نامه خردگرایی و صلح
شاهنامه تنها در مرزهای جغرافیایی خلاصه نمیشود. «ایران» برای فردوسی مجموعهای آرمانی و اخلاقی محسوب میشود؛ مجموعهای از فرهنگ، آیین، اساطیر و باورها. شاهنامه آیینهای است که فرهنگ، اسطورهها، تاریخ، نیکمنشی و جهانبینی و باورهایمان را در آن میبینیم.
علیرضا قیامتی؛ شاهنامهپژوه و قائممقام خردسرای فردوسی / بیگمان مرزهای فرهنگی ایران بسیار ویژه و خاص و مجموعهای از فرهنگ، خردگرایی، دادگری و... است. ۱۷۰۰ مرتبه نام ایران و ایرانی و هم معنیهای آن در شاهنامه آمده که این تکرار گویای اهمیت ایران برای فردوسی و جدیت و عزم راستین او برای دفاع از این سرزمین است. هنگام بیماریاش نگران است، نه از بابت بیماری و مرگ خویش، نگران است که مبادا کار شاهنامه نیمهتمام بماند. از همین رو در نیایش با پروردگار از او طلب عمری طولانی برای به اتمام رساندن شاهنامه میکند:
همی خواهم از دادگر یک خدای
که چندان بمانم به گیتی به جای
که این نامه شهریاران پیش
بپیــــــوندم از خوب گفتار خویش
و با چنین نگاهی است که شخصیتهای شاهنامه، چه شهریار و فرمانروا و چه پهلوان و قهرمان، همگی در خدمت ایران هستند. اصلاً فرمانروا یا پهلوانی که در خدمت ایران نباشد در شاهنامه شایسته ستایش نیست! همه پهلوانان برای ایراناند و در رأس آنها، جهان پهلوان تهمتن رستم دستان است که میهن دوستترینشان محسوب میشود. رستم آشکارا میگوید:
تن و جان فدای سپهبد کنم
طلسم دل جادوان بشکنم
هرآنکس که زنده است ز ایرانیان
بیارم ببنـــدم کمـــــر بر میان
و خود را فدایی ایران میداند. در نبرد رستم و سهراب، وقتی کیکاووس رستم را به حضور میطلبد، رستم با تأخیر و درنگ میرسد و کیکاوس بر او خشم میگیرد، رستم ناراحت میشود و با خشم از دربار خارج میشود. گودرز متوجه میشود که اگر رستم نباشد، بیگمان ایرانیها شکست خواهند خورد، و به دنبال رستم میرود تا او را راضی به بازگشت کند. هر چه سخن میگوید رستم راضی نمیشود، او نقطه ضعف رستم را میداند، میگوید اگر تو بروی و قهر کنی، ایرانیها چه گناهی دارند؟ تو از دست پادشاه دلگیری، آنها مگر چه کردند؟ رستم تا نام ایران را میشنود برمیگردد:
تهمتن گر آزرده گردد ز شاه/ هم ایرانیان را نباشد گناه
که بگذارد این شهر ایران همی
کند روی فرخنده پنهان همی
حال این داستان را با آشیل مقایسه کنید که وقتی از غنیمتهای جنگی او کم میکنند، قهر میکند و بعد دعا میکند که خدایا کاری بکن که سپاه کشور من شکست بخورد تا کمبود من را کاملاً متوجه بشوند.
پهلوانان شاهنامه برای ایران هستند و همه جان فدایی ایران، به ویژه گیو، گودرز، طوس، بیژن و... که با جان و دل برای وطن میکوشند. زمانی که دشمن به ایران حمله میکند، گیو، پدر بیژن فرزند نوجوان خود را برای دفاع به جنگ میفرستد، با آنکه احتمال میدهد پسرش در جنگ با افراسیاب شکست خورده و کشته شود اما برای دفاع از میهن چارهای ندارد، لباس رزم بر فرزند میپوشاند و او را راهی جنگ میکند، در این میان نیز با خدای خود نیایش میکند و از او میخواهد که فرزندش را برگرداند.
