و قرار بود در مدتزمانی محدود، تیمی را برای رقابتهای مهم پیش رو آماده کند.
عبدی آمد تا نسل المپیک را بسازد؛ اما فرصت کافی نداشت؟
دومین تغییر در اردیبهشت ۱۴۰۵ رقم خورد. پس از ناکامی تیم امید در جام ملتهای زیر ۲۳ سال آسیا، حسین عبدی هدایت این تیم را برعهده گرفت. انتخاب او با این استدلال همراه بود که تجربه کار در ردههای پایه میتواند به ساختن تیمی منسجم برای المپیک ۲۰۲۸ کمک کند.
عبدی که سابقه سرمربیگری تیمهای نوجوانان و جوانان ایران را داشت، قرار بود مسیر متفاوتی را دنبال کند؛ مسیری مبتنی بر شناخت بازیکنان جوان و ساختن تیمی برای آینده. با این حال، فاصله زمانی میان انتخاب او و اولین آزمون مهم، چندان طولانی نبود. بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا در مهرماه برگزار میشد و تیم امید باید در زمانی محدود به آمادگی لازم میرسید.
نتیجه این حضور، بار دیگر فوتبال ایران را با یک ناکامی روبهرو کرد. تیم امید در دو مسابقه اول خود مقابل امارات و چین، چهار امتیاز به دست آورده بود؛ پیروزی سه بر یک برابر امارات و تساوی بدون گل مقابل چین، شرایط مناسبی برای صعود ایجاد کرده بود. بدین ترتیب در دیدار پایانی برابر کره شمالی نیز ایران ابتدا با گل امیرحسین حسینزاده پیش افتاد، اما در ادامه کنترل مسابقه را از دست داد و در نهایت با نتیجه چهار بر یک شکست خورد.
این شکست به معنای پایان کار ایران در مرحله گروهی بود. تیم امید با چهار امتیاز در رتبه سوم قرار گرفت و چین با پنج امتیاز صدرنشین شد. تفاضل گل ایران نیز که پیش از این مسابقه مثبت بود، به منفی یک رسید تا تیمی که با یک تساوی هم میتوانست شانس صعود داشته باشد، از ادامه رقابتها باز بماند.
این ناکامی در شرایطی رقم خورد که بازیکنانی مانند حسینزاده، کسری طاهری و اسماعیل قلیزاده در ترکیب تیم حضور داشتند و حتی لیگ برتر نیز برای فراهم شدن فرصت آمادهسازی تعطیل شده بود. با این وجود، تیم امید نتوانست از موقعیت خود استفاده کند و یک بار دیگر پرونده حضور ایران در یک رقابت مهم آسیایی زودتر از انتظار بسته شد.
عبدی پس از بازگشت به ایران از سمت خود استعفا داد و مسئولیت ناکامی را پذیرفت. او از مردم عذرخواهی کرد و گفت تبعات این نتیجه را برعهده میگیرد. مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال، نیز در سوم مهر با استعفای او موافقت کرد.
اما در میان خبرهای مربوط به این کنارهگیری، نکته دیگری هم وجود داشت. عبدی در توضیحات خود عنوان کرده بود که پیش از اعزام به ناگویا نیز قصد استعفا داشته اما تصمیم گرفته تیم را در آستانه مسابقات تنها نگذارد. اگر این روایت را مبنا قرار دهیم، پرسش مهمی درباره شرایط همکاری او با فدراسیون مطرح میشود؛ آیا سرمربی تیم امید از همان ابتدا نسبت به ادامه کار اطمینان داشت؟ و اگر چنین اختلاف یا تردیدی وجود داشت، چرا پیش از آغاز مسابقات برای حل آن اقدامی صورت نگرفت؟
گزینههایی که آمدند و رفتند؛ گلمحمدی که ماند
چند روز پس از جدایی عبدی، بار دیگر بازار گمانهزنی درباره سرمربی آینده تیم امید داغ شد. در ششم مهر، نامهایی مانند افشین قطبی، رسول خطیبی و پیروز قربانی بهعنوان گزینههای نهایی مطرح شدند. همزمان، خبرهایی نیز درباره مذاکره با گلمحمدی به گوش میرسید.
حالا به نظر میرسد همان گزینهای که از مدتها قبل نامش در میان انتخابهای احتمالی قرار داشت، بار دیگر به نقطه پایانی این فرایند رسیده است. البته تا زمان اعلام رسمی فدراسیون، نمیتوان جزئیات قرارداد و نهایی شدن این انتخاب را قطعی دانست.
