گرامیداشت روز ملی شعر و ادب با قلم مسجدجامعی در روزنامه ایران
فراتر از مرزهای سیاسی؛ چگونه زبان فارسی «قدرت نرم» جهان شد؟
احمد مسجدجامعی با انتشار یادداشتی در روزنامه ایران روز ملی شعر و ادب فارسی را گرامی داشت. در ادامه گزیده ای از یادداشت مسجد جامعی را پیرامون قدرت نرم زبان فارسی میخوانید.
این روزها فراوان از جهانیشدن قدرت ایران سخن گفته میشود و مراد از این سخن بیشتر قدرت سخت است. ایران قرنها پیش از آنکه اصطلاح «قدرت نرم» ساخته شود، قدرت فرهنگی خود را در سراسر گیتی گسترانیده بود. زبان فارسی بیش از هزار سال از مرزهای سیاسی ایران فراتر رفت و در شبهقاره هند، افغانستان، چین، آسیای مرکزی، قفقاز، آسیای صغیر، جهان عرب و حتی بالکان حضور یافت. زندهیاد حسن انوشه بخش بزرگی از عمر خود را صرف شناسایی همین گستره عظیم کرد. اگر آن کوششها امروز با امکانات کتابخانهها و پایگاههای دیجیتال جهان ادامه یابد، بیتردید ابعاد تازهای از حضور زبان فارسی آشکار خواهد شد. چه بسیار نسخههای خطی، کتیبهها، سنگنوشتهها، دیوانها و شاعرانی که هنوز بهدرستی شناخته نشدهاند.
فارسی گاهی زبانِ دیوانیان بود، گاه زبان تاریخ، گاه زبان عرفان، گاه زبان علم و بیش از همه زبان فرهنگ. و نکته مهم همینجاست: این نفوذ، در بخش بزرگی از تاریخ، با زور و سرنیزه پدید نیامد. مردم این سرزمینها با دل و جان فارسی را آموختند، با آن شعر گفتند، تاریخ نوشتند، بر سنگها نقر کردند و ادبیات آفریدند تا آنجا که زبان دوم و گاه زبان اول این سرزمینها شد. بهوضوح این تجربه را میتوان حضوری دانست که بیش از آنکه بر قدرت تحمیل متکی باشد بر توان جاذبه استوار است. اما شاید روشنترین نشانه جهانیبودن زبان فارسی، آن باشد که بسیاری از قلههای این ادبیات اساساً در محدوده مرزهای رسمی امروز ایران نزیستهاند.
رودکی در سمرقند و بخارا بالید، نظامی گنجوی در گنجه شاهکارهای خود را به فارسی آفرید، امیرخسرو دهلوی در هند، فارسی را به یکی از زبانهای بزرگ شعر و فرهنگ شبهقاره بدل کرد، عبدالقادر بیدل دهلوی در هند چنان جهان پیچیده و ژرفی در شعر فارسی ساخت که هنوز در افغانستان، تاجیکستان و بخشهایی از آسیای مرکزی حلقههای بیدلخوانی برپاست، و محمد اقبال لاهوری با آنکه زبان مادریاش فارسی نبود و در سرزمینی بیرون از مرزهای رسمی ایران میزیست، بخش مهمی از اندیشه و شعر خود را به فارسی بیان کرد و خود را با سنت مولانا پیوند زد. جامی در هرات، امیرعلی شیر نوایی در محیط فرهنگی خراسان و ماوراءالنهر و صدها شاعر دیگر نیز در همین فضای تمدنی تنفس میکردند.
این نامها به ما یادآوری میکنند که فارسی تنها «زبان یک کشور» نیست، زبان یک حوزه تمدنی است. مردمانی با قومیتها، سرزمینها و زبانهای مادری متفاوت، باز هم فارسی را بهعنوان زبان مشترک یا زبان فرهنگ و ادب برمیگزیدند. از این منظر، تاریخ شعر فارسی را نمیتوان تنها با نقشه سیاسی امروز ایران خواند.
برای فهم این قدرت، گاه یک داستان از دهها صفحه آمار گویاتر است. به پاریس قرن هجدهم برویم. ولتر، یکی از بزرگترین چهرههای عصر روشنگری فرانسه، در سال ۱۷۴۷ داستان فلسفی مشهور خود «زادیگ»، ترجمهشده با نام «سرنوشت» را منتشر میکند. در این اثر، نام سعدی و فضای ایرانی و شرقی حضوری آشکار دارد. اینکه حدود پنج قرن پس از زندگی سعدی، یکی از مهمترین نویسندگان اروپا برای آفرینش اثری فلسفی به نام و شخصیت فرهنگی شاعر شیرازی متوسل میشود، معنایی بسیار فراتر از یک اشاره ادبی دارد. سعدی بدون سفارتخانه و رایزنی فرهنگی به فرانسه رسیده بود؛ بدون رسانه، بدون دستگاه تبلیغاتی و بدون شبکههای ارتباطی امروز.»
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
انتهای پیام/