دیپلماسی، بخش جداییناپذیر قدرت ملی است
در شرایط سخت و پیچیده جنگی، آنچه بیش از هر عامل دیگری اهمیت پیدا میکند، انسجام ملی، هماهنگی میان ارکان حاکمیت و اعتماد مردم به ساختار کشور است.
بیژن نوباوهوطن؛ نماینده مجلس شورای اسلامی / اگر بخواهیم عملکرد نیروهای مسلح، مردم، دولت و دستگاه دیپلماسی را در دو جنگی که پشت سر گذاشتیم بررسی کنیم، باید نتیجه نهایی و برآیند کلی را ملاک قضاوت قرار دهیم. وقتی حضور مردم در صحنه همچنان پررنگ است، ارزشهای ملی حفظ شده و کشور توانسته از بحرانهای بزرگ عبور کند، این خود نشان میدهد مجموعه این عوامل در کنار یکدیگر عملکرد مثبتی داشتهاند.
بدون تردید مردم در این مسیر نقش اصلی را ایفا کردند. در روزهایی که کشور با فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی و جنگ روانی گسترده مواجه بود، ایستادگی مردم باعث شد دشمن به اهداف خود نرسد. در کنار این مسأله، نیروهای مسلح نیز با اقتدار و آمادگی کامل توانستند امنیت کشور را حفظ و در برابر تهدیدات خارجی مقاومت کنند. این اقتدار نظامی نهتنها در میدان نبرد، بلکه در عرصه سیاسی و دیپلماتیک نیز اثرگذار بود.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که کشور پشت سر گذاشت، شهادت رهبر انقلاب و انتقال آرام و بدون تنش قدرت به جانشین ایشان بود. بسیاری معتقدند عبور از چنین رخداد سنگین و حساسی بدون ایجاد بحران داخلی، نوعی معجزه الهی و نشانه استحکام ساختار نظام بود. اگر این محوریت و انسجام حفظ شود، طبیعی است که حتی در صورت وجود برخی انتقادها یا ضعفها، کلیت مسیر کشور همچنان مثبت ارزیابی شود.
البته هیچکس منکر وجود مشکلات و کمبودها نیست. مسائل اقتصادی، فشارهای معیشتی و تلاش دشمن برای ایجاد ناآرامی، همچنان از مهمترین چالشهای کشور به شمار میرود. دشمن بیکار ننشسته و همواره تلاش میکند از طریق فشار اقتصادی، ارسال سلاح، حمایت از آشوبها و جنگ رسانهای، کشور را دچار بحران کند. به همین دلیل مسئولان باید بیش از گذشته در کنار مردم باشند، مشکلات را بشنوند و برای رفع آنها تلاش کنند. هر چه فاصله میان مردم و مسئولان کمتر شود، موفقیت کشور در برابر تهدیدات بیشتر خواهد شد.
در این میان، دیپلماسی نیز بخش جداییناپذیر قدرت ملی است. برخی تصور میکنند میدان و دیپلماسی دو مسیر جداگانه هستند، در حالی که واقعیت این است که این دو مکمل یکدیگرند. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نظامی و حمایت مردم، در عمل فاقد اثرگذاری است و نمیتواند حقوق کشور را تأمین کند. از سوی دیگر، قدرت نظامی نیز بدون بهرهگیری از ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک، نمیتواند دستاوردهای خود را تثبیت کند. بنابراین موفقیت زمانی حاصل میشود که میان این دو حوزه هماهنگی کامل وجود داشته باشد.
در روزهای پیش از آغاز جنگ نیز این هماهنگی بهخوبی دیده میشد. زمانی که وزیر امور خارجه و فرمانده نیروهای مسلح در مجلس حضور یافتند، بر این مسأله تأکید شد که قدرت نیروهای مسلح به تیم مذاکرهکننده اعتمادبهنفس و اقتدار میدهد تا بتوانند در مذاکرات با قدرت بیشتری از حقوق کشور دفاع کنند. این سخن نشان میدهد دیپلماسی و توان نظامی، دو بازوی اصلی قدرت ملی هستند و هیچکدام بدون دیگری به نتیجه مطلوب نخواهند رسید.
ایران در سالهای اخیر نشان داده توان ایستادگی در برابر قدرتهای بزرگ جهانی را دارد. پس از پایان جنگ سرد، بسیاری از قدرتهای جهانی از درگیری مستقیم با یکدیگر پرهیز کردند اما ایران از معدود کشورهایی بود که در برابر فشارهای آمریکا ایستاد و توانست معادلات منطقهای و بینالمللی را تغییر دهد. همین ایستادگی باعث شد طرف مقابل نیز ناچار شود از مذاکره سخن بگوید. این مسأله نشاندهنده قدرت واقعی ایران در حوزههای مختلف است. قدرتی که از ترکیب مردم، نظام سیاسی، توان نظامی و انسجام ملی شکل گرفته است.
طبیعی است که جمهوری اسلامی همواره از مذاکره استقبال کند ولی مذاکره زمانی معنا دارد که منافع ملی و خطوط قرمز کشور حفظ شود. ایران پیش از این نیز وارد مذاکره شده، اما در برخی موارد با بدعهدی و خیانت طرف مقابل مواجه شده است. به همین دلیل تأکید میشود هر گونه مذاکره باید بر اساس شروط و چهارچوبهایی باشد که از سوی رهبری تعیین شده و حقوق ملت را تضمین کند. مذاکره نباید به معنای عقبنشینی یا پذیرش فشار باشد، بلکه باید ابزاری برای تثبیت حقوق کشور و تأمین منافع مردم تلقی شود.
برآیند عملکرد مردم، نیروهای مسلح، دولت و دستگاه دیپلماسی در این دوره مثبت ارزیابی میشود. هرچند مشکلات و کاستیهایی وجود دارد، اما حفظ انسجام ملی، اقتدار دفاعی و هماهنگی میان میدان و دیپلماسی، مهمترین عواملی بودهاند که کشور را از بحرانها عبور دادهاند. اگر این وحدت و هماهنگی ادامه پیدا کند، میتوان امیدوار بود ایران در آینده نیز با قدرت مسیر خود را ادامه دهد و در برابر فشارها و تهدیدها موفق عمل کند.
انتهای پیام/