با این حال، مسأله اصلی فراتر از نام سرمربی است. چرا فدراسیون فوتبال در فاصلهای کوتاه، چند مسیر متفاوت را برای تیم امید امتحان کرده است؟ معیار انتخاب سرمربی چیست؟ آیا تجربه کار در فوتبال پایه اولویت دارد یا سابقه حضور در لیگ برتر؟ آیا برنامهای بلندمدت برای ساختن تیم وجود دارد یا هر انتخاب، بیشتر واکنشی به ناکامی قبلی است؟
این پرسشها زمانی جدیتر میشود که بدانیم تیم امید تنها یک تیم ملی دیگر نیست؛ بلکه حلقه اتصال فوتبال پایه به تیم ملی بزرگسالان و یکی از مهمترین مسیرهای پرورش نسل آینده فوتبال ایران است.
مسأله فقط انتخاب سرمربی نیست
اگر توافق با گلمحمدی نهایی شده باشد، او کار خود را در شرایطی آغاز میکند که فرصت چندانی برای آزمون و خطا وجود ندارد. هدف، حضور در المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس است؛ هدفی که تحقق آن به برنامهریزی مستمر، هماهنگی باشگاهها با تیم ملی، شناسایی بازیکنان مستعد و ثبات در تصمیمگیری نیاز دارد.
تغییر سرمربی بهخودیخود نشانه اشتباه نیست. گاهی نتایج ضعیف یا اختلاف در مسیر فنی، ادامه همکاری را غیرممکن میکند. اما وقتی در مدتزمانی کوتاه چند مربی روی یک نیمکت مینشینند، فدراسیون باید توضیح دهد که از هر انتخاب چه انتظاری داشته و چرا آن مسیر به پایان رسیده است.
تیم امید ایران سالهاست با هدف صعود به المپیک معرفی میشود اما این هدف بارها در حد شعار باقی مانده است. اگر قرار باشد هر ناکامی به تغییر سرمربی و آغاز دوباره مذاکرات منجر شود، بعید است نتیجهای متفاوت به دست بیاید.
گلمحمدی، در صورت نهایی شدن قرارداد، سومین سرمربی تیم امید در ۱۶ ماه اخیر خواهد بود؛ نامی که پیشتر هم در فهرست گزینهها قرار داشت. حالا باید دید این بار انتخاب فدراسیون با برنامهای روشن و حمایت کافی همراه میشود یا چند ماه دیگر، فوتبال ایران دوباره در برابر همان پرسش قدیمی قرار خواهد گرفت؛ چرا تیم امید، با وجود تغییرهای پیاپی روی نیمکت، هنوز راه مشخصی برای رسیدن به المپیک ندارد؟
مربیای که دو سال و نیم قبل از المپیک انتخاب شد
برای فهمیدن اینکه «فرایند» در عمل چه شکلی دارد، لازم نیست دور برویم. فدراسیون فوتبال ژاپن در دسامبر ۲۰۲۱، یعنی حدود دو سال و نیم پیش از المپیک پاریس، گو اویوا را سرمربی تیم زیر ۲۱ سال کرد که هدفش صعود به همان بازیها بود. اویوا تا آن روز سرمربی تیم زیر ۱۸ سال ملی بود، پیشتر مربی آموزشگاه فدراسیون و پیش از آن سرمربی کاشیما آنتلرز، با قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا در ۲۰۱۸. او یک مربی «باشگاهی» و در همان حال یک مربی «جوانان» بود؛ و مهمتر از همه، از همان ابتدا یک نسل و یک افق مشخص داشت.
فدراسیون ژاپن اعلام کرده اویوا که از ۲۰۲۱ هدایت تیمهای زیر ۲۳ سال را برعهده داشته، پس از جام ملتهای آسیا سرمربی تیم ملی بزرگسالان خواهد شد. یعنی تیم امید در این کشور مرحلهای از یک مسیر است، بازیکنان، مربی و فلسفه بازی همه از همان مسیر به بالا میروند.