در بخشی از شاهنامه، یکی از پهلوانان ایران میگوید ما در برابر بیگانگان و رومیها کمر خم نمیکنیم، اگر چنین شود مرگ برای ما بهتر است:
سرانجام گفت این ز کشتن بتر
که من پیش رومی ببنــــــدم کمر
ستودان مرا بهتر آید ز ننگ
یکی داستان زد برین مرد سنگ
بیگمان هیچ چیزی به اندازه شاهنامه و ایران نمیتواند ایرانیان را کنار هم جمع کند و همراه هم قرار بدهد. شاهنامه، نامه فر و فرهنگ ایران زمین است. در قله و چکاد ایستاده و همه ایرانیها را با هر دین و مذهب، قومیت و تبار، هر گرایش، سلیقه اجتماعی و سیاسی که دارند در کنار هم جمع میکند. شاهنامه درس میهندوستی میدهد، درس شرافت و آزادگی، اخلاق و منش و نیکویی و در عین حال نامه صلح جهان هم هست. در دفاع از ایران و ایرانی همیشه پناهگاه ملی ایرانیها بوده است. در زمان حمله مغول، بعد از آن همه ویرانگری و ددمنشیها، یک شاعر ایرانی به نام «ابوطالب کاشی» به آرامگاه فردوسی میرود و غم دل خویش و دیگر ایرانیان را با فردوسی در میان میگذارد و از او یاری میخواهد. هرگاه ایرانیها دوران سختی دارند و مورد هجوم قرار میگیرند، این شاهنامه است که پناهگاه ملیمان میشود.
اگر شاهنامه را از یک زاویه و بُعد ببینیم در حق آن جفا کردیم، شاهنامه، نامه خردگرایی، صلح و دوستی است.
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیــــرد به هر دو سرای
از او شادمانی وزویت غمی است
وزویت فزونی وزویت کمی است
هیچ کتابی در جهان به اندازه شاهنامه از دادگری سخن نگفته است. همه اینها نشان دهنده جایگاه ویژه شاهنامه است. خود فردوسی هم میگوید شاهنامه فقط کتاب جنگ نیست، ما اگر واقعاً او را به چشم یک حماسه صرف نگاه کنیم، بسیار اشتباه کردهایم. شاهنامه حماسه ملی و و حماسهای بشری نیز محسوب میشود. کتابی که با ستایش و خرد آغاز شود، محدود به یک ملت نیست، متعلق به همه جهان است. هیچ کتابی به اندازه شاهنامه از نیکی سخن نگفته، کتاب جنگ است اما از صلح میگوید:
مسازید جنگ و مریزید خون
مباشید کس را به بد رهنمون
وگر جنگ جوید کسی با سپاه
دل کینـــــــه دارش نیاید به راه
هیچ کتاب ادبی در جهان به اندازه شاهنامه این همه راه و روش حکومتداری و کشورداری را بیان نکرده است. اصلاً نامه صلح انسانهاست. خود فردوسی هم میگوید که شاهنامه را کتابی یکجانبه نبینید:
همه رزم و بزمست و رأی و سخن
گذشتــه بســـــی روزگار کهــــــن
همان دانش و دین و پرهیز و رأی
همان رهنمونی به دیگر سرای
ز چیزی کزیشان پسند آیدش
همین روز را سودمنـــــد آیدش
شاهنامه واقعاً مربوط به یک دوره خاص نیست، کتاب همه زمانها است. نمیتوانیم بگوییم برای هزار سال پیش است، بلکه همه چیز در شاهنامه نمادین است. شاهنامه ما را در گذشته متوقف نمیکند بلکه از گذشته پلی به آینده میزند. وقتی سپاه ایران برای دفاع از ایران آماده میشود، از همه تبارها و قومها و همه شهرها هستند. نمیتوانید کتاب دیگری پیدا کنید که اینگونه همه را با هم داشته باشد. این رمز پیوستگی ملی ماست. پیوستگی ملی و اتحاد ملی ما با شاهنامه است که شکل میگیرد و به اوج هم میرسد. این نشان دهنده این است که ما نمیتوانیم شاهنامه را تنها به ایران جغرافیایی محدود بکنیم، به ایران فرهنگی هم نمیتوانیم محدود کنیم، شاهنامه، جهان حماسی بشری محسوب میشود، چون فردوسی از سپیده دم تاریخ و آفرینش، هویت انسانی را تدوین میکند و از تاریخ و تمدن جهان میگوید. ما نمیتوانیم شاهنامه را در یک مدار خاص، در یک تکه، یا یک بخش خاص ببینیم و بگوییم که شاهنامه همین است و غیر از این نیست. حتی از بعد محتوایی نیز نمیتوانیم بگوییم که فقط درس فرمانروایی میدهد، چراکه چهره و حضور بانوان نیز در آن ویژه است، شاهنامه خردگرایی ویژه است، آزاد گرایی و آزادگی، آزاد اندیشی فردوسی در این اثر سترگ متمایز از دیگر آثار ادبی جهان
است.
انتهای پیام/