مقایسه ایران با ژاپن منصفانه نیست اما پرسش آن روشن است، فدراسیون ما برای تیم امید چه مسیری تعریف کرده است؟ رقابتهای انتخابی المپیک در چرخه ۲۰۲۴ همان جام ملتهای زیر ۲۳ سال آسیا بود؛ برای سال ۲۰۲۸ نیز باید برای همان مرحله آماده شد. از امروز، زمان برای سرمربی جدید کوتاه نیست، اما نامحدود هم نیست.
مسأله، باشگاهی بودن نیست
یکی از انتقادهای رایج به فوتبال ایران این است که برای هدایت تیم امید، سراغ مربیان باشگاهی میرود. در نگاه نخست، انتخاب مربیای که با فضای لیگ و بازیکنان داخلی آشناست میتواند منطقی به نظر برسد. اما باشگاهی بودن، بهخودیخود نه امتیاز قطعی است و نه عیب. مسأله اصلی آن است که آیا تجربه و روش مربی با نیازهای یک تیم ملی جوان سازگار است یا نه.
مسأله فقط نام سرمربی نیست؛ نبود معیار روشن، برنامه پایدار و پیوندی منسجم میان تیمهای پایه و بزرگسالان، چشمانداز این تیم را تیره کرده است.
هدایت یک باشگاه و ساختن تیمی از بازیکنان جوان، دو مسئولیت متفاوتاند. مربی باشگاهی معمولاً باید در بازهای کوتاه نتیجه بگیرد؛ جدول، فشار تماشاگران، رقابت برای بقا یا کسب سهمیه و محدودیتهای نقلوانتقالاتی، تصمیمهای روزمره او را شکل میدهد. در تیم امید، افزون بر نتیجه، کیفیت رشد بازیکنان نیز اهمیت دارد. سرمربی باید بتواند بازیکنانی را شناسایی کند که شاید هنوز در باشگاه خود جایگاه ثابتی ندارند اما ظرفیت حضور در سطح بالاتر را دارند.
این تفاوت در شیوه کار نیز بازتاب مییابد. مربی تیم ملی امید فرصت تمرین روزانه و پیوسته با بازیکنان را ندارد؛ بازیکنان از باشگاههای مختلف میآیند و اردوها معمولاً محدود است. بنابراین، انتخاب نفرات، هماهنگی با باشگاهها، طراحی تمرینهای فشرده و ایجاد یک الگوی بازی مشترک، اهمیت ویژهای پیدا میکند. موفقیت در این جایگاه تنها با شناخت لیگ یا داشتن سابقه مربیگری در سطح بزرگسالان تضمین نمیشود.
در فوتبال کشورهای صاحب سبک از برنامه توسعه، مربی رده امید صرفاً برای بردن مسابقه بعدی انتخاب نمیشود. بخشی از مأموریت او آمادهسازی بازیکنان برای تیم ملی بزرگسالان است؛ به همین دلیل باید با فلسفه فنی تیم ملی، روش کار ردههای پایه و برنامه توسعه بازیکنان هماهنگ باشد. اگر چنین پیوندی وجود نداشته باشد، حتی مربیای با تجربه قابل توجه در باشگاه نیز ممکن است در ساختن تیمی منسجم و انتقال بازیکنان به سطح بالاتر با دشواری روبهرو شود.
نتیجهگرایی کوتاهمدت و کمبود برنامه توسعه
موفقیت مربی عمدتاً با نتیجه چند مسابقه سنجیده میشود؛ حال آنکه در تیم امید باید شاخصهای دیگری نیز بررسی شود: چه تعداد بازیکن به تیم بزرگسالان نزدیک شدهاند؟ آیا بازیکنان در جایگاه مناسب خود به کار گرفته شدهاند؟ آیا تیم از یک سبک بازی روشن پیروی میکند؟ و آیا ارتباطی منظم میان سرمربی امید، مربیان باشگاهها و کادر تیم ملی بزرگسالان برقرار است؟
این پرسشها به معنای کماهمیت دانستن نتیجه نیست. تیمی که برای رقابتهای رسمی آماده میشود، باید برای بردن نیز برنامه داشته باشد اما اگر تمام ارزیابیها به یک نتیجه کوتاهمدت محدود شود، فرصت ساختن یک مسیر پایدار از میان میرود. در چنین شرایطی، تغییر سرمربی پس از هر ناکامی میتواند به چرخهای تکراری تبدیل شود: انتخاب تازه، تغییر برنامه، از دست رفتن پیوستگی و سپس آغاز دوباره همان بحثها.
نکته اصلی آن است که فدراسیون باید توضیح دهد چه عواملی در انتخاب مؤثر بودهاند و چگونه قرار است عملکرد سرمربی ارزیابی شود. بدون چنین توضیحی، موافقان و مخالفان ناچارند بر پایه برداشتهای پراکنده قضاوت کنند؛ وضعیتی که نه به تصمیمگیران کمک میکند و نه به سرمربی فرصت میدهد مأموریت خود را با حمایت و حدود مسئولیت روشن آغاز کند.
دشواری جایگاه و هزینههای بیثباتی
تیم امید در فوتبال ایران جایگاهی پیچیده دارد. این تیم از یکسو زیر فشار انتظار عمومی برای صعود و موفقیت قرار میگیرد و از سوی دیگر، در بسیاری از مقاطع از امکانات، زمان آمادهسازی و توجهی همسنگ تیم بزرگسالان برخوردار نیست. مربی آن باید در فاصلههای کوتاه اردو تشکیل دهد، بازیکنان را از باشگاهها جمع کند و با محدودیتهای تقویمی کنار بیاید. در عین حال، هر ناکامی میتواند به بحثی گسترده درباره صلاحیت او و حتی اعتبار فدراسیون تبدیل شود.
جایگاهی که ممکن است برای مربی، بهجای فرصت حرفهای، خطری برای اعتبار و آینده شغلیاش تلقی شود. اگر مسئولیت بزرگ باشد اما اختیارات، پشتیبانی و برنامه مشخص نباشد، طبیعی است که برخی مربیان ترجیح دهند در محیط باشگاهی بمانند؛ جایی که شاید منابع و ثبات بیشتری در اختیار داشته باشند.
از سوی دیگر، انتخاب سرمربی بهتنهایی مسأله را حل نمیکند. مربی برای اجرای برنامه به همکاری باشگاهها، تقویم منظم، دسترسی به بازیکنان، کادر تخصصی و حمایت مدیریتی نیاز دارد. اگر هر اردو با اختلاف بر سر زمان تحویل بازیکنان یا تغییرات مدیریتی روبهرو شود، حتی برنامهای دقیق نیز ممکن است روی کاغذ بماند. به همین دلیل، بحث انتخاب سرمربی باید در چهارچوبی بزرگتر از نامها دنبال شود.
فراتر از تغییر نامها
بحث بر سر انتخاب «روانخواه» یا گزینههای دیگر، هرچند مهم است، نباید به جدالی محدود بر سر نامها تبدیل شود. مسأله بنیادیتر آن است که فدراسیون چه نوع تیم امیدی میخواهد، تیمی که صرفاً برای مسابقه بعدی تشکیل میشود، یا حلقهای از برنامهای چندساله برای پرورش و
انتقال بازیکنان؟
اگر معیارها روشن نباشد، هر انتصاب تازه میتواند با موجی از تردید و اعتراض روبهرو شود. اگر برنامهای وجود نداشته باشد، تغییر مربی نیز ممکن است تنها به جابهجایی یک نام با نامی دیگر بینجامد. و اگر روابط بر ضوابط مقدم شود، حتی انتخاب مربیای با سابقه درخشان نیز نمیتواند بهتنهایی اعتماد از دسترفته را بازسازی کند.
اتکای صرف به مربیان باشگاهی، بهخودیخود راهحل یا علت قطعی ناکامی نیست. آنچه اهمیت دارد، تناسب مربی با مأموریت تیم و وجود ساختاری است که از او حمایت و عملکردش را ارزیابی کند. فوتبال باشگاهی میتواند منبعی ارزشمند برای یافتن مربیان آشنا با بازیکنان و رقابتهای داخلی باشد؛ اما انتخاب از این حوزه باید بر پایه توانایی و برنامه انجام شود، نه صرفاً در دسترس بودن یا شهرت.
تیمهای امید در فوتبال جهان چگونه اداره میشوند؟
نگاهی به وضعیت تیمهای ملی پایه در کشورهای صاحب فوتبال نشان میدهد که برای رسیدن به المپیک، انتخاب یک سرمربی شناختهشده بهتنهایی کافی نیست. بررسی رویکرد کشورهای حاضر در جمع ۱۰ تیم برتر ردهبندی اکتبر ۲۰۲۶ فیفا، از اسپانیا و آرژانتین تا انگلیس، پرتغال و برزیل، تفاوتهایی را در شیوه انتخاب مربی و نگاه به فوتبال پایه آشکار میکند؛ تفاوتهایی که میتواند برای فوتبال ایران نیز درسآموز باشد.
در صدر این فهرست، اسپانیا قرار دارد؛ کشوری که سالهاست برای پرورش بازیکنان جوان، به ساختار منسجم تیمهای پایه تکیه کرده است. «سانتی دنیا» نمونهای از مربیانی است که مسیر خود را در همین ساختار طی کردهاند. تجربه حضور در ردههای نوجوانان و جوانان و آشنایی با نسلهای مختلف بازیکنان، به او امکان داد تا در سطح بالاتری نیز فعالیت کند. در چنین مدلی، انتخاب سرمربی صرفاً به نتیجه چند مسابقه محدود نمیشود، بلکه شناخت بازیکنان و هماهنگی با فلسفه فوتبال ملی اهمیت دارد.
پرتغال نیز نمونه قابل توجهی از اهمیت ثبات است. «روی ژورژه» سالها در تیمهای پایه این کشور فعالیت کرده و تجربه طولانی او در رده زیر ۲۱ سال، نشان میدهد که اعتماد به مربی متخصص میتواند بخشی از سیاست بلندمدت فدراسیون باشد. در این رویکرد، تغییر نسل بازیکنان الزاماً به معنای تغییر کادر فنی نیست و سرمربی فرصت دارد در چند دوره، استعدادهای مختلف را شناسایی و آماده کند.
در انگلیس نیز توجه به فوتبال پایه با تربیت مربیان متخصص گره خورده است. «لی کارزلی» که هدایت تیم زیر ۲۱ سال این کشور را بر عهده داشته، با قهرمانی در رقابتهای اروپایی این رده سنی در سال ۲۰۲۳، نمونهای از مربیانی است که توانایی خود را در همین مسیر نشان دادهاند. نکته مهم در این الگو، توجه به تخصص و تجربه مربیگری در ردههای پایه است؛ نه صرفاً شهرت فرد در دوران بازیگری.
البته همه کشورها یک مسیر مشابه را دنبال نمیکنند. آرژانتین با انتخاب «خاویر ماسکرانو»، چهره سرشناس فوتبال این کشور، به سراغ انتقال تجربه یک بازیکن بزرگ به نسل جوان رفت. حضور ستارههای سابق در تیمهای پایه میتواند به ایجاد انگیزه و انتقال تجربیات حرفهای کمک کند اما موفقیت چنین انتخابی نیز به برنامه فنی، حمایت مدیریتی و فرصت کافی برای کار بستگی دارد.
البته مقایسه این کشورها با یکدیگر باید با یک ملاحظه همراه باشد؛ همه آنها ساختار مستقل زیر ۲۳ سال ندارند و در برخی کشورها، تیم زیر ۲۱ سال نقش اصلی را در آمادهسازی بازیکنان جوان ایفا میکند. بنابراین، آنچه اهمیت دارد صرفاً عنوان تیم یا نام سرمربی نیست، بلکه نحوه سازماندهی فوتبال پایه است.
انتخاب مربی یا ساختن یک مسیر؟
تجربه این کشورها یک نکته مشترک دارد: تیم امید بخشی از یک پروژه بزرگتر است و نباید با هر ناکامی، همهچیز از ابتدا آغاز شود. ثبات در کادر فنی، معیارهای روشن انتخاب سرمربی، ارتباط با باشگاهها و برنامهریزی برای چند سال آینده، از عواملی هستند که میتوانند مسیر صعود به المپیک را هموار کنند.
برای فوتبال ایران نیز پرسش اصلی همین است. اگر هدف حضور در المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس باشد، فدراسیون باید مشخص کند سرمربی تیم امید بر اساس چه معیارهایی انتخاب میشود، چه اختیاراتی دارد و چگونه قرار است برنامه او تا پایان مأموریتش ارزیابی شود.
تغییر مربی همیشه اشتباه نیست، اما تغییرهای پیدرپی بدون توضیح روشن درباره دلایل تصمیمها، امکان شکلگیری یک پروژه پایدار را کاهش میدهد. تجربه فوتبال جهان نشان میدهد راه رسیدن به المپیک، پیش از آنکه از نام سرمربی بگذرد، به ساختاری نیاز دارد که بتواند به یک مربی فرصت کار بدهد و مسئولیت نتایج را نیز بهدرستی تعریف کند.
انتهای پیام/